ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


اصحاب امام و حفظ ميراث فرهنگي شيعه

 نگارش جوامع حديثي در ميان اصحاب ائمه‏عليهم السلام بسيار طولاني است، به ويژه، پس از دوران امام صادق‏عليه السلام ، افراد زيادي در جامعه شيعه مصمم شدند تا روايات را جمع آوردي كرده و آنها را براي شيعيان ساكن در كشورهاي دور و نزديك به منظور راهيابي به افكار و انديشه‏هاي اهل بيت، بفرستند. با گذشت زمان بر شمار اين مؤلفان افزوده شد و كتابهاي بيشتر و مفصلتر تأليف شد. يكي از چهره‏هاي مؤلف در روزگار امام عسكري‏عليه السلام حسين بن‏اشكيب سمرقندي است. كسي كه مدتي در قم خادم مقبره حضرت معصومه‏عليها السلام بود، بعدها به سمرقند رفت و در آنجا ماندگار شد. وي بايد يكي از حلقات پيوند تشيع قم با حوزه سمرقند، كه در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم نضج گرفت، باشد. نجاشي تأليفات او را برشمرده كه در ميان آنها كتابي با عنوان »الرد علي الزيديه« به چشم مي‏خورد.(712) نظر به شدت فعاليت زيديها در اين دوران و قيامهاي مكرر آنها احتمال آن مي‏رفت كه شماري از شيعيان تحت تأثير آنان قرار گيرند. بدين سبب اين دست كتابها كه بيشتر با استناد به روايات صادره از امامان معصوم‏عليهم السلام تدوين مي‏شد، وسيله خوبي براي كنترل اين گونه انحرافات بود.

 محمد بن خالد برقي از چهره‏ هاي برجسته اين دوران بوده و آثاري تأليف كرده است. فرزند او احمد )م 274 يا 280) شهرتي بيش از پدر داشته و يكي از شيعيان معاصر با امام هادي و امام عسكري‏عليهما السلام بود كه كتاب »المحاسن« وي دائرة المعارفي مشتمل بر احاديث امامان در تمامي زمينه‏هاي مختلف معارف ديني از قبيل: اخلاق، تفسير و جز آن بوده است.(713) وي تأليفات ديگري هم داشته كه از جمله آنها كتاب التبيان في اخبار البلدان در جغرافياي تاريخي دنياي اسلام بوده است.

 حسن بن موسي خشاب از اصحاب امام عسكري‏عليه السلام تأليفاتي از خود باقي گذاشته كه كتاب »الرد علي الواقفيه« از آن جمله است.(714) اهميت اين نوشتار، باتوجه به مشكلاتي كه در آن دوران واقفه ايجاد مي كردند، روشن است. افزون بر كتابهايي كه به عنوان رد بر فِرَق و يا در موضوعات فقهي نوشته مي‏شد، كتابهايي هم در دانش تاريخ اسلام نوشته مي‏شد. محمد بن‏علي بن‏حمزه از اصحاب امام عسكري‏عليه السلام كتابهاي فراواني از خود به يادگار  گذاشت.(715) عياشي درباره او مي‏نويسد: هيچ كتابي در موضوعات مختلف از امامان برجاي نمانده بود جز آن كه پيش او وجود داشت.(716) اين روايت به ويژه بر وجود روايات ائمه و حتي مكتوبات آنان در دسترس اصحاب تأكيد داشته و نشانه يك جنبش قابل تقدير علمي است كه خود پشتوانه اصلي دانش شيعي به حساب مي‏آيد. اصولي كه تا اين دوره  تأليف شد، پايه‏هاي اصلي جوامع حديثي بزرگتري مانند »كافي« و »كتاب من لايحضر« و ديگر آثار حديثي شيخ صدوق و شيخ طوسي است كه با استفاده از همين مدوّنات اصحاب تدوين شده است. در برخي از منابع آمده است كه اصحاب امامان، درباره پاره‏اي از كتابها )اصول اوليه(، نظرات آن بزرگواران را جويا مي‏شدند كه از جمله آنها طبق روايتي كه پيش از اين آورديم، همان بورق بوشنجاني بود كه كتاب »يوم وليله« را به امام عسكري‏عليه السلام تقديم داشته ونظر آن حضرت را درباره آن خواست.(717)

 در ميان اصحاب امام عسكري‏عليه السلام كساني نيز پيدا مي‏شدند كه در زمينه مسايل علمي دست به تأليف مي‏زدند. نجاشي پس از ياد از احمد بن‏ابراهيم بن‏اسماعيل به عنوان يكي از خواصّ و نزديكان امام عسكري‏عليه السلام ضمن برشماري آثار او، از كتابي با عنوان »اسماء الجبال والمياه والادويه«(718) كه تأليفي در دانش جغرافي بوده است نام  مي‏برد.

 

امام عسكري‏عليه السلام و يعقوب بن‏ اسحاق كندي

 ابن‏شهر آشوب )م 588) به نقل از از كتاب »التبديل(719) ] والتحريف [« تأليف ابوالقاسم كوفي مي‏نويسد: يعقوب بن‏اسحاق كندي (185 - حدود 252) فيلسوف عرب در عصر خود، دست به تأليف كتابي ] به زعم خود [ در تناقضات قرآن زد و كسي را در جريان كار خود نگذاشت. روزي يكي از شاگردان او به حضور امام عسكري‏عليه السلام رسيد. امام به او فرمود: آيا در ميان شما كسي نيست تا استادتان را از آنچه درباره قرآن مي‏نويسد، باز دارد؟ او گفت: ما شاگرد او هستيم، چگونه مي‏توانيم درباره اين موضوع يا غير آن به او اعتراض كنيم؟ امام به او فرمود: اگر چيزي بگويم به كندي خواهي گفت؟ آن مرد گفت: آري، امام فرمود: پيش او برو و از وي بپرس: آيا از نظر شما ممكن است منظور قرآن غير از آن معاني باشد كه شما گمان كرده و پذيرفته‏ايد؟ خواهد گفت ممكن است؛ زيرا اهل فهم است. پس بگو: چه مي‏داني؟ شايد همان گونه كه امكان آن را پذيرفتي، مراد قرآن غير از آن باشد كه تو مي‏فهمي و سخنان آن براي معاني ديگري به كار گرفته شده باشد. آن مرد نزد كندي آمد و سخنان امام را به او منتقل كرد. كندي كه اين مسأله را در سخن، امري محتمل و از نظر عقلي جايز مي‏دانست، گفت: قسم مي‏خورم كه اين كلام از تو نيست. آن مرد گفت: اين سخنان از ابومحمد عسكري‏عليه السلام است. كندي گفت: هم اكنون پيش او مي‏روم كه اين امر جز از اين خاندان بر نمي‏آيد؛ آن گاه آتش خواست و همه آنچه را كه نوشته بود، سوزاند و از بين برد.(720)

 روايت فوق تنها از طريق ابن‏شهر آشوب نقل شده و ابوالقاسم كوفي، راوي آن نيز متهم به غلو شده است. برخي گفته‏اند سياق اين روايت به گونه‏اي است كه كندي را تا حد ناباوري به اسلام پيش برده است و اين در حق او روا نيست. علاوه بر اين دليل مستقلي هم كه اين روايت را تأكيد كند، در دست نيست.(721) ديگر اين كه اگر كندي در سال 252 از دنيا رفته باشد، در زمان او هنوز امام عسكري‏عليه السلام به عنوان امام شيعيان مطرح نبوده است.

 در باره نمونه اخير مي‏توان گفت كه تاريخ وفات كندي احتمالي است و خبر دقيقي در باره آن به دست نيامده است. طبعاً امكان دارد فوت كندي چند سال پس از تاريخ فوق صورت گرفته باشد. ديگر آن كه لزومي ندارد كه امام عسكري‏عليه السلام در دوران امامت خود اين سخنان را به كندي گفته باشد.

 درباره اين كه اين روايت، كندي را تا حد عدم اعتراف به اسلام پيش برده، بايد گفت: روايت مورد بحث الزاماً چنين مفهومي را نمي‏رساند؛ زيرا ممكن است كندي به خاطر عقل‏گرايي بيش از حد، در درون خود دچار اشكالات و ابهاماتي شده و در اين باره كسي را هم از آن موضوع آگاه نكرده باشد. با اين حال بايد پذيرفت كه راوي خبر چندان محل اعتماد نيست.(722)

 

 كتب منسوب به امام عسكري‏عليه السلام

 الف: تفسير؛ كتاب تفسيري به امام عسكري‏عليه السلام نسبت داده شده كه شامل تفسير سوره حمد و قسمتي از سوره بقره است. اين كتاب از ابتداي طرح آن در محافل علمي، از قرن چهارم تا به امروز، مورد قضاوتهاي گوناگوني قرار گرفته است.

 شماري از عالمان آن را از آثار امام دانسته و احاديثي نيز از آن نقل كرده‏اند. برخي ديگر آن را ساختگي شمرده و آن را فاقد اعتبار علمي دانسته‏اند. بخشي از اين قضاوتها متكي به سند كتاب است؛ زيرا دو نفر به نامهاي يوسف بن‏محمد بن‏زياد، و محمد بن‏سيّار، اساس روايت آن هستند و واسطه اين دو و شيخ صدوق، يك نفر با نام محمد بن‏قاسم استرآبادي است، گرچه بر اساس روايت ابن‏شهر آشوب، حسن بن‏خالد برقي نيز راوي اين تفسير است.(723) افزون بر ابهام و اشكالاتي كه در هويت افراد فوق به جز خالد بن‏حسن وجود دارد، در كيفيت سند و نيز اين كه آيا اين دو نفر خود راوي كتاب هستند يا پدرانشان، صحت انتساب آن به امام‏عليه السلام را زير سؤال مي‏برد.(724) از برخي از اين اشكالات پاسخهايي داده شده است.

 اشكال ديگري كه بر كتاب وارد شده، اين است كه در آن رواياتي نقل شده كه از نظر محتوي به طور جدي قابل انتقاد و ايراد بوده و گاهي به صورتي آميخته با خرافات است كه به هيچ وجه نمي‏توان آن را به امام‏عليه السلام نسبت داد. چنان كه علامه تستري چهل مورد از اين نمونه‏ها را ارائه داده است.(725) از ميان مخالفان اين تفسير مي‏توان به ابن‏الغضائري، علامه حلّي، علامه بلاغي و آيةالله خويي اشاره كرد.

 در برابر، شماري ديگر سخت با نسبت آن به امام موافقند كه از جمله آنان، شيخ صدوق، طبرسي صاحب احتجاج، كَرَكي، مجلسي اول و دوم و شيخ حرّ عاملي را مي‏توان نام برد.(726) از اين اسامي چنين به دست مي‏آيد كه گرايش اخباري نوعا كتاب را پذيرفته و گرايش عقل‏گرا آن را نامقبول دانسته است.

 برخي ديگر از علما موضعي ميانه برگزيده و نظر داده‏اند كه اين تفسير، مانند كتب ديگر مي‏تواند مورد انتقاد قرار گرفته و روايات صحيح آن پذيرفته شود. علامه بلاغي ضمن رساله‏اي در نقد آن، مواردي را كه موجب سلب اعتبار آن تسير مي‏شود، برشمرده است.(727)

 نكته مهم اين است كه علي بن ابراهيم قمي و محمد بن مسعود عياشي از مفسران متقدم شيعه، هيچ كدام در تفسيرهاي خود، روايتي از اين كتاب نقل نكرده‏اند. اين مسأله مي‏تواند نقش تعيين كننده‏اي در قضاوت درباره اين تفسير داشته باشد.

 ب: كتاب المقنعة؛ كتاب ديگري كه ابن شهرآشوب به امام منسوب كرده، كتاب المقنعه است. كتاب مزبور در نسخه‏اي از مناقب با عنوان »كتاب‏المنقبه« ضبط شده و صاحب ذريعه نيز تحت همين عنوان از آن ياد كرده است. اما در چاپ نجف و قم از مناقب، »رسالةالمقنعة« آمده است. بياضي هم از آن با عنوان »كتاب‏المقنعه« يا »رسالةالمقنعه« ياد كرده است.(728) در هر دو منبع آمده است كه اين كتاب مشتمل بر علم حلال و حرام است. بنابر اين نمي‏تواند اثري در مناقب باشد و بدين ترتيب در عنوان المنقبه بايد تصحيفي صورت گرفته باشد.

 براي حل اين مسأله بايد سه نقل مختلف در كنار هم قرار گيرد:

 1 - نجاشي در شرح حال رجاء بن يحيي عبرتايي كاتب مي‏نويسد: رجاء از امام هادي‏عليه السلام روايت مي‏كرده و به وسيله پدرش كه در خانه ابوالحسن مشغول به كار بوده، به خانه آن حضرت راه يافته، از خواص وي شده و كتابي با عنوان »المقنعة في ابواب الشريعه« از او نقل كرده است. ابوالمفضل شيباني نيز آن را از رجاء بن‏يحيي، روايت كرده است.(729)

 2 - ابن طاووس نوشته است: علي بن‏عبدالواحد با سند خود به رجاء بن يحيي، نقل كرد كه از خانه ابومحمد حسن بن علي صاحب العسكر، در سال 255 كتابي به دست ما رسيد. آنگاه »الرسالة المقنعه« را به تمامه نقل كرد.(730)

 3 - ابن‏شهرآشوب آورده است كه كتاب مزبور در سال 255 تأليف شده است.(731) بر اساس اين سه نقل چنين به دست مي‏آيد كه كتاب مزبور، اثري بوده است كه محتوايش برگرفته از امام هادي‏عليه السلام كه توسط رجاء بن يحيي روايت شده و در سال 255 از خانه امام عسكري - كه آن زمان منصب امامت شيعه را داشته - به بيرون راه يافته است.

 نكته قابل توجه: در مناقب تصريح شده است كه در آغاز كتاب »المقنعه« چنين آمده: أخبرني علي بن‏محمد بن‏موسي )كه همان امام هادي‏عليه السلام است(. ابوالمفضل در سال 314 از رجاء بن‏يحيي نقل كرده كه فوت رجاء نيز در همين سال اتفاق افتاده  است.(732)

 

رحلت امام عسكري‏عليه السلام

 گذشت كه رحلت امام عسكري‏عليه السلام در هشتم ربيع‏الاول سال 260 بوده است. در اين باره كه آيا امام به مرگ طبيعي بدرود حيات گفته و يا به شهادت رسيده است، كماكان اختلاف نظر وجود دارد؛ گرچه بنا به نقل طبرسي، برخي از علماي شيعه با استناد به اين سخن امام صادق‏عليه السلام كه فرمود: ما منّا الّا مَسموم أو مَقتول، حتي درباره اماماني كه روايتي در باره شهادتشان در دست نيست، بر اين باورند كه خلفاي جور، آنان را به شهادت رسانده‏اند.(733)

 البته روايتي درباره شهادت امام عسكري‏عليه السلام در يكي از منابع تاريخي قرن ششم وجود دارد.(734) از اين روي شهادت آن حضرت امري كاملاً محتمل است. سوابق بازداشت و خطري كه همواره از طرف دستگاه حاكم متوجه جان حضرتش بود و اين كه حضرت يك شخصيت مخالف سياسي به حساب مي‏آمد و نيز رحلت آن حضرت در سنين جواني، همگي مي‏تواند مؤيد شهادت باشد.

 از آنجا كه امام يك چهره كاملاً شناخته شده در سامرا بود، هنگام رحلتش هاله‏اي از غم و بهت‏زدگي فضاي سامرا را فرا گرفت. احمد بن‏عبيدالله در روايتي كه قسمتي از آن پيش از اين ارائه شد، اين صحنه را نين وصف كرده:

 وقتي امام عسكري‏عليه السلام رحلت كرد، صداي شيون و فرياد همه جا را فراگرفت. مردم فرياد مي‏زدند: ابن‏الرضا رحلت كرد. آنگاه براي تدفين آماده شدند، بازار به حال  تعطيل درآمد. پدر من )وزير معتمد عباسي(، بني‏هاشم، شخصيتهاي نظامي و قضايي و منشيان و مردم به سوي جنازه هجوم آوردند، آن روز در سامرا قيامتي بر  پا  بود.(735)

 با حضور امام‏عليه السلام و پدرش - به مدت حداقل 17 سال - در سامرا، نه تنها مردم جذب آنان شده بودند، بلكه بسياري از شيعيان نيز بدين شهر هجوم آورده بودند. در چنين وضعيتي، طبيعي بود كه هنگام رحلت آن حضرت، سامرا يكپارچه در ماتم فرو رود و در سوگ از دست‏دادن فرزند رسول خداصلي الله عليه وآله بي‏تابي كند و عزا بگيرد.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »