ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


جريان رو به رشد تشيع در دوران غيبت صغرا

 شايد نخستين مرحله از نفوذ شيعه در دستگاه عباسي به صورت يك جريان قوي، ماجراي ولايتعهدي امام رضاعليه السلام باشد. اما مي‏دانيم كه پيش از آن نيز علي بن يقطين از سوي امام كاظم‏عليه السلام دستور يافت تا در دستگاه عباسي بماند و در آنجا به شيعيان كمك كند.(832) در جريان ولايتعهدي امام رضاعليه السلام براي مدتي در ظاهر نيز تشيع رنگ حكومتي به خود گرفت. بعد از آن، مأمون همواره اظهار تشيع مي‏كرد و گرچه تشيع وي، تشيع امامي نبود، اما مي‏توانست صبغه‏اي از تشيع به حساب آيد و هواداري كساني را نسبت به تشيع جلب كند. در نقلي آمده است كه مأمون پس از آمدن به عراق، سعي كرد امور مملكتي را به كساني كه تمايلات شيعي داشتند واگذار كند؛ بعد از آن كه راضي شد تا از عامّه نيز كساني را بكار گمارد، تصميم گرفت تا در كنار هر نفر از عامه، يك نفر شيعه نيز بگذارد.(833)

 بعد از مأمون و معتصم، متوكل اين شيوه را دگرگون كرد و به دفاع از اهل حديث كه به شدت ضد معتزله و شيعه بودند، پرداخت. وي در دشمني خود با علويان تا آنجا پيش  رفت كه حتي دستور خرابي مشهد امام حسين‏عليه السلام را صادر كرد و گفت تا زمينهاي گرداگرد آن را شخم زده و كِشت كردند.(834) اين حركت هم دوامي نياورد و پس از روي كار آمدن خلفايي كه با شدّت و ضعف اين سياست را دنبال مي‏كردند، با روي كار آمدن مقتدر عباسي از سال 295 به بعد، زمينه رشد شيعه در بغداد و نقاط ديگر فراهم شد.

 در اين دوره شاهد آن هستيم كه بسياري از شيعيان برجسته داراي مشاغل حكومتي و اداري بوده‏اند. پيش از اين اشاره كرديم كه آمادگي شيعيان براي نفوذ در امور حكومتي از مدتها قبل بوده است. شيخ طوسي نقل كرده است كه حكم بن عليا گفت: من فرمانروايي بحرين را داشتم و در آنجا به مال زيادي دست يافتم كه مقداري را انفاق كرده و با مقدار ديگر آن زمين و... خريدم. پس از مدتي خمس آن را نزد امام جوادعليه السلام آوردم. امام فرمود: همه اموالي كه داري از آن ماست، اما من همان مقدار را كه آورده‏اي قبول مي‏كنم و باقي را به تو مي‏بخشم.(835)

 نجاشي از حمدويه نقل كرده كه محمد بن اسماعيل بن بزيع و نيز احمد بن حمزه از وزيران بودند. حمدويه از شيعيان امام كاظم‏عليه السلام بوده و امام جوادعليه السلام را نيز درك كرده است.(836)

 حسين بن عبدالله نيشابوري كه از شيعيان امام جوادعليه السلام بود، مدتي حكومت سيستان را داشت.(837) نوح بن دراج از شيعياني بود كه قاضي كوفه به شمار مي‏رفت. او مي‏گفت كه از برادرش جميل بن دراج كه از اصحاب امام صادق‏عليه السلام بود، اجازه )قضاوت در كوفه( را گرفته است.(838)

 جريان مشاركت شيعيان امامي در دستگاه حكومتي در دوران آخرين امامان‏عليهم السلام رو به گسترش گذاشت. در دوران امام يازدهم‏عليه السلام و پس از آن در غيبت صغرا، شمار فراواني از شيعيان در دستگاه عباسي شغلهاي مهمي به دست آوردند. مي‏دانيم كه يعقوبي، مورخ برجسته شيعي امامي، شغل دبيري را داشته و لذا به »كاتب« شهرت يافته است. علي بن محمد بن زياد از ديگر شيعياني است كه شوهر خواهر جعفر بن محمد وزير بود و توانست در حكومت شغل مهمي بدست آورد. وي نويسنده كتاب »الاصياء« است كه مجلسي با واسطه از آن نقل و ياد كرده است.(839)

 نكته مهم در اين دوران اين بود كه شيعيان با وجود دشواريهاي فراوان، توانستند اين قبيل موقعيتها را به دست آورند و جايگاه خويش را در بغداد مستحكم سازند. در اين زمان، افزون بر دشمني عباسيان نسبت به شيعيان، شورشهاي شيعيان زيدي، جنبش قرامطه و نيز حركت اسماعيليه خطرات فراواني را براي شيعيان امامي به دنبال داشت؛ چرا كه به هر حال نام شيعه ميان آنها مشترك بود. با اين حال شيعيان امامي كوشيدند تا خود را از اين جريانات بدور داشته و سلطه خويش را در بغداد استوار سازند.

 عباس اقبال ضمن شرحي از زندگي ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي (311 - 237) در باره رشد شيعه در اين دوره و رسوخ شيعيان در دستگاه اداري عباسي مطالبي بيان كرده و مي‏نويسد:

 »ابوسهل، لااقل در قسمت اول از خلافت مقتدر خليفه و وزارت ابن فرات، در دربار نفوذي فوق العاده داشته و فرقه اماميه در آن دوره يعني ايام غيبت صغرا كه از خاندان نوبخت افرادي ديگر مثل ابوالحسين علي بن عباس )م 324) و ابوالقاسم حسين بن روح )م 326) در بغداد داراي رياست و قدرت بوده‏اند، در تحت توجه و راهنمايي ابوسهل اسماعيل بن علي به عزت و شوكت بسيار زيست مي‏كرده‏اند.« وي با اشاره به وزارت آل‏فرات و پشتيباني آنها از آل‏ابي‏طالب مي‏نويسد:

 »شمار مخالفان اهل تسنن - عموما و طايفه اماميه خصوصا - در سايه پشتيباني آل‏فرات رو به افزايش گذاشت.«(840)

 اقبال در شرح حال حسين بن روح، نايب سوم امام زمان‏عليه السلام مي‏نويسد: »حسين بن روح از سال انتصاب خود به مقام نيابت تا اوان وزارت حامد بن عباس )از جمادي الثانيه 306 تا ربيع الثاني 311) به حرمت تمام در بغداد مي‏زيست و منزل او محل رفت و آمد اميران و اعيان و وزيران معزول بود... بعد از خلاصي از حبس، حسين بن روح، باز در بغداد به همان عزّت و احترام پيشين به اداره امور ديني شيعه مشغول شد و اماميه اموالي را كه بر عهده داشتند به او مي‏رساندند. چون در اين دوره چند نفر از آل‏نوبخت، مثل ابويعقوب اسحاق بن اسماعيل )مقتول 322) و ابوالحسين علي بن عباس )م 324) و ابوعبدالله حسين بن علي نوبختي )م 326) در دربار خلفا و امراي لشكري مقامهاي مهمي داشتند، ديگر كسي نمي‏توانست چندان اسباب زحمت ابوالقاسم حسين بن روح را فراهم آورد.«(841)

 شيخ صدوق نيز از قول مخالفان اشكالي را در باره مسأله غيبت امام زمان‏عليه السلام آورده و آن اين كه چرا امامان در دوران اموي كه فشار شديدتر بود غيبت نكردند اما در دوراني كه شيعيان فراوان شده و به واسطه دوستي با بزرگان دولتي و صاحبان قدرت، قدرت وشوكتي يافتند، مسأله غيبت پيش آمد؟ در اين نقل، به طور تلويحي به نفوذ سياسي شيعيان در اين دوره اشاره شده است. پاسخ شيخ صدوق آن است كه آن زمان، حركت امامان‏عليهم السلام سياسي نبوده و بحث قيام به سيف براي امامان شيعه در كار نبود، اما نسبت به امام زمان‏عليه السلام مسأله »قائم« بودن و قيام به سيف مطرح بود و به همين دليل خطر از اين ناحيه بسيار پيش بيني مي‏شد.(842)

 آنچه قابل تأمّل است اين كه شيعه از يك سو امامت عباسيان را نامشروع مي‏دانست و از سوي ديگر در حكومت آنها تا حد وزارت به كار مي‏پرداخت. اين مسأله‏اي است كه از ديرباز در فقه سياسي شيعه مورد توجه بوده و افزون بر عبارات فراواني كه در كتابهاي فقها در اين باره آمده، سيدمرتضي رساله‏اي خاص در اين باره تأليف كرده كه ما گزارش آن را در جاي ديگري آورده ‏ايم.(843)

 

سيرت امام مهدي‏عليه السلام

 پس از ارائه آنچه كه به اختصار در شرح احوالات امام زمان‏عليه السلام آورديم، مناسب مي‏دانيم به عنوان حُسْن ختام اين مجموعه، بخشي از رواياتي را كه در باره سيرت امام زمان‏عليه السلام پس از ظهور است نقل كنيم. در اين‏باره، آنچه را كه استاد محمدرضا حكيمي در كتاب پر ارج خورشيد مغرب آورده است عيناً نقل كرده و علاوه بر محتواي اين روايات، از قلم اديبانه استاد نيز بهره مي‏گيريم:

 الف - سيرت ديني

 مهدي‏عليه السلام در برابر خداوند و جلال خداوند، فروتن است، همچون عقاب، به هنگامي كه بال خويش فرو گشايد و سر به زير انداخته، از اوج آسمان فرود آيد. مهدي، در برابر جلال خداوند اينسان خاشع و فروتن است. خدا و عظمت خدا، در وجود او متجلّي است، و همه هستي او را در خود فرو برده است.(844)

 مهدي‏عليه السلام، عادل است و خجسته و پاكيزه. او ذرّه‏اي از حق را فرو نگذارد. خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند... مهدي، همواره بيم خداوند را به دل دارد، و به مقام تقرّبي كه نزد خدا دارد مغرور نشود. او به دنيا دل نبندد، و سنگي روي  سنگ نگذارد. در حكومت او، به احدي بدي نرسد، مگر آنجا كه حدّ خدايي جاري گردد.(845)

 ب - سيرت خلقي

 مهدي‏عليه السلام، صاحب حشمت و سكينه و وقار است. مهدي جامه‏هايي درشتناك پوشد، و نان جو خورد. علم و حلم مهدي از همه مردمان بيشتر است. مهدي، همنام پيامبر است )محمد(، و خُلق او، خُلق محمدي است.(846)

 مهدي‏عليه السلام، در جهان، با مشعل فروزان هدايت سير كند، و چونان صالحان بزيَد.(847)

 ج - سيرت عملي

 به هنگام رستاخيزِ مهدي‏عليه السلام، آنچه هست، دوستي و يگانگي است، تا آنجا كه هر كس هر چه نياز دارد، از آن ديگري بردارد، بي‏هيچ ممانعتي.(848)

 در زمان مهدي، مؤمنان در معاملات از يكديگر سود نگيرند.(849)  كينه‏ها از دلها بيرون رود، وهمه جا را آسايش و امنيت فرا گيرد.(850)

 مهدي، بخشنده است، و بيدريغ، مال و خواسته، به اين و آن دهد. نسبت به عمّال و كارگزاران  و مأموران دولت خويش بسيار سختگير باشد، و با ناتوانان و مستمندان، بسيار دلرحم و مهربان.(851)

 علامة المهديّ، أن يَكُونَ شديداً عَلَي العُمّال، جَواداً بِالمال، رَحيماً بِالمَساكين.(852)

 مهدي‏عليه السلام ، در رفتار چنان است كه گويي با دست خود، كره و عسل، به دهان مسكينان مي‏نهد.(853) مهدي‏عليه السلام، چونان امير المؤمنين‏عليه السلام زندگي كند، نان خشك بخورد، و با پارسايي بِزيَد.(854)

 د - سيرت انقلابي

 مهدي‏عليه السلام، حقّ هر حقداري را بگيرد و به او دهد؛ حتي اگر حق كسي زير دندان ديگري باشد، از زير دندان انسان متجاوز و غاصب بيرون كشد، و به صاحب حق باز گرداند.(855)

 چون مهدي قيام كند، جزيه برداشته شود، و غير مسلماني نماند. او مردم را با شمشير به دين خدا دعوت كند، هر كس نپذيرد، گردن زند، و هر كس را سركشي كند، خرد سازد.(856) مهدي‏عليه السلام، وارد شهر كوفه شود، و هر منافق و شك باوري را بكشد، و كاخها را ويران سازد،  و ارتش مستقر در آنجا را از دم تيغ بگذراند. اينچنين، ظَلَمَه و اعوان ظلمه را بيدريغ بكشد، تا خدا راضي شود و خشنود گردد.(857)

 مهدي، مانع الزّكاة(858) را بكشد. زاني مُحْصِن را نيز بدون طلب شاهد رَجْم كند.(859)

 زُرارة بن‏أعْيَن گويد: »از امام محمّدِ باقرعليه السلام پرسيد: آيا قائم ، با مردمان، مانند پيامبرصلي الله عليه وآله رفتار كند؟ فرمود: هيهات، هيهات! پيامبر با ملايمت با مردم رفتار مي‏كرد، و مي‏كوشيد تا محبت مردم را، در راه دين، جلب كند و تأليف قلوب نمايد. امّا قائم با شمشير و قتل با مردم روبرو شود. خدا به او اينگونه امر كرده است كه بكشد و توبه‏اي از كسي نپذيرد. واي به حالِ كسي كه با مهدي بر سر ستيز آيد.(860)

 مهدي، فقط و فقط شمشير بشناسد؛ او از كسي توبه نپذيرد، و در راه اجراي حكم خدا و استقرار بخشيدن به دين خدا، به سخن كسي گوش ندهد، و نكوهش احدي را نشنود.(861)

 ه - سيرت سياسي

 به هنگام حكومتِ مهدي‏عليه السلام، حكومت جبّاران و مستكبران، و نفوذ سياسيِ منافقان و خائنان نابود گردد.(862)

 شهر مكه، قبله مسلمين، مركز حركت انقلابي مهدي شود. نخستين افراد قيامِ او، در آن شهر، گردآيند، و در آنجا به او بپيوندند.

 مهدي‏عليه السلام، به نفوذ يهود و مسيحيت در جهان خاتمه دهد. از غار اَنطاكيِّه، تابوت سكينه را بيرون آورد. نسخه اصلي تورات و انجيل در آن است. و بدينگونه در ميان اهل تورات با تورات، و در ميان اهل انجيل با انجيل حكم كند، و آنان را به متابعتِ خويش فراخواند. برخي به او بگروند.(863)

 با ديگران جنگ كند، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي )چه از اهل كتاب و چه از ديگر مسلكها و مرامها( باقي نماند، و ديگر هيچ سياستي و حكومتي، جز حكومت حقّه اسلامي و سياست عادله قرآني، در جهان جريان نيابد. بدينگونه حكومت مهدي، شرق و غرب عالم را فرا گيرد. عيسي‏عليه السلام از آسمان فرود آيد، و پشت سر مهدي‏عليه السلام نماز گزارد، و فرياد زند كه: »درِ بيت‏المقدس را باز كنيد!« در را باز كنند. در اين ميان، دَجّال با هفتاد هزار يهودي مسلَّح پديدار شود... و چون عيسي آهنگ كشتن دجال كند، دجال بگريزد. عيسي بگويد: من تو را با يك ضربت بكشم و چنين شود. او را بگيرد و بكشد. يهوديان در گوشه و كنار، و در پناه هر سنگ و درخت و جانور و چيز ديگري پنهان شوند. اما همه چيز به سخن آيد و بانگ بردارد: اي بنده مسلمان خدا، اينجا يك يهودي است بيا و او را بكش.(864)

 و اينچنين جهان از وجود يهود پاك گردد. آري، چون مهدي‏عليه السلام  قيام كند، زميني نماند، مگر اين كه در آنجا گلبانگ محمدي: »أشهَدُ أن لا إله إلّا اللّه، وَأشهَدُ أنَّ مَحَمَّداً رَسولُ اللّه« بلند گردد.(865)

 

 و - سيرت تربيتي

 در زمان حكومت مهدي‏عليه السلام، به همه مردم، حكمت و علم بياموزند، تا آنجا كه زنان در خانه‏ها، با كتاب خدا و سُنّتِ پيامبر، قضاوت كنند.(866) در آن روزگار قدرت عقلي توده‏ها تمركز يابد. مهدي، به تأييد الهي، خردهاي مرمان را به كمال رساند، و در دل همگان فرزانگي پديد آورد.(867) در روزگار ظهور دولت مهدي، عيب و آفت از شيعه برطرف گردد، و دلهاي آنان چون پاره‏هاي پولاد شود. يك مرد، به نيرو، چون چهل مرد باشد. و حكومت و سروري روي زمين به دست آنان افتد.(868)

 

 ز - سيرت اجتماعي

 چون مهدي‏عليه السلام، در آيد - پس از سختيها كه افتد، و جنگها كه رَوَد - ظلم و ستم را براندازد، و سراسر زمين را از عدل و داد بپا كند. هيچ جاي در زمين باقي نماند، مگر اين كه از بركت عدل و احسان او فيض برد و زنده شود، حتي جانوران و گياهان نيز از اين بركت و عدالت و داد و نكويي بهره‏مند گردند.(869) و همه مردم، درزمان مهدي، توانگر و بي‏نياز شوند.(870)

 عدالت مهدي چنان باشد، كه بر هيچ كس، در هيچ چيز، به هيچگونه، ستمي نرود. نخستين نشانه عدل او آن است كه سخنگويان حكومت او، در مكه، فرياد زنند:» هر كس نماز فريضه خويش را، در كنار حَجَرالأسود و محل طواف، خوانده

 است، اكنون مي‏خواهد نماز نافله بخواند، به كناري رود، تا حق كسي پايمال نگردد، و هر كس مي‏خواهد نماز فريضه بخواند، بيايد و بخواند«.(871)

 ح - سيرت مالي

 همه اموال جهان، در نزد مهدي‏عليه السلام گرد آيد، آنچه در دل زمين است و آنچه بر روي زمين. آنگاه مهدي به مردمان بگويد: »بياييد! و اين اموال را بگيريد! اينها همان چيزهايي است كه براي به دست آوردن آنها، قطع رَحِم كرديد و خويشان خود را رنجانديد، خونهاي بناحق ريختيد، و مرتكب گناهان شديد. بياييد و بگيريد!«

 پس دست به عطا گشايد، چنانكه تا آن روز كسي آنچنان بخشش اموال نكرده باشد.(872)

 در زمان مهدي‏عليه السلام، زمين محصول بسيار دهد، و مال و خواسته همي خرمن شود. هر كس نزد مهدي آيد و گويد: »به من مالي ده!«، مهدي بيدرنگ بگويد: »بگير«.(873)

 مهدي‏عليه السلام،اموال را، به صورت مساوي، ميان همگان تقسيم كند.(874) و كسي را بر كسي امتياز ندهد.(875)

 ط - سيرت اصلاحي

 مهدي‏عليه السلام، فريادرسي است، كه خداوند او را بفرستد، تا به فريادِ مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان، به رفاه و آسايش و وفور نعمتي بيمانند دست يابند، حتي چهارپايان فراوان گردند، و يا ديگر جانواران، خوش و آسوده باشند. زمين گياهان بسيار روياند. آب نهرها فراوان شود. گنجها و دفينه‏هاي زمين و ديگر معادن استخراج گردد.(876) در زمان مهدي، آتش فتنه‏ها و آشوبها بيفسرد، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد، و جنگها از ميان برود.(877)

 مهدي‏عليه السلام، مردم جهان را، از آشوبي بزرگ و همه‏گير و سردرگُم نجات بخشد.(878)

 در جهان، جاي ويراني نماند، مگر آن كه مهدي‏عليه السلام آنجا را آباد سازد.(879)

 ياران قائم به سراسر جهان پا نهند، و همه جا قدرت را در دست گيرند. همه كس و همه چيز مطيع آنان شوند، حتي درندگان صحرا و مرغان شكاري، همه و همه، رضا و خشنودي آنان را بطلبند. شادي و شادماني يافتن به اين پيام آوردنِ دين و صلاح و عدالت، تا بدانجاست كه قطعه‏اي از زمين بر قطعه‏اي ديگر مباهات كند كه يكي از ياران مهدي بر آنجا پا نهاده است.(880) هر يك از يارانِ قائم، به نيرو، چون چهل مرد باشد، و دل آنان، مانندِ پاره‏هاي پولاد. اگر كوههايي از آهن بر سر راه آنان پيدا شود، آنها را بشكافند. ياران قائم، شمشيرهاي خويش را بر زمين ننهند، تا اين كه خداي عزوجل راضي شود »لايَكُفُّونَ سُيُوفَهُم، حَتّي يَرْضَي اللّهُ عزَّوَجلَّ.«(881)

 آري، هنگامي كه جهان را فتنه و آشوب آكنده سازد، و همه جا را غارتگري و فساد و ستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهاي ضلالت و گمراهي را از هم فرو پاشد، و فروغ توحيد و انسانيت وعدالت را، در دلهاي تاريك و سنگ شده، بتاباند.(882) و سرانجام، درباره سيرت اصلاحي مهدي‏عليه السلام، به سخنان علي‏عليه السلام مي‏رسيم، در »نهج البلاغه«: شهادت پدر، در حق پسر: »چون مهدي در آيد، هوا پرستي را به خدا پرستي باز گرداند، پس از آن كه خداپرستي را به هواپرستي بازگردانده باشند. رأيها و نظرها و افكار را به قرآن بازگرداند. پس از آن كه قرآن را به رأيها و نظرها و افكار خود بازگردانده باشند... او عُمّال و كارگزاران را مؤاخذه كند. زمين آنچه را در اعماق خويش دارد براي وي بيرون دهد، و همه امكانات و بركات خويش را در اختيار او گذارد. آنگاه است كه مهدي به شما نشان دهد كه سيرت عدل كدام است، و زنده كردنِ كتاب و سُنّت چيست؟«.(883)

 ي - سيرت قضايي

 در قضاوتها و احكام مهدي، و در حكومت وي، سر سوزني ظلم و بيداد بر كسي نرود، و رنجي بر دلي ننشيند.(884)

 مهدي‏عليه السلام ، بر طبق احكام خالص ديني )بدون توجه به آراء و افكار ديگران و فُقَها و علماي مذاهب(، حكم و حكومت كند.(885)

 مهدي، ميزان عدل را، در ميام مردم نهد، و بدينگونه  هيچ كس نتواند به ديگري ستمي كند.(886)

 مهدي، قضاوتي جديد آورد...(887) مهدي، به حكم داود و آلِ داود حكم كند، و از مردم بَيّنه و شاهد نطلبد.

 شيخ مفيد، مي‏گويد: »چون قائمِ آلِ محمدعليه السلام قيام كند، مانندِ حضرت داودعليه السلام ، يعني بر حسب باطن، قضاوت كند، و بي‏هيچ نيازي به شاهد حكم دهد. خداوند حكم را به او الهام كند، و او بر طبق الهام الهي حكم كند. مهدي، نقشه‏هاي پنهاني هر گروه را بداند و به آنان آن نقشه‏ها را بگويد. مهدي، دوست و دشمنِ خود را، با نگاه، بشناسد«.(888)

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »