ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


زمينه سازي غيبت توسط پيامبرصلي الله عليه وآله و امامان شيعه ‏عليهم السلام

 روايات زيادي درباره غيبت و قيام حضرت حجّت‏عليه السلام از رسول خداصلي الله عليه وآله وامامان معصوم‏عليه السلام در دسترس مردم بوده است. نگاهي به انبوه اين روايات - كه اخيراً به صورت مُعْجمي گردآوري شده - نشانگر آن است كه اين مسأله از ديد هيچ امامي دور نمانده و همه آن بزرگواران بر آن تأكيد ورزيده‏اند. گذشته از احاديث رسول خداصلي الله عليه وآله در اين زمينه كه دو جلد از معجم مزبور را به خود اختصاص داده، از هر كدام از امامان‏عليهم السلام رواياتي در باره جنبه‏ هاي مختلف مسأله غيبت و مهدويت و همچنين تعيين مصداق مورد نظر آن وارد شده است كه در مجموع بيش از ششصد حديث مي‏شود.(775)

 اين نشانه آن است كه مهدويت در قاموس روايي شيعه از اهميّت بسزايي برخوردار است؛ زيرا پس از رحلت هر يك از امامان‏عليهم السلام - به هر دليلي كه بدرود حيات مي‏گفتند - و يا حتي در حال حياتشان، توهّم مهدويت اوج مي‏گرفته است. سير بحثهايي كه در باره با فرق شيعه توسط اشعري و نوبختي عنوان شده نشان مي‏دهد كه مهمترين دليل تفرقه‏ها و انشعابها در ميان شيعه، همين مسأله مهدويت بوده كه به غلط از سوي برخي از اصحاب ائمه‏عليهم السلام مطرح مي‏شده و انشعابي را - ولو به طور محدود - به دنبال داشته است.

 قابل توجه آن كه اساساً اعتقاد به مهدويت محمدبن حنفيه، نفس زكيه(776) و بسياري ديگر از علويان، ناشي از همين تأكيدي است كه بر اصل مسأله مهدويت شده است. يك نمونه ادعاي مهدويت در باره عبدالله بن معاوية بن عبدالله بن جعفر (م 129) بود. در باره امام باقرعليه السلام نيز همين ادعا شد كه از سوي امام‏ عليه السلام رد شد و به شدت انكار گرديد. درباره اسماعيل فرزند امام صادق‏ عليه السلام و حتي شخص امام صادق و امام كاظم‏عليهما السلام(777) و برخي از رهبران علوي كه بر ضد عباسيان قيام كردند، مانند حسن بن قاسم، يحيي بن عمر، محمد بن قاسم و ... همين ادعا مطرح شده است.(778) القابي كه خلفاي عباسي از آنها استفاده كردند، به طور غالب، القابي است كه در برخي از روايات، به عنوان »القاب مهدي« شناسانده شده است؛ سفاح، منصور، مهدي، هادي، رشيد، أمين و مأمون از اين دست القاب هستند.

 

 وجود اين همه ادعاي مهدويت در قرون نخستين اسلامي درميان شيعيان و همچنين اهل سنت، نشانه آن است كه وجود »قائم« و »مهدي« امري ثابت و اصلي مسلم در ميان مسلمانان بوده است و تنها در مورد تعيين مصداق، مشكلاتي پيش آمده است. گفتني است كه عنوان »قائم« در متون روايي شيعه، بيش از لقب »مهدي« به كار رفته است، در حالي كه در روايات اهل سنت، تنها كلمه »مهدي« وارد شده است.

 در قرون بعد، به ويژه قرنهاي هشتم و نهم هجري نيز ناظر دهها مورد ادعاي مهدويت هستيم. همه اينها نشانه وجود زمينه‏هاي كافي براي ادعاي اين امر در رواياتي است كه مذاهب مختلف اسلامي در اختيار داشته و دارند. اين روايات در جوامع حديثي شيعه فراوان بوده و در منابع اهل سنت هم به فراواني يافت مي‏شود.(779)

 

 مسائل كلامي و جانشيني حضرت مهدي‏عليه السلام

 عقايد كلامي شيعيان درباره جايگزيني امامي پس از امام ديگر، نقش مهمي در تثبيت موقعيت امام جديد ايفا مي‏كرده است. اين عقايد كم و بيش در ميان شيعيان رسميت پيدا كرده و عدول از آنها پذيرفتني نبوده است. در باره امامت حضرت مهدي‏عليه السلام نيز بخشي از اين مسائل مطرح شد. گزارش نوبختي و اشعري مبني بر مسايلي كه اماميه در باره جانشيني آن حضرت مطرح كردند، نموداري است از ديدگاه كلامي آنها درباره امامت و جايگزيني امام بعدي در قرن سوم، كه بعدها مباني كلامي شيعه در باره امامت بر اساس همين ديدگاهها شكل گرفت.

 نوبختي ضمن بحث درباره فرقه دوازدهم از فرق شيعه، كه همان اماميه بوده‏اند به بخشي از اين مباني به ترتيب زير اشاره مي‏كند:

 1- زمين نمي‏تواند خالي از حجّت باشد.

 2- پس از امام حسن و حسين‏عليهما السلام امامت دو برادر امكان ندارد.

 3- اگر تنها دو نفر در روي زمين زندگي كنند، حتماً يكي از آن دو، حجّت خدا خواهد بود.

 4- كسي كه امامت او ثابت نشده، امامت فرزندان وي جايز نيست؛ مثلاً اسماعيل فرزند امام صادق‏عليه السلام چون در زمان حيات پدر - بدون اين كه به امامت برسد - درگذشت، فرزندش محمد نمي‏تواند مقام امامت را دارا باشد.

 سپس اضافه مي‏كند: مباني فوق برگرفته از روايات صادقين‏عليهما السلام است كه كسي از شيعه در مقام رد يا انكار آن برنيامده و در صحّت طرق و اثبات و استحكام اسناد آن جاي هيچ گونه شك و ترديدي وجود ندارد. از نظر شيعه، زمين، نمي‏تواند لحظه‏اي از حجّت خدا خالي باشد؛ زيرا در چنين صورتي زمين و هر آنچه در روي آن است، بي‏درنگ از هم فرو مي‏پاشد. ما به امامت امام ماضي - امام عسكري‏عليه السلام - كه مقرون به وفات آن حضرت بوده اعتقاد و اعتراف داريم كه او را جانشيني است از صلب خود او و هموست كه امامت امت پس از آن حضرت به عهده وي گذاشته شده و به اذن خدا روزي از پرده غيبت بيرون خواهد آمد و امر خود را آشكار خواهد ساخت؛ زيرا اختيار غيبت و ظهورش در دست خدا است. چنانكه اميرمؤمنان‏ عليه السلام فرمود:

 أللّهم إنَّكَ لاتخلوا الأرض من حجّةٍ لك علي خلقك ظاهراً معروفاً أو خائفاً مغموراً كيلا تبطل حجّتك وبيّناتك.

 ما به اين مطلب امر شده‏ايم و در تأييد اين اعتقاد، روايات صحيحي از امامان گذشته به دست ما رسيده است. بندگان خدا را نشايد كه در كارهاي خدا به جستجو و كاوش بپردازند و در صدد كشف آنچه كه خدا از آنان پنهان داشته برآيند و در مورد آنچه كه آگاهي بدان ندارند به قضاوت پردازند و جايز نيست نام مبارك آن حضرت را بر زبان آورده و براي شناسايي اقامتگاه آن حضرت به پرسش و كسب اطلاع بپردازيم مگر وقتي كه امر شد...

 در ادامه، از مسأله تقيه سخن به ميان آورده و با اشاره به رعايت تقيه از طرف امام صادق، كاظم و رضاعليهم السلام ، رعايت آن را از طرف شيعيان در شرايط آغاز غيبت، به مراتب لازم‏تر از دوران آن بزرگواران مي‏داند . وي در مقام اثبات اين مطلب، به رواياتي استناد كرده كه بنا به مدلول آنها ولادت با بركت آن حضرت براي مردم پنهان و نام مقدسش ناشناخته خواهد ماند تا كمي پيش از قيام جهاني خويش خود را به مردم معرفي فرمايد.

 و در پايان مي‏گويد: فهذا سبيل الأمانة والمنهاج الواضح الأحبّ الّذي لم تزل الشيعة الامامية الصحيحة التشيّع عليه.(780)

 شيخ مفيد نظير همين دلايل را براي رد عقايد گروههايي كه درباره جانشيني امام يازدهم نظرات نادرستي دارند به كار گرفته است. از اصول مهمي كه شيخ بدان اشاره مي‏كند، همان اصل خالي نبودن زمين از حجّت خدا و نيز حديث »هر كس بدون شناخت امام زمان خود بميرد بر مرگ جاهلي مرده است« مي‏باشد.(781)

 نظير همين روايات و پاره‏اي از دلايلي كه از اين روايات استفاده مي‏شود، توسط شيخ طوسي در »الغيبه« در ردّ آراء گروههايي كه پس از رحلت حضرت عسكري‏عليه السلام پيدا شده‏اند، ارائه شده است.(782)

 علاوه بر اصل »خالي نبودن زمين از حجت خدا« دو آيه از قرآن نيز به عنوان پشتوانه كلامي مهم مهدويت نازل شده است:

 وَنُرِيدُ أنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ استُضْعِفُوا فِي الارْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ.(783)

 وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الارْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ.(784)

 شيخ مفيد در آغاز بحث از شرح حال امام زمان عليه السلام به اين دو آيه و نيز اين حديث مشهور نبوي استناد كرده است:

 لن تَنقضي الأيام والّليالي حتّي يبعث اللّه رجلاً من أهل بيتي يواطي‏اسمه يملأها قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً.(785)

 

حضرت مهدي‏عليه السلام و نوّاب خاصه

 پس از رحلت امام عسكري‏عليه السلام به سال 260 ، بلافاصله غيبت صغرا شروع شد و تا رحلت آخرين نايب امام‏زمان‏عليه السلام در سال 329 ادامه داشت. پس از آن غيبت كبري آغاز گرديد.

 در دوره غيبت صغرا، امام زمان عليه السلام از طريق چهار نفر نايبان خاص خودش با شيعيان در رابطه بود و امور آنان را حلّ و فصل مي‏كرد. اين امور، افزون بر مسائل مالي، شامل مسائل عقيدتي و فقهي نيز مي‏شد. رابطين ميان آن حضرت و شيعيان چهار نفر از اصحاب با سابقه و مورد اعتماد امامان پيشين بودند كه يكي پس از ديگري اين وظيفه خطير را بر عهده داشته و به عنوان نوّاب خاص آن حضرت معروفند. اين افراد از طرف امام‏عليه السلام با وكلاي او در دورترين نقاط بلاد اسلامي در تماس بوده و نامه‏ها و خواسته‏هاي شيعيان را به محضر مقدس ايشان مي‏رساندند و در جواب، توقيعاتي از طرف آن حضرت صادر مي‏شد.

 نكته قابل توجه آن كه در اين دوره نه تنها شخص حضرت بقيةاللّه عليه السلام از ديده‏ها پنهان بود، بلكه سفراي او نيز به طور ناشناخته و بدون آن كه جلب توجه كنند عمل مي‏كردند. افزون بر آن، دوري شيعيان امامي از برنامه‏هاي انقلابي و براندازي، سبب شد تا با تهديدهاي كمتري مواجه شده و بتوانند به اوضاع خويش سروساماني بدهند. نتيجه اين موضعگيري آن بود كه شيعيان امامي در مركز خلافت عباسي، حضور قاطع خويش را حفظ نمودند و به عنوان يك اقليت رسمي و شناخته شده، خود را بر حكومت عباسي و سنيان افراطي ذي‏نفوذ در بغداد، تحميل كردند. در اين زمان، مركزيت شيعه در بغداد، با نظارت خود بر شيعيان ديگر بلاد، زندگي مذهبي آنها را نيز تحت سازمان و تشكيلات خود درآورد.

 سياستهاي خاصي كه در آن دوره، از سوي شيعيان به كار گرفته شد و از پشتيباني امامان معصوم‏عليهم السلام نيز برخوردار بود، نفوذ برخي از بزرگان شيعه در دستگاه خلافت عباسي و حتي تصدّي مقام وزارت آنها بود.(786)

 در اينجا شرحي كوتاه از نوّاب خاصّ امام زمان عليه السلام و نيز اقداماتي كه به دستور آن حضرت و به وسيله آنان صورت مي‏گرفت ارائه مي‏دهيم:

 

 1 - عثمان بن‏سعيد عمري سمّان او اولين نايب خاص حضرت بقيةاللّه عليه السلام بود. سمّان يعني روغن فروش. اختيار اين شغل، به منظور پوشش براي فعاليتهاي مذهبي و سياسي وي بود؛ زيرا اموالي، كه براي رسانيدن آن به امام، به وي داده مي‏شد، در ظرف روغن مي‏نهاد و نزد آن حضرت مي‏برد.(787) پيش از آن هم برخي از وكلاي امامان، اين سياست را به كار مي‏گرفتند؛ چنانكه محمد قطان وجوهات را در پوشش پارچه فروش به آن حضرت مي‏رسانيد.(788)

 عثمان بن سعيد از قبيله اسد واز وكلاي حضرت عسكري‏عليه السلام محسوب مي‏شد. پيش از آن نيز از افراد مورد اعتماد امام هادي‏عليه السلام بود؛ چنانكه آن حضرت او را به عنوان فردي موثق و معتمد به اصحاب خود معرفي فرموده بود.(789) هنگامي كه جمعي از شيعيان يمن خدمت امام عسكري‏عليه السلام مشرف شده بودند، آن حضرت به عثمان بن‏سعيد، به عنوان وكيل خود، مأموريت داد تا اموالي را كه براي ايشان آورده بودند تحويل بگيرد.(790) همو بود كه تغسيل و تكفين حضرت امام عسكري‏عليه السلام را به عهده گرفت و جسد پاك آن حضرت را در قبر نهاد.(791)

 

 2 - ابوجعفر محمد بن‏عثمان بن‏سعيد عمري دومين نايب خاص حضرت مهدي‏عليه السلام  محمد بن عثمان بود كه پس از درگذشت پدرش، حضرت ضمن توقيعي به وي تسليت گفت و پس از دعاي خير در حقّش، امور را به او واگذار كردند.(792) او نيز همانند پدرش از نزديكان و افراد مورد اعتماد امام عسكري‏عليه السلام بود؛ چنانكه ضمن روايتي از آن حضرت چنين آمده:

 العمري وابنه ثقتان، فما أدّيا اليك فعنّي يؤدّيان وما قالا لك فعنّي يقولان، فاسمع لهما وأطعهما فإنّهما ثقتان المأمونان.(793)

 عمري و پسرش هر دو ثقه و مورد اعتمادند. هر چه رسانند از طرف من مي‏رسانند و هر چه گويند از من است. به حرف آنان گوش بده و از آنان پيروي كن كه آنان ثقه و امين منند.

 علي‏رغم مخالفتهايي كه از ناحيه برخي غاليان با وي صورت گرفت، بيشتر شيعيان پيروي از او را گردن نهاده و هرگز در عدالت وي ترديدي به خود راه ندادند.(794) او تا سال 305 هجري در قيد حيات بود و رابط امام‏عليه السلام با شيعيان محسوب شده و كنترل و هدايت وكلاي آن حضرت در بلاد اسلامي را بر عهده داشت. در طول مأموريت او توقيعاتي ناظر بر تأييد سفارت وي از ناحيه مقدسه صادر گرديد.(795)

 به نوشته شيخ طوسي، او تأليفاتي در حديث نيز داشته كه به دست حسين بن‏روح و سپس ابوالحسن سَمُري رسيده است.(796)

 

 3 - ابوالقاسم حسين بن‏روح

 سومين نايب خاص حضرت بقيةاللّه عليه السلام حسين بن روح بود كه از معتمدان ابو جعفر عمري و از نزديكان وي در بغداد به شمار مي‏رفت.(797) ابوجعفر با ارجاع مراجعين به حسين بن‏روح، زمينه جانشيني وي را فراهم آورد و در واپسين روزهاي حيات، به دستور حضرت ولي عصرعليه السلام او را به عنوان جانشين خود معرفي كرد؛ پس از آن شيعيان براي تحويل اموال به وي رجوع مي‏كردند.(798) اقبال در »خاندان نوبختي« اخبار مفصلي درباره حسين بن‏روح آورده و او را از طرف مادر منتسب به خاندان نوبختي دانسته است. اين بدان دليل است كه وي را قمي نيز خوانده‏اند.(799) وي از اصحاب امام عسكري‏عليه السلام بوده و با حضور جمعي از بزرگان شيعه در بغداد مانند ابوعلي بن‏همام، ابوعبداللّه بن‏محمد الكاتب، ابوعبداللّه الباقطاني، ابوسهل اسماعيل بن‏علي نوبختي، ابوعبداللّه بن‏الوجناء وعده‏اي ديگر به جانشيني ابوجعفر عمري معرفي شده است.(800)

 ام‏كلثوم دختر ابوجعفر، ضمن روايتي نقش برجسته حسين بن‏روح در زمان پدرش ابوجعفر و موقعيت بلند او را در ميان شيعيان به تفصيل توضيح داده است.(801)

 وي همچنين در دوراني كه آل فرات متصدي مقام وزارت مقتدر عباسي و از هواداران شيعيان بودند، در دستگاه خلافت نفوذ كرد، اما با روي كار آمدن حامد بن‏عباس كه از مخالفان شيعه حمايت مي‏كرد، مشكلاتي براي حسين بن‏روح به وجود آمد. از سال 311 كه حامد بن‏عباس روي كار آمد تا سال 317 كه حسين بن‏روح از زندان رها شد، گزارش دقيقي از زندگي او در دست نيست. فقط مي‏دانيم كه وي از سال 312 تا 317 در زندان به سر مي‏برده است.(802)

 پس از آن تا شعبان سال 326 - كه درگذشت - از موقعيت والايي در بغداد برخوردار بود و به دليل نفوذ آل نوبخت در دستگاه حكومتي، كسي مزاحم وي نمي‏شد.

 اقبال مي‏نويسد: ابوالقاسم حسين بن‏روح به تصديق مخالف و موافق از فهميده‏تري و عاقلترين مردم روزگار بوده است.(803)

 

 4 - ابوالحسن علي بن محمد سمري او چهارمين و آخرين نايب امام زمان عليه السلام است كه به دستور آن حضرت و توسط حسين بن‏روح به جانشيني وي منصوب شد و تا سال 329 مجموعاً در حدود سه سال نيابت خاص  آن حضرت را بر عهده داشت. ابوالحسن در اصل اهل يكي از روستاهاي اطراف بصره بود. بنا به نقل برخي از مورخان، بسياري از اعصاي خاندان او همچون حسن و محمد فرزندان اسماعيل بن‏صالح و علي بن‏زياد در بصره املاك زيادي داشتند. آنها نيمي از درآمد اين املاك را وقف امام عسكري‏عليه السلام كرده بودند كه آن حضرت همه ساله درآمد آن را دريافت و با ايشان مكاتبه مي‏كردند.(804)

 در واقع مهمترين تحولي كه در دوره سمري رخ داد، توقيعي از حضرت بقيةاللّه عليه السلام حاوي پپش‏گويي درباره مرگ قريب الوقوع اين نايب بود كه چند روز پيش از درگذشت وي مطرح شد. متن اين توقيع، آغاز غيبت كبري را وعده مي‏داد. اينك متن توقيع:

 بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

 يا علي بن‏حمد السمري! أعظم اللّه أجر إخوانك فيك، فإنّك ميّت ما بينك و بين ستّة أيّامٍ، فاجمع أمرك ولاتوص إلي أحد فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبة التّامّة فلا ظهور إلا بعد إذن اللّه - تعالي ذكره - وذلك بعد طول الأمد و قسوة القلوب وامتلاء الأرض جوراً وسيأتي لشيعتي من يدّعي المشاهدة، ألا فمن ادّعي المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذّاب مفتري ولا حول ولا قوة إلاّ باللّه العليّ العظيم.(805)

 خداوند به برادرانت در فقدان تو پاداش بزرگ عطا فرمايد. تو تا شش روز ديگر رحلت خواهي كرد؛ كارهايت را جمع و جور كن و به هيچ كس به عنوان جانشين خود وصيت نكن. اكنون زمان غيبت كبري فرا رسيده و ظهور من تنها با اجازه خداوند خواهد بود و آن پس از مدتي طولاني و زماني خواهد بود كه دلهاي مردم در نهايت قساوت و روي زمين پر از بيداد و ستم باشد. كساني پيش شيعيان ما مدّعي ارتباط و ديدار با من خواهند شد. هركس پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني - كه از علائم ظهور است - چنين ادعايي كند دروغگويي بيش نخواهد بود.

 اين توقيع اصول كلي دوره جديد را خاطر نشان كرد و در كنار ساير توقيعات و احاديثي كه پيش از آن از ائمه شيعه‏عليهم السلام صادر شده بود، راه نويني را براي شيعيان ترسيم كرد.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »