ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


ولادت امام زمان ‏عليه السلام

 دوازدهمين حجّت خداوند، حضرت صاحب‏الامر، امام زمان - عجل اللّه تعالي فرجه الشريف  - است كه بنا به برخي از روايات، در قرآن كريم با عنوان »بقيةاللّه«(736) به آن امام همام اشاره شده است.

 در باره روز ولادت آن حضرت، در منابع تاريخي اختلاف چنداني به چشم نمي‏خورد؛ زيرا از نظر اكثريت قريب به اتفاق مورّخان واشخاص صاحب نظر، روز پانزده شعبان به عنوان تولد آن بزرگوار پذيرفته شده است. اما در سال تولد وي اختلاف نظرهايي وجود دارد. بديهي است كه اين اختلاف به دليل مخفي نگاه داشتن تولد آن حضرت به وجود آمده است.

 شيخ مفيد سال تولد آن حضرت را 255 هجري ذكر كرده است. بنابراين، آن بزرگوار در زمان رحلت پدر هنوز بيش از پنج سال از عمر پربركتش را پشت سر نگذاشته بود.(737) ثقة الاسلام كليني نيز همان سال 255 را سال تولّد آن حضرت دانسته است.(738) روايتي از حكيمه، عمّه امام حسن عسكري‏عليه السلام نيز حاكي از تولّد امام در همان سال مي‏باشد.(739) در ميان پاره‏اي از فِرَق - كه اشعري از آنها ياد مي‏كند - كساني بوده‏اند كه تولد آن حضرت را، حتي هشت ماه پس از رحلت امام عسكري دانسته‏اند.(740) اين نظر، افزون بر آن كه با بسياري از روايات منافات دارد، همچنين با عقيده شيعه مبني بر اين كه »زمين هرگز از حجّت خدا خالي نمي‏ماند« توافق ندارد.

 قول ديگر، حاكي از آن است كه آن حضرت در سال 258 چشم به جهان گشوده است.(741) در اثبات الوصيه سن آن بزرگوار، در آغاز غيبت صغرا چهار سال وهفت ماه دانسته شده كه بنابر آن تولد امام در سال 256 مي‏باشد.(742) در نقلي ديگر تاريخ تولد امام زمان‏عليه السلام سال 257 دانسته شده است.(743)

 با اين همه، روشن است كه سال 255 كه مبتني بر حديثي مستند از حكيمه )دختر امام جوادعليه السلام( است، مورد تأييد بيشتر مورّخان مي‏باشد. اين روايت گزارش نسبتاً دقيقي درباره تولد امام از قول حكيمه، عمّه امام عسكري‏عليه السلام ارائه مي‏دهد. حكيمه خاتون مي‏گويد: امام عسكري‏عليه السلام با پيكي از من خواست كه امشب هنگام افطار پيش ما بيا تا خدا تو را به ديدار حجّت خود و خليفه پس از من شاد كند. آن شب را به خانه امام عسكري‏عليه السلام رفتم و در آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد.(744)

 حكيمه خاتون در روايت ديگري مي‏گويد: فرداي آن روز باز به خانه برادرزاده‏ام آمدم؛ اما آن كودك را نديدم؛ وقتي سراغ او را از برادرزاده‏ام گرفتم فرمود: او را به همان كسي سپرديم كه مادر موسي فرزندش را به او سپرد. هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم وبرادرزاده‏ام در حالي كه فرزند خود را در آغوش گرفته بود خطاب به وي فرمود: پسرم! سخن بگو وآن كودك لب به سخن گشود؛ سپس اين آيه را تلاوت فرمود: و نُريدُ أنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضْعِفوا... .(745)

 دكتر جاسم حسين با اشاره به برخي اشارات موجود در روايات مربوط به تولد حضرت بقيةاللّه عليه السلام چنين استنباط كرده كه آن حضرت پس از تولد، به منظور مخفي ماندن از چشم دشمنان به مدينه برده شده است.(746)

 

 مادر حضرت مهدي‏عليه السلام

 در باره نام مادر آن حضرت روايات گوناگوني در دست است. در روايتي از شيخ طوسي، از مادر آن بزرگوار به نام ريحانه نام برده شده، ولي بلافاصله افزوده شده كه به او، نرجس، صيقل و سوسن نيز مي‏گفتند.(747) به نظر عده‏اي، كه شهيد از آن با عبارت »قيل« تعبير آورده، مادر آن حضرت، مريم بنت زيدالعلويه بوده است.(748) در روايت حكيمه خاتون كه مشهورترين و مستندترين روايت درباره تولد حضرت بقيةاللّه‏عليه السلام مي‏باشد، همان نام »نرجس« آمده است.(749)

 به نظر برخي از محققان، امكان دارد نام اصلي او همان نرجس بوده و ديگر اسامي، به جز صيقل را، بانوي او حكيمه، دختر امام جوادعليه السلام به وي داده باشد. در آن روزگار، مردمان كنيزان را براي خوشامدگويي به اسامي گوناگون مي‏خواندند؛ دانستني است كه اسامي نرجس، ريحانه، و سوسن، همه اسامي گلها هستند.(750)

 

 نكاتي درباره تولد امام زمان‏ عليه السلام

 تلاشهايي كه عباسيان حاكم بر سامرا وبغداد براي كنترل زندگي امام حسن عسكري‏عليه السلام به عمل آورده بودند، اختفاي مسأله مهم تولّد امام زمان‏عليه السلام را كاملاً توجيه مي‏كند. همچنين اين نكته را كه در آن زمانها، مسأله غيبت آن حضرت بر سر زبانها بوده و بني‏عباس در صدد بودند تا به هر طريق ممكن، راه امامت را بر شيعه مسدود سازند، روشن مي‏كند.

 شيخ مفيد در آغاز شرح حال امام زمان‏ عليه السلام مي‏نويسد: به دليل مشكلات آن دوران وجستجوي شديد سلطان وقت و كوشش بي‏امان براي يافتن آخرين حجّت خدا، ولادت آن حضرت بر همگان مخفي ماند.(751)

 پيش از آن نيز در روايات امامان ‏عليهم السلام به ولادت اسرار آميز آن حضرت اشاره شده و حتي اين مطلب يكي از دلايل شناخت وي تعيين شده بود.(752)

 تلاش بي‏وقفه بني‏عباس براي يافتن فرزندي از امام يازدهم، در بيشتر منابع تاريخي گزارش شده است. احمد بن‏عبيداللّه بن خاقان كه كار خراج قم را بر عهده داشته، در باره موضوع كاوش خانه امام عسكري‏عليه السلام ، گزارشي داده كه متن آن چنين  است:

 وقتي خبر بيماري امام عسكري‏عليه السلام شايع شد، خليفه به دنبال پدرم فرستاد. او به دارالخلافه رفت و همراه پنج تن از كارمندانِ نزديك خليفه كه از معتمدان او بودند بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در كنترل خود گرفته ولحظه به لحظه از احوال و اخبار وي اطلاع داشته باشند؛ آنگاه برخي از طبيبان را فرا خوانده ودستور داد شبانه روز بر بالين امام حضور داشته باشند.

 پس از دو يا سه روز به او اطلاع دادند كه امام ضعيف‏تر شده است و او دستور داد طبيبان بر مراقبتهاي خود بيفزايند؛ آنگاه پيش قاضي القضات رفت و از او خواست ده نفر از معتمدان خود را كه از نظر دين و ورع، كاملاً به آنان اطمينان دارد به منزل امام عسكري‏عليه السلام بفرستد كه شبانه روز در آنجا باشند. اين وضع ادامه داشت تا آن كه امام وفات كرد. پس از اين حادثه، خانه امام عسكري‏عليه السلام به دستور خليفه بررسي دقيق شد و همه چيز مهر و موم گرديد و پس از آن تلاشهاي پي‏گيرانه‏اي براي يافتن فرزندي از آن حضرت آغاز شد؛ حتي كنيزان امام نيز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود كدام يك از آنها باردار است؛ يكي از آنها را كه احتمال حمل درباره‏اش مي‏رفت در حجره‏اي تحت مراقبت قرار دادند تا وقتي كه باردار نبودن وي مسلم شد. آنگاه ميراث امام را ميان مادر و برادرش جعفر تقسيم كردند. در همين روايت، به دنبال گزارش مزبور، اشاره‏اي به فرصت طلبي جعفر به منظور جانشيني برادرش شده است؛ از جمله آن كه، وي از عبيداللّه بن‏خاقان خواست او را به عنوان جانشيني امام عسكري‏عليه السلام اعلام و معرفي نمايد و او تقاضاي جعفر را رد كرد.(753)

 روايت ديگري اشاره بدان دارد كه برخي از شيعيان قم، بي‏خبر از رحلت امام عسكري‏عليه السلام براي پرداخت وجوه خويش به سامرا آمدند. پس از ورود به سامرا، كساني آنها را پيش جعفر بردند. قمي‏ها نخست در صدد امتحان جعفر برآمدند؛ بدين منظور از وي پرسيدند: آيا او از مبلغ پولي كه با خود آورده‏اند اطلاع دارد؟ جعفر پس از اظهار بي‏اطلاعي گفت: تنها خدا از غيب آگاه است. در نتيجه قمي‏ها از پرداخت پول به او خودداري كردند. در آن هنگام، شخصي آنها را به خانه‏اي هدايت كرد و در آنجا پس از آن كه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصي كه درست گفته بود تحويل دادند. جعفر اين موضوع را به معتمد گزارش داد و به دستور او خانه امام و حتي خانه‏هاي همسايگان آن حضرت تفتيش مجدد شد.

 در اينجا بود كه كنيزي به نام ثقيل كه گويا به خاطر حفظ جان امام زمان‏عليه السلام ادعاي بارداري كرده بود بازداشت شد و مدّت دو سال تحت نظر قرار گرفت تا اطمينان به عدم بارداري وي حاصل شد؛ سپس او را رها كردند.(754)

 به طور مسلم، چنين حساسيت شديدي از طرف دستگاه خلافت همراه با تحريكات جعفر، بدان سبب بود تا گذشته از كنترل امام دوازدهم، در صورت عدم دسترسي به آن حضرت، دست كم بتوانند اعلام كنند كه امام حسن عسكري‏عليه السلام فرزندي نداشته است. احضار افراد موثق در منزل امام نيز براي اين بود تا به ادعاي خود در اين باره رنگ حقيقت داده و شيعيان را دچار حيرت و سردرگمي نمايند، چنانكه در ادامه همان نقل از شيخ طوسي افزوده شده: افراد مورد اعتماد مذكور كه در خانه امام حضور داشتند، شهادت دادند كه آن حضرت در گذشته است.(755) حقيقت آن است كه مطابق طرح دقيق و منظمي كه از پيش در اين باره ريخته شده بود، مسأله ولادت آن حضرت از اساس از چشم مردم و حتي بيشتر شيعيان به دور مانده و با اين حال مشكل چنداني نيز به دنبال نياورد.

 

آگاهي برخي از شيعيان از تولّد امام زمان‏ عليه السلام

 البته چنين نبود كه كسي از تولد آخرين حجّت خدا آگاهي نداشته و يا پس از تولد، آن حضرت را نديده باشد. برخي از شيعيان مورد اعتماد و عده‏اي از وكلاي امام عسكري‏عليه السلام و كساني كه در خانه امام مشغول خدمت بودند از اين امر با خبر بودند. شيخ مفيد از تعدادي از اصحاب، خادمان و ياران نزديك امام عسكري‏عليه السلام روايت كرده كه آنان موفق به ديدار امام زمان عليه السلام شده‏اند. محمد بن‏اسماعيل بن‏موسي بن‏جعفر، حكيمه خاتون دختر امام جوادعليه السلام، ابوعلي بن‏مطهر، عمرو اهوازي و ابونصر طريف خدمتگزار خانه امام، از آن جمله بودند.(756)

 بدين ترتيب امام حسن عسكري‏عليه السلام فرزند خود را به برخي نشان داد و ايشان را جانشين خويش معرفي كرد.

 شيخ كليني از ضوء بن علي عِجْلي روايت كرده كه مردي ايراني از اهالي فارس به او گفته بود: به منظور خدمت در منزل امام عسكري‏عليه السلام به سامرا رفتم و امام مرا به عنوان مسؤول خريد خانه پذيرفت. وي مي‏گويد: روزي حضرت عسكري‏عليه السلام فرزند خود را به من نشان داد و فرمود: »هذا صاحبكم«؛ وي اظهار مي‏كند كه پس از آن نيز تا رحلت امام آن كودك را نديده است. او مي‏افزايد: در زماني كه وي آن حضرت را ديد، حدود دو سال سن داشته است.(757)

 شايد پر اهميت‏ترين ديدار اصحاب امام عسكري‏عليه السلام از حضرت بقيةاللّه‏عليه السلام زماني بود كه محمد بن‏عثمان عمري از وكلاي خاص امام زمان عليه السلام همراه با چهل نفر ديگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داد و فرمود:

 هذا إمامكم من بعدي و خليفتي عليكم، أطيعوه و لاتتفرقوا من بعدي في أديانكم لتهلكوا، أما انّكم لاترونه بعد يومكم هذا.

 اين امام شما پس از من و جانشين من در ميان شماست. از او فرمان بريد و پس از من در دين خود اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مي‏شويد و پس از اين هرگز او را نخواهيد ديد.

 در ادامه اين روايت آمده است كه: چند روز پس از آن، امام عسكري‏عليه السلام رحلت كرد.(758)

 همين روايت را شيخ طوسي نيز نقل كرده و برخي رجال شيعه را كه در اين جمعِ چهل نفري حضور داشتند، نام برده كه از آن جمله: علي بن‏بلال، احمد بن‏هلال، محمد بن معاوية بن حكيم و حسن بن‏ايوب بن‏نوح بوده‏اند.(759)

 نام بردن از آن حضرت در آن دوران ممنوع بود وامام عسكري‏عليه السلام تأكيد داشتند كه تنها با عنوان الحجة من آل محمّدعليه السلام از ايشان نام برند.(760)

اختلاف پس از رحلت امام عسكري‏عليه السلام

 مشكلات سياسي و سخت‏گيريهايي كه خلفاي عباسي براي امامان شيعه به وجود مي‏آوردند، در برقراري رابطه منظم آنان با شيعيان، نابساماني‏هايي را ايجاد مي‏كرد. اين مشكل به ويژه، در فاصله رحلت يك امام و جانشيني امام بعدي رخ داد؛ عده‏اي از شيعيان در شناخت امام خود دچار ترديد شدند و مدتي طول مي‏كشيد تا فرقه‏هاي انشعابي و افكار وانديشه‏هاي ناروا رو به افول نهاده و امام جديد كاملاً استقرار يابد. گاهي اين مشكلات به قدري تند بود كه جناحي از شيعه را كاملاً از بدنه اصلي آن جدا مي‏كرد، چنانكه پيدايش و مقاومت واقفه، فَطَحيه و حتي اسماعيليه را مي‏توان از مصاديق آن به شمار آورد.

 اين مشكل پس از رحلت امام عسكري‏عليه السلام دو چندان بود؛ زيرا گذشته از آن كه تولد و نگهداري و وصايت امام زمان عليه السلام به طور كاملاً محرمانه انجام شده بود، دوران غيبت نيز آغاز شده و تنها پشتوانه نيرومند امامت حضرت حجّت، در يك بخش، ميراث عظيم احاديث موجود در باره اصل مهدويت و پاره‏اي از لوازم آن و در بخش ديگر، استقرار سيستم ارتباطي قوي و حضور برخي از عناصر سرشناس شيعه در ميان امام عسكري‏عليه السلام از يك سو و شيعيان آن حضرت از سوي ديگر بود.

 چگونگي پيدايش اختلاف در ميان شيعيان پس از رحلت حضرت عسكري‏عليه السلام در كتابهاي »المقالات والفرق« و»فرق الشيعه« نوبختي به تفصيل گزارش شده است. شيخ مفيد گزارش نوبختي را با تلخيص و اضافاتي نقل و نقد كرده است. اشعري از پانزده فرقه نام مي‏برد كه هر يك اعتقاد خاصي در باره جانشيني امام عسكري‏عليه السلام را دنبال كردند؛ چنان كه شماري در امامت امام يازدهم نيز دچار ترديد شدند، چرا كه گمان مي‏كردند فرزندي از ايشان باقي نمانده است، بنابر اين، در امامتِ خودِ آن بزرگوار هم ترديد كردند. نوبختي ابتدا از چهار فرقه نام برده اما در ضمن تشريح تك تك آنها، از سيزده فرقه ياد كرده است. شيخ مفيد به نقل از نوبختي، چهارده فرقه را نام برده است.(761)

 شيخ ديدگاههاي اصلي اين فرقه‏ها را - كه ذيلاً به جمع‏بندي آنها خواهيم پرداخت - نقل كرده و با استناد به روايات واستدلالهاي كلامي، به نقد آنها پرداخته است.(762) در مقام جمع‏بندي فرقه‏هاي مزبور، مي‏توان گفت كه آنها از لحاظ اصولي، به پنج گروه به ترتيب زير تقسيم مي‏شوند:

 1 - كساني كه رحلت امام عسكري‏عليه السلام را باور نداشته و او را به عنوان »مهدي آل محمدعليهم السلام« زنده مي‏دانند و به نام »واقفه«؛ يعني كساني كه بر امام عسكري توقف كرده‏اند، شناخته مي‏شوند.(763)

 2 - كساني كه پس از رحلت امام عسكري‏عليه السلام به برادر آن حضرت جعفر بن علي الهادي گرويده و به دليل آن كه فرزند امام عسكري‏عليه السلام را نديده بودند، به امامت جعفر ملقب به كذاب گردن نهادند كه دسته‏اي از آنان وي را جانشين امام يازدهم و دسته‏اي ديگر او را به عنوان امام يازدهم مي‏شناختند: به اينها »جعفريه« مي‏گفتند.

 3 - عده‏اي كه پس از انكار امامت حضرت عسكري‏عليه السلام به امامت اولين فرزند امام هادي‏عليه السلام »محمد« كه در حيات پدر چشم از جهان فرو بسته بود، گرويدند؛ به اينان »محمديه« گفتند.

 4 - شمار ديگري بر اين باور بودند، همانگونه كه پس از رسول خداصلي الله عليه وآله ديگر پيامبري نخواهد آمد، پس از رحلت امام عسكري‏عليه السلام نيز امامي وجود نخواهد داشت.

 5 - فرقه ديگر، اماميه بودند كه اكثريت قريب به اتفاق شيعيان را تشكيل مي‏دادند و به امامت حضرت مهدي‏عليه السلام اعتقاد داشتند. اين جرياني بود كه رهبري اصولي شيعيان امامي را به عهده گرفت.(764)

 از اين فرقه‏ها، تنها فرقه‏اي كه مورد حمايت برخي از چهره‏هاي معروف قرار گرفت، قائلين به امامت جعفر بن‏علي است كه به نوشته نوبختي، يكي از متكلمان كوفه به نام علي بن الطاحي از آنها حمايت كرد و خواهر فارس بن‏حاتم قزويني - غالي مشهور - نيز او را در اين كار ياري داد.(765) پيش از آن نيز، هوادارن فارس بن حاتم كه از طرف امام هادي‏عليه السلام سخت مورد ملامت قرار گرفته بود، در زمان حيات امام عسكري‏عليه السلام مسأله امامت جعفر را مطرح مي‏كردند. گاه هم گفته مي‏شد كه محمد فرزند امام هادي‏عليه السلام كه در واقع امام بوده، پس از خود، جعفر را به امامت برگزيده  است.

 آنچه مسلم است اين كه فرقه جعفريه - به معناي طرفداران امامت جعفر بن امام هادي، سرسخترين مخالفان اماميه بوده و در ميان شيعيان نيز هواداراني از غاليان و جز آنها داشته‏اند. نمونه آنها، همان علي طاحن(766) و نيز علي بن حسن بن فضال است كه از فطحي مذهبان بود و در ادامه، به امامت جعفر معتقد شد. شايد بتوان گفت كه پس از انشعاب زيديه و اسماعيليه، ايجاد گرايش شيعي پيرو جعفر، انشعاب بزرگي بود كه رخ داد و گرچه در بغداد به دليل گرايش آل‏نوبخت به تشيع امامي دوامي نياورد، در نقاط ديگر به طور محدود به زندگي خود ادامه داد.

 شيخ مفيد تأكيد فرموده، در سال 373 هجري كه وي مشغول تنظيم اين متن بوده، از فرق چهارگانه بالا، تنها اماميه موجوديت خود را ادامه مي‏دهد و در وصف آنان چنين مي‏گويد:

 اماميه از نظر تعداد واز لحاظ علمي، پرجمعيت‏ترين فرقه شيعه هستند. آنان دانشمندان علم كلام و صلحا وعبادت پيشگان فقيه و علماي حديث و ادبا وشعراي زيادي را به خود اختصاص داده‏اند. اينان »وجه الامامية ورؤساء و المعتمد عليهم في الديانة« مي‏باشند.(767)

 شيخ طوسي نيز پيروي براي مذهب وي نشناسانده است.(768) با اين حال شواهد نشان مي‏دهد كه در برخي از نقاط دوردست، ياراني براي جعفر مانده‏اند كه تاكنون نيز مذهب خويش را حفظ كرده‏اند.(769)

 مذهبي كه توانست خود را در مركز خلافت اسلامي حفظ كرده و حضور قاطع خود را نگاه دارد، مذهب امامي بود كه به فرزند امام عسكري‏عليه السلام حضرت حجة بن الحسن العسكري - عجل الله تعالي فرجه الشريف - ايمان آورد و توانست عمده شيعيان را در مسيري مشخص هدايت كند. اين نشانگر آن است كه اقدامات صورت گرفته و مقدماتي كه از پيش براي چنين تحوّلي ترتيب داده شده بود، از چنان دقت و استحكامي برخوردار بود كه به راحتي از گرفتاري اكثريت شيعه در وادي فرقه سازيهاي مخرب، جلوگيري كرده است.

 به هر روي بايد توجه داشت كه مسأله غيبت، به سادگي براي جامعه شيعه حل نشده و در دهه‏هاي پاياني قرن سوم و نيز قرن چهارم، دشواريهاي زيادي در اين زمينه در جامعه شيعه به وجود آمد. همين امر بود كه علماي شيعه را برآن داشت تا به تفصيل در باره مسأله غيبت به تأليف پرداخته و ابعاد آن را روشن كنند. بسياري از عالمان اين دوره آثاري در اين موضوع تأليف كرده‏اند.

 محمد بن بحر رهني در انتهاي قرن چهارم، كتابي در اين زمينه نگاشت.(770) شيخ صدوق، به عنوان بزرگترين محدث شيعي در نيمه قرن چهارم، كتاب پر ارج »كمال الدين و تمام النعمه« را در پاسخ به همين شبهات و حيرتهايي تأليف كرد كه در اين زمينه به وجود آمده بود. محمد بن‏ابراهيم نعماني در همين قرن، كتاب الغيبه خود را براي دفع ترديدي كه براي شيعيان رخ داده و سبب اختلاف ميان آنها شده بود تأليف كرد.(771) او علت اين شك و ترديدها را عدم توجه به روايات فراواني كه در باره مسأله غيبت وارد شده، دانسته وخود اين مهم را بر عهده گرفته است. به جز نعماني كه در نيمه اول قرن چهارم هجري كتاب الغيبه را نوشت، بسياري در اين باره تأليفاتي دارند؛ از جمله در قرن چهارم، شيخ مفيد چندين نوشته تأليف كرد كه نجاشي در رجال خود از آنها نام مي‏برد.(772)

 پس از مفيد، مهمترين اثر در اين زمينه را شيخ طوسي در سال 447 با عنوان »كتاب الغيبه« پديد آورد. با گذشت زمان طبعاً ضرورت بررسي و تبيين مسأله غيبت و پاسخ گويي به مسايل جنبي آن، به طور جدي احساس مي‏شده است.(773) شيخ طوسي اين ضرورت را در آغاز كتاب خود خاطر نشان كرده است.(774)

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »