ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


مروري بر اقدامات نواب در ارتباط با شيعيان

 تمامي كارهاي نواب خاص، حتي در امور جزئي جاري، در شعاع رهنمودها و دستورهاي امام زمان عليه السلام انجام مي‏گرفت. بنابراين، ما بايستي مرور خود را بر اساس مطالبي كه در توقيعات صادره از ناحيه مقدس آمده ارزيابي كنيم؛ گرچه بسياري از آنها - اگر زماني هم گردآوري شده - متأسفانه، در حال حاضر در دسترس ما قرار ندارد. اقدامات نوّاب را در چند جهت مي‏توان مورد بررسي قرار داد:

 الف: مبارزه با غلات

 ما پيش از اين در شرح حال بيشتر ائمه هدي‏عليهم السلام اين مسأله را دنبال كرده و يادآور شديم كه يكي از اساسي‏ترين محورهاي مبارزات فرهنگي و سياسي آن بزرگواران، مبارزه با انشعابات دروني تشيع و در رأس آنها مسأله غلات بوده است. در اين اواخر، نفوذ غلات بيشتر شد و با همراهي برخي از فرزندان امامان نظير جعفر بن علي الهادي با آنها، و نيز حمايت برخي از شخصيت‏هاي سياسي شيعه، كار آنها رونق گرفت.

 از جمله غلاتي كه در اين دروه به صحنه آمدند، يكي محمد بن‏نصير مؤسس نُصيريه بود كه در زمان امام هادي‏عليه السلام و پس از آن ادعاهاي غلوآميزي از وي بر سر زبانها افتاد. شيخ طوسي مي‏گويد: او در زمان نايب دوم، عقايد غلوّآميزي نظير عقايد غلات پيشين از قبيل اعتقاد به ربوبيت ائمه‏عليهم السلام  وجواز نكاح با محارم را رواج مي‏داد. ابوجعفر او را مورد لعن و نفرين قرار داد و از وي بيزاري جست. پيروان او پس از وي به سه فرقه تقسيم شدند كه البته چندان دوامي نياوردند.(806)

 از ديگر كساني كه در ابتدا از فقهاي اماميه و از وكلاي ائمه‏عليهم السلام محسوب مي‏شد، محمد بن علي شلمغاني بود. وي با وجود سمتي كه داشت، به دلايل جاه‏طلبانه‏اي به سوي غلوّ كشيده شد و مخصوصاً به نظريه حلول تكيه فراواني كرد. او مي‏كوشيد برخي از زيردستان خود را كه از خاندان برجسته بنوبسطام بودند فريب داده و لعن و طردهاي حسين بن‏روح را درباره خود چنين توجيه كند كه چون او اسرار را درك كرده واكنون به افشاي آن مي‏پردازد، و به همين دليل اين چنين مورد طرد و لعن قرار مي‏گيرد.(807)

 بنا به نقل شيخ طوسي، او مي‏پنداشت روح رسول خداصلي الله عليه وآله در كالبد نايب دوم و روح اميرمؤمنان علي‏بن ابي‏طالب‏عليه السلام در بدن نايب سوم و روح فاطمه زهراعليها السلام در ام‏كلثوم دختر ابو جعفر نايب دوم حلول كرده است. حسين بن روح اين عقيده را كفر والحاد آشكار دانست و او را فردي نيرنگ باز و حيله‏گر ناميد و عقايد او را مانند عقائد نصارا در باره مسيح و نيز شبيه عقايد حلاج دانست.(808) وي براي بي‏اعتبار كردن شلمغاني تلاش زيادي كرد و در نهايت نيز توقيع امام زمان عليه السلام بر مجاهدت او در اين زمينه مهر تأييد نهاد.(809)

 در عين حال شگردهاي شلمغاني براي مدتي توانست براي اماميه مشكلاتي ايجاد كند. بدون ترديد او و همكارانش يكي از مهمترين اسباب بدنامي براي شيعيان بودند. غير از اشخاص معيني كه رهبري غلات را بر عهده داشتند، گاه و بيگاه در ميان توده شيعيان نيز عقايد غلو گونه‏اي بروز مي‏كرد. در روايتي كه آن را شيخ طوسي نقل كرده در اين‏باره چنين آمده است:

 جماعتي از شيعيان بر سر اين كه آيا خدا توانايي خلق كردن و روزي دادن را به ائمه هدي‏عليهم السلام اعطا كرده يا نه، با هم اختلاف كردند. گروهي آن را مجاز دانسته و گروه ديگر بر بطلان آن حكم كردند. در نهايت به ابوجعفر نايب دوم رجوع كرده واز او خواستند تا توقيعي در اين مورد از حضرت ولي عصر براي آنها بياورد. جواب امام‏عليه السلام چنين بود:

 إنّ اللّه تعالي هو الّذي خلاق الأجسام وقسّم الأرزاق لأنّه ليس بجسمٍ ولاحالاًّ في جسم، ليس كمثله شي‏ءٌ و هو السميع العليم؛ و أما الأئمةعليهم السلام فإنّهم يسألون اللّه تعالي فيخلق ويسألونه فيرزق ايجاباً لمسألتهم وإعظاماً لحقّهم.(810)

 همه چيزها را خدا آفريده و روزي را او تقسيم مي‏كند؛ زيرا او نه جسم است و نه در جسمي حلول مي‏كند. او را انبازي نيست و همو شنوا و بيناست. اما ائمه هدي‏عليهم السلام از خدا مي‏خواهند و او به درخواست آنها و براي احترام آنها، خلق مي‏كند و روزي مي‏دهد. بدين ترتيب روشن مي‏شود كه بحث و جدل درباره عقايد غلوآميز در آن زمان به طور جدي مطرح بوده و يكي از وظايف خطير نوّاب حل اين مشكلات و مبارزه بي امان با انديشه‏هاي انحرافي غلات بوده است.

 ب : رفع شك و ترديدهاي موجود درباره حضرت مهدي‏عليه السلام

 يكي از اقدامات حساس نواب خاصه آن بود كه شك و ترديدهاي موجود درباره وجود مقدس امام زمان عليه السلام را از ميان بردارند. اين تلاشها بيشتر در دوران نايبان  اول و دوم انجام شد و پس از آن نيز تا پايان غيبت صغرا مسايلي در اين زمينه مطرح مي‏شد.

 در ميان توقيعاتي كه هم اكنون از آن حضرت در دست است، تعدادي درباره همين مسأله است. به نقل از شيخ طوسي، در ميان ابن ابي غانم قزويني و جماعتي از شيعيان بحثي درگرفت؛ او اصرار مي‏ورزيد كه امام يازدهم فرزندي نداشته است. به ناچار شيعيان نامه‏اي به »ناحيه مقدسه« فرستاده واز حضرت بقيةاللّه عليه السلام جواب خواستند تا بدين وسيله به بحث و جدل در اين‏باره فيصله داده شود. در جواب، نامه‏اي به خط آن حضرت صادر شد كه در آن ضمن مروري بر اصل مسأله امامت و ولايت و اشاره به ائمه پيشين، چنين آمده بود:

 »گمان مي‏بريد كه خدا پس از امام يازدهم دينش را باطل ساخته و رابطه ميان خود و مردم را قطع كرده است؟ نه، چنين نيست وتا قيام قيامت نيز چنين نخواهد  بود.«

 به دنبال آن درباره ضرورت غيبت و لزوم مخفي ماندن آن حضرت از چشم ستمكاران مطالبي در توقيع مزبور عنوان شده است.(811)

 روايت ديگري، از توقيع نسبتاً مفصلي حكايت دارد كه پس از ادعاي جانشيني امام عسكري‏عليه السلام از طرف برادرش جعفر از ناحيه مقدسه صادر شد و در آن نيز ضمن مروري بر مسأله امامت ائمه هدي‏عليهم السلام و علم و عصمت آنان واشاره به ناآگاهي جعفر از حلال و حرام وعدم تشخيص حق از باطل و محكم از متشابه، سؤال شده است كه، وي در چنين شرايطي چگونه مدعي امامت شده است؟(812)

 ترديد محمد بن‏ابراهيم بن‏مهزيار در اين زمينه كه پدرش از وكلاي امام يازدهم بود، پس از دريافت نامه‏اي از امام زمان عليه السلام برطرف شد.(813)

 در اين زمينه روايات ديگري نيز وارد شده است.(814) از جمله روايتي است حاوي توقيعي كه حضرت مهدي‏عليه السلام در آن، ضمن اثبات وجود مقدس خود در برابر شكّاكان، به پاره‏اي مسائل فقهي پاسخ داده است.(815) چنانكه پيشتر اشاره كرديم، نوّاب خاص با اين كه بر اثبات وجود امام دوازدهم اصرار داشتند، از شيعيان مي‏خواستند كه در باره شناخت مشخصات آن حضرت اصرار نورزند و اين رويّه، به دليل حفظ امنيّت امام‏عليه السلام اتخاذ شده بود.

 ج : سازماندهي وكلا

 سياست تعيين وكيل به منظور اداره امور نواحي مختلف و ايجاد رابطه ميان شيعيان و امامان، حداقل از زمان امام كاظم‏عليه السلام به اين سو معمول بود. پس از آغاز غيبت، تماس مستقيم وكلا با امام قطع شد و به جاي آن، محور ارتباط، نايب خاصي شد كه آن حضرت تعيين فرموده بود. مناطق شيعه نشين تا حدّي مشخص بود و بنا به ضرورت، در هر منطقه وكيلي تعيين مي‏شد؛ چنان كه گاهي تعدادي از آنها كه در مناطق كوچكتري انجام وظيفه مي‏كردند، تحت سرپرستي وكيل ديگري قرار مي‏گرفتند كه پيش از غيبت از طرف امام وقت و در زمان غيبت به وسيله نايب خاص براي آنان تعيين مي‏شد. اين وكلا اموالي را كه بابت وجوه شرعي از مردم مي‏گرفتند به طرق گوناگون پيش نايب خاص در بغداد مي‏فرستادند و آنها نيز وجوه رسيده را طبق دستور حضرت ولي عصرعليه السلام در موارد معين مصرف مي‏كردند.

 در مواردي امكان داشت برخي از وكلا براي يك بار به ملاقات امام زمان‏عليه السلام شرفياب شوند، چنانكه محمد بن‏احمد قطّان، از وكلاي ابوجعفر نايب دوم، به ملاقات آن حضرت نائل شد.(816) ولي اين ملاقاتهاي بسيار نادر، به هيچ وجه به معناي ارتباط مستقيم آنان با امام نبود بلكه معمولاً با اِشراف نايب خاص انجام مي‏گرفت. به روايت احمد بن‏متيل قمي، ابوجعفر ده وكيل در بغداد داشت كه نزديكترين آنها به وي، حسين بن‏روح بود كه بعدها به عنوان نايب سوم از جانب حضرت ولي عصرعليه السلام تعيين شد.(817)

 از ديگر نزديكان وي جعفر بن‏احمد بن‏متيل بود. بسياري از بزرگان شيعه بر اين باور بودند كه وي به جانشيني ابوجعفر تعيين خواهد شد.

 روايتي حاكي از اين است كه مردم در برابر اموالي كه به وكلا مي‏دادند، قبوضي از آنان دريافت مي‏كردند. ولي از نايب خاص هرگز قبض و سندي مطالبه نمي‏شد. بنابراين وقتي كه ابوجعفر نيابت خاص حسين بن روح را اعلام كرد، دستور داد تا از وي در خواست قبض نشود.(818) وكلايي در اهواز، سامرا،مصر، حجاز، يمن و نيز در مناطقي از ايران مانند خراسان، ري، قم و... بودند كه اخبار آنها به طور جسته و گريخته درباره مسائل و موضوعات ديگري در كتاب »الغيبه« طوسي و »كمال‏الدين« صدوق آمده است.

 د : مخفي نگاه داشتن امام زمان‏ عليه السلام

 از روايتي چنين بر مي‏آيد كه امام در عراق، مكه و مدينه بوده و به نحوي زندگي مي‏كرده كه نايب خاص مي‏توانسته با وي ملاقات كند. چنان كه گاهي از ميان اصحاب نيز كساني مي‏توانستند به حضور آن حضرت شرفياب شوند؛ چنانكه درباره محمد بن‏احمد قطّان گذشت. همچنين زماني كه ابوطاهر محمد بن‏علي بن بلال در نيابت ابوجعفر عمري دچار ترديد شد، ابوجعفر او را به حضور امام برد تا خود از زبان آن حضرت نيابت او را بشنود و آنگاه در يك گردهمايي عمومي از وي اعتراف گرفت كه حضرت قائم - عجل الله تعالي فرجه الشريف - دستور فرموده شيعيان وجوه خود را به ابوجعفر تحويل دهند.(819)

 با تمام اين احوال، پنهان نگاه داشتن امام‏عليه السلام و مشخصات وي، يكي از وظايف اساسي نوّاب خاصّ بوده است.

 هنگامي كه حسين بن‏روح نوبختي افتخار نيابت امام عليه السلام را پيدا كرد، يكي از بزرگان اماميه به نام ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي در بغداد سكونت داشت واز مقام والايي برخوردار بود. پس از تعيين ابن‏روح به نيابت خاصّ شخصي از ابوسهل، حكمت انتخاب حسين بن روح را - و نه انتخاب ابوسهل را - جويا شد. ابوسهل در پاسخ گفت: كساني كه او را به اين مقام برگزيده‏اند، از ما بيناترند؛ زيرا كار من مناظره با خصم و بحث گفتگو با آنان است. اگر من مكان امام غايب را چنان كه ابوالقاسم مي‏داند، مي‏دانستم، شايد در تنگناي بحث و جدل او را به خصم نشان مي‏دادم؛ در صورتي كه اگر ابوالقاسم امام را زير دامن خود پنهان داشته باشد، هرگز او را به كسي نشان نمي‏دهد، حتي اگر با قيچي قطعه قطعه‏اش كنند.(820)

 

عدم جواز افشاي نام آن حضرت در غيبت كبري

 روايات زيادي دلالت بر آن دارد كه خواندن آن حضرت به نام مقدسش در دوره غيبت روا نيست.

 اين مطلب كه آيا اين رويه يك اقدام سياسي مقطعي بوده يا اين كه نام بردن از آن بزرگوار تا ظهور وي، همچنان بر حرمت باقي خواهد ماند، منشأ اختلاف نظرهايي در ميان فقها و مورخان گشته است. اين روايات را علامه مجلسي ضمن بابي تحت عنوان »باب النهي عن التسميه« فراهم آورده است.(821)

 از عبداللّه بن جعفر حميري روايت شده: همراه احمد بن اسحاق نزد عثمان بن‏سعيد، نايب امام قائم عليه السلام ، رفته بوديم كه خطاب به عثمان بن‏سعيد چنين گفتم: مي‏خواهم همانند ابراهيم، كه تنها براي اطمينان قلبي خود از خدا سؤال كرد، پرسشي كنم. سپس سؤال كردم: آيا شما حضرت صاحب‏الامر را ديده‏ايد؟ گفت: آري؛ پرسيدم: نامش چيست؟ او جواب داد:

 »إيّاك أن تبحث عن هذا، فإنّ عند القوم إنّ هذا النّسل انقطع«.(822)

 هرگز از اين موضوع سؤال نكن؛ زيرا اين قوم )حكومت( بر اين باورند كه رشته اين نسل، قطع شده است.

 از اين روايت بخوبي مي‏توان فهميد عباسيان هنگامي كه اطمينان يافتند امام عسكري‏عليه السلام فرزندي ندارد، خود را از پي‏گيري اين امر راحت ساختند واين به نفع امام‏عليه السلام و شيعيان تمام شد.

 در يكي از توقيعات كه در طول غيبت صغرا از طرف حضرت ولي عصرعليه السلام صادر شده، آمده است: ملعون است كسي كه نام مرا در محافل بر زبان آورد.(823)

 اين امر حتي از زمان امام هادي‏عليه السلام مطرح بوده و به دستور آن حضرت مقرر شده بود كه تنها گفته شود: الحجّة من آل محمدعليه السلام.(824)

 شيخ صدوق اعتقاد صريح خود را داير بر عدم جواز تسميه، حتي پس از ذكر روايت معروف »لوح« بيان داشته است.(825)

 اربلي پس از اشاره به روايات نهي از تسميه حضرت مهدي و تصريح به كنيه آن وجود مقدس مي‏گويد: شيعيان در دوران غيبت اول )صغرا( از آن حضرت به »ناحيه مقدسه« تعبير مي‏كردند و اين رمزي بود كه شيعيان با آن، آن حضرت را مي‏شناختند. رمز ديگر كلمه »غريم« بود كه مقصودشان از اين كلمه نيز آن حضرت بود. سپس اضافه مي‏كند: تعجب از شيخ طوسي(826) و مفيد است كه پس از تأكيد بر حرمت تسميه و ذكر كنيه امام مهدي‏عليه السلام مي‏گويند: »اسمه اسم النبي‏صلي الله عليه وآله و كنيته كنيته« و آنگاه گمان مي‏برند كه نام و كنيه آن حضرت را فاش نساخته‏اند! من بر آنم كه اين رويّه، به دليل تقيّه بوده و در زماني مطرح بوده است كه آن حضرت تحت تعقيب قرار داشته و خطراتي براي امنيت جاني ايشان وجود داشته است؛ اما اكنون چنين نيست.(827)

 اين مسأله در ميان علماي شيعه مورد اختلاف بوده و بعدها ميرداماد در جواب استفتايي در اين‏باره،(828) كتابي به نام »شرعة التسميه في النهي عن تسمية صاحب الزمان‏عليه السلام« نگاشته و در آن با تمسّك به اطلاقات موجود در رواياتِ نهي از تسميه، در اين باره به تفصيل سخن گفته است.(829) علامه آقابزرگ از كتاب ديگري در اين‏باره به نام »كشف التعمية في جواز التسمية« از شيخ حر عاملي نام برده است.(830) از عنوان كتاب به خوبي روشن مي‏شود كه شيخ حر طرفدار جواز تسميه بوده است نه حرمت آن؛ گفته شده كه او كتابش را در رد بر شرعة التسميه نوشته است.

 از پاره‏اي روايات كه پيش از اين به آنها اشاره كرديم، به وضوح فهميده مي‏شود كه تنها مشكلات سياسي، انگيزه عدم جواز تسميه در آن دوره بوده است؛ چنانكه در روايتي كه كمي پيش ارائه كرديم تصريح شده كه نايب اول امام‏عليه السلام به حميري فرمود: سؤال از نام آن حضرت بر شما حرام است؛ زيرا سلطان بر اين باور است كه امام يازدهم در گذشته در حالي كه فرزندي از خود بر جاي نگذاشته و به همين جهت ميراثش تقسيم شده است... اگر نام وي فاش شود آنها او را تحت تعقيت قرار مي‏دهند.(831)

 با اين حال براي روشن شدن دقيق اين موضوع، بايد به متوني كه اختصاص به اين باب دارد نوشته شده است مراجعه كرد و مسأله را تحت بررسي قرار داد.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »