ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


امام هادي‏عليه السلام و فرهنگ دعا و زيارت

 اين واقعيت را نبايد از نظر دور داشت كه شيعه از فرهنگ ادعيه و زياراتِ بسيار غني برخوردار است، به طوري كه هيچ يك از فِرَق اسلامي از اين مقدار ادعيه و زيارات، بهره ‏مند نيستند. اين نشان از چهره معنوي تشيع و عرفان شيعي است كه خلوص ديني و تزكيه نفس را در جامعه تشيع قوّت مي‏بخشد.

 دعا جايگاه والايي در ميان امامان‏عليهم السلام داشته و از برخي از آنان ادعيه فراواني نقل شده است.(600) پيش از اين در شرح حال امام سجادعليه السلام نقش دعا را بيان كرديم. در كارنامه امام هادي‏عليه السلام نيز دعا و زيارت از نظر تربيت شيعيان و آشنا ساختن آنها با معارف شيعي، نقش عمده‏اي ايفا كرده است. اين دعاها به جز راز و نياز با خدا، به صورتهاي مختلف، به پاره‏اي از مسائل سياسي - اجتماعي نيز اشاراتي دارد؛ اشاراتي كه در حيات سياسي شيعه بسيار مؤثر بوده و به طور منظم، مفاهيم خاصي را به جامعه  تشيع القا مي‏كرده است. اينك به چند نمونه از مسائل مطروحه در اين دعاها اشاره مي‏كنم:

 1 - ايجاد پيوند ميان مردم و اهل بيت‏عليهم السلام

 افزون بر صلواتهاي مكرر بر محمد آل محمدعليهم السلام - كه در اين دعاها و تقريبا تمامي ادعيه ائمه اهل بيت ‏عليهم السلام وجود دارد - نسبت به ارتباط محكم و ناگسستني ميان امّت و آل محمدعليهم السلام تأكيد خاصّي شده است. به عنوان نمونه، قطعه‏اي از يك دعا را ملاحظه فرماييد:

 اللّهُمَّ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَلا تَقْطَعْ بَيْني وَبَيْنَهُمْ فِي الدُّنْيا وَالآْخِرَةِ وَاجْعَلْ عَمَلي بِهِمْ مُتَقَبِّلاً.(601)

 پروردگارا! درود فرست بر محمد و آل محمدعليهم السلام و ارتباط ميان من و ايشان را در دنيا و آخرت قطع مفرما و اعمال مرا به خاطر ايشان قبول فرما.

 2 - تأكيد بر مقام والا و رهبري اهل بيت‏عليهم السلام

 در زياراتي كه از امام هادي‏عليه السلام روايت شده، به طور مكرر بر اين معنا تأكيد شده و اهل‏بيت رسول خداعليهم السلام به معناي خاص آن، با تعبيرهايي همچون: »معدن الرّحمة، خُزّان العلم، قادة الاُْمم، ساسة العباد، اُمناء الرحمن، ائمة الهدي، وَرَثة الانبياء، و حجج اللّه علي أهل الدنيا و الآخرة والاولي« وصف شده‏اند،(602) همچنين در همين زيارت، خطاب به ائمه هدي‏عليهم السلام آمده:

 أشْهَدُ أنَّكُمُ الاَئِمَّةُ الّراشِدوُنَ، الْمَهْديُّون المَعْصومون، المُكرّمون، المُقرّبون، المُتّقون، الصّادقون، المصطفوْن، المطيعون لِلّه...

 گواهي مي‏دهم كه شما امامان مرشد، هادي، معصوم، بزرگوار، مقرب نزد خدا، پرهيزگار، راستگو، برگزيده و مطيع خداوند هستيد.

 ادامه اين فقرات، علاوه بر آن كه خصايص ائمه طاهرين‏عليهم السلام را بيان كرده، شيعيان را با تعريف دقيق امام و خصوصياتي كه بايد دارا باشد آشنا مي‏سازد.

 3 - تأكيد بر مكتب اهل بيت‏عليهم السلام

 در بخشي ديگر به شيعيان مي‏آموزد كه امامان خود را در جايگاهي بدانند. در شهادت نسبت به آنها، مي‏گويد:

 وَ جاهَدْتُمْ فِي اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ حَتّي أعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَبَيَّنْتُمْ فَرائِضَهُ وَأقَمْتُمْ حُدودَهُ وَنَشَرْتُمْ شَرائِعَ أحْكامِهِ وَسَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ... وَفَصْلُ الْخِطابِ عِنْدَكُمْ وَآياتُ اللّهِ لَدَيْكُمْ وَعَزائِمُهُ فيكُمْ وَنورُهُ وَبُرْهانُهُ عِنْدَكُمْ وَأمْرُهُ إلَيْكُمْ. )شهادت مي‏دهم( كه شما آنگونه كه سزاور بود جهاد كرديد، تا آنجا كه دعوت خداوند را آشكار نموديد، احكام الهي را روشن ساخته، حدود الهي را اقامه كرديد، شريعت الهي را نشر داديد و سنتهاي خداوندي را استوار نموديد ... فصل الخطاب و آيات الهي نزد شماست، استوانه‏هاي خداوند در ميان شماست، چنان كه نور و برهان خداوند هم نزد شماست و امر خداوند به شما واگذار شده. بدين ترتيب از ديد امام، معارف حقه الهي را تنها در مكتب اهل بيت پيامبرعليهم السلام مي‏توان ياد گرفت. در اين صورت تنها كساني بر حقّند كه پيروي از مكتب و تعليمات اين خاندان پاك كرده باشند و گرنه مارق و از جادّه حق كنار افتاده‏اند؛ فَالرّاغِبُ عَنْكُمْ مارِقٌ وَاللّازِمُ لَكُمْ لاحِقٌ.(603)

 4 - مبارزه با ظلم و ستم

 از آشكارترين مفاهيم مقبول شيعه، مبارزه با ستم است. اين مطلب به روشني در دعاهاي رسيده از امام هادي‏عليه السلام به چشم مي‏خورد. دعايي مانند »دعاء المظلوم علي الظالم« به طور مستقل، دعايي است كه از خداوند بر ضد ستم ستمكاران و جباران استمداد شده است. اين درست است كه در دعاي مذكور، از ميان بردن ستم به خدا واگذار شده، ولي در واقع، مي‏تواند هدف از آن، آگاه كردن مردم از وجود ستم و وجوه مختلف آن در جامعه باشد كه اين خود قدم اساسي براي از ميان بردن آن است. اين دعا به دنبال ستم و اهانتي كه از طرف متوكل نسبت به امام‏عليه السلام روا داشته شد، از سوي آن  حضرت انشا شد كه آشكارا جنبه سياسي دارد. متن دعا ذيلاً از نظر خواننده محترم  مي‏گذرد.

 فَها أنَا ذا يا سَيِّدي مُسْتَضْعَفٌ في يَدَيْهِ مُسْتَضامٌ تَحْتَ سُلطانِهِ مُسْتَذِلٌّ بِعِنائِهِ مَغْلُوبٌ مَبْغيُّ عَلَيَّ مَغْضُوبٌ وَجِلٌ خائفٌ مُرَوَّعٌ مَقْهُورٌ... فَأسْئَلُكَ يا ناصِرَ الْمَظْلُومِ الْمَبْغيِّ عَلَيْهِ إجابَةَ دَعْوَتي، فَصَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ خُذْهُ مِنْ مَأمَنِهِ أخْذَ عَزيزٍ مُقْتَدِرٍ وَافْجأْهُ في غَفْلَتِهِ مُفاجِئَةَ مَليكٍ مُنْتَصِرٍ وَاسْلُبْهُ نِعْمَتَهُ وَسُلْطانَهُ وَافْضَضْ عَنْهُ جُموعَهُ وَأعْوانَهُ وَمَزِّقْ مُلْكَهُ كُلَّ مُمَزّقٍ... وَاقْصِمْهُ يا قاصِمَ الْجَبابِرَةِ وَاهْلُكْهُ يا مُهْلِكَ الْقرُونِ وَاَبِرْهُ يا مُبيرَ الأُمَمِ الظّالِمَةِ وَاخْذُلْهُ يا خاذِلَ الْفِئاتِ الْباغيَةِ...(604)

 

امام هادي و شيعيان غالي

 مشكلات دروني شيعه كمتر از مشكلاتي نبود كه از خارج و به وسيله دشمنان بر آنان وارد مي‏شد. به ويژه كه مشكلات دروني در افزايش مشكلات خارجي تأثير مستقيم داشت. به همين جهت، امامان شيعه‏عليهم السلام به هر شكلي بود سعي داشتند تا دامن تشيع را از لوث غلوّ پاك كرده و غُلات را از خود طرد نمايند و بدين وسيله راهي براي حل مشكلات دروني خود پيدا كنند. اما غلات، به منظور سود جويي و يا به دليل كج فكري، خود را منتسب به ائمه شيعه‏عليهم السلام كرده و مخالفتهاي ائمه با خود را نوعي تقيّه قلمداد مي‏كردند؛ آن چنان كه در بلاد دور دست كه شيعيان از علم و فقه و فرهنگ شيعي رشديافته‏اي برخوردار نبودند، عده‏اي فريب غاليان را خورده و از نظر عقيدتي به انحراف كشانده مي‏شدند. اين جريان در بدنام ساختن شيعيان نزد فرق ديگر بسيار مؤثر مي‏افتاد.

 امام هادي‏عليه السلام در ادامه فعاليت امامان پيشين، با غاليان درگير شد؛ زيرا در ميان اصحاب او نيز افرادي از غاليان وجود داشتند. احمد بن‏محمد بن عيسي يكي از شيعيان دانشمند و معتدل كه سخت به ائمه طاهرين‏عليهم السلام دل بسته و با هر گونه غلوّي در دين مخالف بود، نقل كرده كه طي نامه‏اي از امام هادي‏عليه السلام سؤال شد: احاديثي را به شما و پدرانتان نسبت مي‏دهند كه دلها از شنيدن آن مشمئز است و بدان دليل كه اين احاديث از پدران بزرگوار شما نقل مي‏شود، جرأت ردّ آن را به خود نمي‏دهيم؛ آنگاه ادامه مي‏دهد: علي بن حسكه و قاسم يقطيني كه خود را از موالي و منسوبان شما معرفي مي‏كنند نقل مي‏كنند كه در آيه اِنَّ الصَّلاة تَنْهي عَنِ الفَحْشاءِ وَالْمُنْكَر،(605) فحشا و منكر اشاره به شخصي است كه اهل ركوع و سجود نبوده است. همين طور منظور از زكات مردي مشخص است نه پرداخت مبلغي درهم و دينار، و اموري از فرائض و سنن و معاصي را بر همين منوال تأويل مي‏كنند. اگر مصلحت مي‏دانيد اين امر را براي ما روشن فرماييد و به پيروانتان منّت گذاشته، آنها را از منجلاب اين چنين تأويلات انحراف آميز نجات دهيد. آن حضرت در جواب نوشتند:

 لَيْسَ هذا مِنْ دينِنا فَاعْتَزِلْهُ.(606)

 اين گونه تأويلات از دين ما نيست از آن بپرهيزيد.

 مانند همين نامه از ابراهيم بن شيبه و سهل بن‏زياد نيز روايت شده است، به طوري كه جواب امام در پاسخ يكي از آنها بسيار مفصل بوده و در آن علاوه بر رد محمد بن‏حسكه و انكار ولايت و وابستگي او به خاندان رسالت، سخنان وي را باطل شمرده و شيعيان خود را به اجتناب از آنها امر فرموده است. حتي از آنها خواسته به هر كدام از اين دو نفر كه دسترسي پيدا كرديد، بي‏درنگ به قتلشان اقدام كنيد.(607) در روايت ديگري محمد بن حسكه و قاسم يقطيني از سوي امام مورد لعن و نفرين قرار گرفته‏اند.(608)

 علي بن حسكه استاد قاسم شعراني يقطيني بوده كه او نيز از بزرگان غلات و مطرود ائمه طاهرين‏عليه السلام است.(609) حسن بن‏محمد بن باباي قمي و محمد بن‏موسي شريقي نيز از شاگردان علي بن حسكه بوده‏اند. از كساني كه مورد لعن امام هادي‏عليه السلام قرار گرفته‏اند، محمد بن‏نصير نميري و فارس بن‏حاتم قزويني بودند. امام ضمن نامه‏اي كه در آن از ابن‏باباي قمي بيزاري جسته‏اند فرمودند: او - ابن بابا - گمان برده كه من او را به نبوّت برانگيخته‏ام و او باب من است. سپس خطاب به شيعيان مي‏فرمايد: اگر توانستيد او را بكشيد.(610)

 محمد بن‏نصير نميري كه ادعاي نبوت مي‏كرد، رئيس فرقه نميريه و يا نصيريه بوده است. گفته شده است كه او معتقد به تناسخ و ربوبيت امام هادي‏عليه السلام و همچنين معتقد به جواز نكاح با محارم و ازدواج مرد با مرد بوده و ادعا داشت كه از طرف امام هادي‏عليه السلام به نبوت مبعوث شده است؛ محمد بن‏موسي بن‏حسن بن‏فرات نيز او را پشتيباني مي‏كرده است. پيروان محمد بن نصير كه نصيريه خوانده شده‏اند، از مشهورترين فرقه‏هاي غالي بوده‏اند كه خود به چند گروه تقسيم مي‏شدند.(611)

 از ديگر غاليان اين دوره عباس بن صدقه، ابوالعباس طرفاني )طبراني( و ابوعبداللّه كندي معروف به شاه رئيس بود كه همه از بزرگان غلات بوده‏اند.(612)

 امام هادي‏عليه السلام دستور داد فارس بن‏حاتم دستور را تكذيب و هتك نمايند و درباره اختلافي كه ميان فارس بن‏حاتم و علي بن‏جعفر پيدا شده بود، جانب علي بن‏جعفر را گرفته و ابن‏حاتم را رد و طرد كرد. همچنين دستور قتل ابن‏حاتم را صادر نمود و براي قاتل وي سعادت اخروي و بهشت را تضمين كرد. سرانجام شخصي از شيعيان به نام جنيد پس از كسب اجازه شفاهي از امام، ابن‏حاتم را به قتل رساند. روايات زيادي كه در باره ابن‏حاتم در رجال كشي آمده، وجود خطر بزرگي از جانب او را كه موجوديت شيعه ا تهديد مي‏كرده، نشان مي‏دهد. شيعيان مكرر درباره او از امام هادي‏عليه السلام پرسشهايي كرده و امام در جواب تمامي اين پرسشها از وي بيزاري مي‏جستند.(613)

 سري بن سلامه نامه ديگري را درباره غاليان و فساد آنها به امام هادي‏عليه السلام فرستاد كه امام در جواب آن، شيعيان را دعا فرمود و آنها را به ثبات قدم و مقاومت در برابر غلات دعوت كرد.(614)

 از ديگر غالياني كه خود را از اصحاب امام هادي‏عليه السلام قلمداد مي‏كرد، احمد بن‏محمد سياري است،(615) كه بيشتر علماي رجال او را غالي و فاسد المذهب دانسته‏اند.(616) كتاب القراءات از مصادر اصلي رواياتي است كه در تحريف قرآن توسط برخي از افراد نادان به آن، استدلال شده است.(617) به ويژه كه امام هادي‏عليه السلام خود به سلامت قرآن از تحريف و دست نخوردگي آن از نظر كليه فرق اسلامي تأكيد ورزيده  است:

 قَدِ اجْتَمَعَتِ الاُْمَّةُ قاطِبَةً لَا اخْتِلافَ بَيْنَهُمْ انَّ الْقُرْآنَ حقٌّ لا رَيْبَ فيهِ عِنْدَ جَميعِ أهْلِ الْفِرَقِ.(618)

 حسين بن‏عبيد از ديگر غالياني بود كه خود را از اصحاب امام هادي‏عليه السلام مي‏دانست احمد بن‏محمد بن‏عيساي قمي كه از عالمان ضد غلو شهر قم بود، او را همراه جمعي ديگر به اتهام غلوّ از قم بيرون راند. چنانكه پيش از اين نيز متذكر شديم قمي‏ها انديشه ناب شيعي داشته و كوچكترين غلوّي را تحمّل نمي‏كردند. بدين سبب گاهي اشخاصي را كه حتي از غلات نبوده و از مفوضه به شمار آمده و يا روايات نقل شده توسط راويان غالي را روايت مي‏كردند، تحمل نكرده از قم بيرون مي‏كردند.

 به هر روي تكذيبها و طردهاي مكرر ائمه‏عليهم السلام از غاليان سبب شد كه آنها رو به زوال گذارده و مهمترين سلاحشان كه انتساب و تمسك واهي به ائمه طاهرين‏عليهم السلام بود از دست بدهند. با اين حال انديشه‏هاي غاليان تا قرنها باقي ماند و هنوز نيز مذاهبي در اين گوشه و آن گوشه جهان اسلام يافت مي‏شود كه نسبتي با اين فرقه‏هاي گمراه دارند. افزون بر آن، تأثيرهاي فكري آنها در متون حديثي شيعه باقي مانده و گاه كساني، براي مسائلي كه سابقه‏اي در تشيع اصيل ندارد، به آنها استناد مي‏كنند.

 فتح بن‏يزيد جرجاني ضمن روايت مفصلي از امام هادي‏عليه السلام اعتراف مي‏كند كه او بر اين باور بود كه امام نيازي به خوردن و آشاميدن ندارد؛ زيرا با مقام امامت سازگار نيست؛ و امام هادي‏عليه السلام خطاب به وي فرمود:

 اي فتح بن‏يزيد! حتي پيامبران كه اسوه ما هستند مي‏خورند و مي‏آشامند و در بازارها راه مي‏روند و هر جسمي اين چنين است، جز خدا كه جسم را جسميت بخشيده است.(619)

 

امام هادي‏عليه السلام و خلق قرآن

 از مهمترين بحثهايي كه در آغاز قرن سوم، دنياي تسنّن را به خود مشغول داشته، جدال بر سر مسأله حدوث و قدم قرآن بود كه خود موجب پيدايش فرقه‏ها و گروههايي در ميان آنها شد. اولين كسي كه اين مسأله را مطرح كرد، احمد بن ابي‏دُؤاد بود.(620) پس آن مأمون و و به دنبال وي معتصم آن را دنبال كرده و سخت كوشيدند تا علما و محدثان را بر قبول مسأله خلق قرآن وا دارند. اين فشار بر علما در تاريخ به عنوان »محنة القرآن« شهرت يافته كه كساني چون احمد بن‏حنبل سخت در آن درگير بودند. وي در رأس اهل حديث اعتقاد به قديم بودن قرآن داشت و در اين باره تحت فشارها و اهانتهاي حكومت عباسي قرار گرفت و حتي به دستور آنها، ضربه‏هاي شلاق را هم تحمل كرد.

 با گذشت دوران مأمون و معتصم، متوكل جانب ابن‏حنبل را گرفت و اين بار اعتقاد به قديم بودن قرآن بر ديگران تحميل شد. افزون بر آن، دولت متوكل، به ترويج مذهب اهل حديث با تعريفي كه ابن‏حنبل برايش درست كرده بود، پرداخت و مذاهب ديگر را به عنوان »بدعت« انكار كرد. درست در همين دوره بود كه عنوان »سني« به اهل حديث داده شد و ديگران اهل »بدعت« خوانده شدند.

 نكته جالب آن است كه مسأله خلق يا قديم بودن قرآن چندان در ميان شيعيان انعكاسي نداشت. دليل آن نيز اين بود كه طرح اصل مسأله، امري نابخردانه و بي‏معنا  بود.

 تا آنجا كه مي‏دانيم در روايات اهل بيت و سخنان اصحاب ائمه هدي‏عليهم السلام بحثي در اين زمينه به ميان نيامده و شيعيان درباره آن سكوت اختيار كرده‏اند. در حال حاضر نامه‏اي از امام هادي‏عليه السلام در دست است كه طي آن به يكي از شيعيان خود دستور مي‏دهد در اين زمينه اظهار نظر نكرده و جانب هيچ يك از دو نظر؛ حدوث يا قِدَم قرآن را نگيرد. آن حضرت در نامه خود چنين نوشته‏اند:

 بسم الله الرحمن الرحيم، عَصمنا الله و ايّاكَ مِنَ الفتنة، فإن يفعل فقد أعظم بها نعمة وإن لايفعل فهي الهلكة؛ نحن نري أنَّ الجدال في القرآن بدعة، اشترك فيها السائل و المجيب، فيتعاطي السائل ما ليس له، و يتكلَّف المجيب ما ليس عليه، و ليس الخالق إلاّ اللّه عزَّوجلَّ، وما سواه مخلوق، و القرآن كلام الله، لاتجعل له اسما من عندك فتكون من الظالمين، جعلنا الله وإيّاك من الذين يخشون ربَّهم بالغَيْب و هم من السّاعة مُشفقون.(621)

 خداوند ما و تو را از ابتلاي در فتنه بر حذر دارد! اگر خود را از آن دو نگاه داري، نعمتي را بزرگ داشته‏اي و گرنه به هلاكت خواهي افتاد.

 به عقيده ما جدال و گفتگو درباره قرآن بدعت است و در گناه و مسؤوليت آثار زشت ناشي از آن، سؤال كننده و جواب دهنده هر دو شريكند؛ زيرا سؤال كننده بي‏جهت در باره آنچه كه بر عهده‏اش نيست مي‏پرسد و جواب دهنده را بدون هيچ دليلي در باره چيزي كه به پاسخش مكلف نيست به زحمت مي‏اندازد. آفريننده‏اي جز خدا نيست و غير او، همه آفريدگانِ او هستند؛ قرآن كلام خدا است؛ از پيش خود اسمي بر آن نپذير كه در اين صورت از ستمگران خواهي بود. خداوند ما و شما را از افرادي كه ايمان به غيب آورده و از خدا و روز جزا مي‏ترسند قرار بدهد.(622)

 اين موضع گيري، سبب شد تا شيعيان گرفتار اين بحث بي‏حاصل نشوند.

 

 امام هادي‏عليه السلام و شيعيان او در ايران

 بيشتر شيعيان در قرن نخست از شهر كوفه بودند. اين مطلب با مراجعه به كتب رجالي شيعه به خوبي به دست مي‏آيد؛ زيرا ملقب شدن اين افراد به كوفي، بهترين ملاك براي شناخت نكته‏اي است كه به آن اشاره كرديم.

 از دوران امام باقر و امام صادق‏عليهما السلام به اين طرف، لقب »قمي« در آخر اسم شماري از اصحاب ائمه به چشم مي‏خورد. اينها اشعري‏هاي عرب تباري بودند كه در قم مي‏زيستند.(623)

 در زمان امام هادي‏عليه السلام قم مهمترين مركز تجمّع شيعيان ايران بود و روابط محكمي ميان شيعيان اين شهر و ائمه طاهرين‏عليهم السلام وجود داشت. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه درست همان اندازه كه ميان شيعيان كوفه گرايشات انحرافي و غلوّآميز رواج داشت، در قم اعتدال و بينش ضد غلوّ حاكم بود. شيعيان اين ديار، اصرار و ابرام فراواني در اين مسأله از خود نشان مي‏دادند. پيش از اين، از نامه قمي‏ها به امام هادي‏عليه السلام در باره غلو سخن گفتيم و اشاره به سختگيري آنها در باره غاليان و يا رواياني كه سخت گيري در نقل از غاليان نداشتند كرديم.

 در كنار قم، دو شهر آبه يا آوه و كاشان نيز تحت تأثير تعليمات شيعي قرار داشته و از بينش شيعي مردم قم پيروي مي‏كردند. در پاره‏اي روايات از محمد بن‏علي كاشاني نام برده شده كه در باب توحيد از امام هادي‏عليه السلام سؤالي كرده است.(624)

 مردم قم، رابطه مالي نيز با امام هادي‏عليه السلام داشته‏اند. در اين زمينه، از محمد بن‏داود قمي و محمد طُلَحي ياد شده است كه از قم و بلاد تابع آن، اموال و اخبار در باره وضعيت آن سامان به امام مي‏رسانيدند.(625) چنان كه يكي از اتهامات آن حضرت اين بود كه اموالي از طرف مردم قم براي او فرستاده مي‏شود.(626)

 مردم قم و آوه، همچنين براي زيارت مرقد مطهر امام رضاعليه السلام به مشهد الرضاعليه السلام مسافرت مي‏كردند و امام هادي‏عليه السلام نيز آنها را در قبال اين عمل »مغفور لهم« وصف كرده‏اند.(627)

 مردم شيعه ديگر شهرهاي ايران نيز، چنين رابطه‏اي را با امامان‏عليهم السلام داشتند. اين در حالي بود كه بيشتر شهرهاي ايران، به دليل نفوذ قهر آميز امويان و عباسيان، گرايشات سني داشتند و شيعه در اقليت بود.

 صالح معروف به ابومقاتل ديلمي، يكي ديگر از اصحاب امام هادي‏عليه السلام بود كه كتابي روايي و كلامي در باره مسأله امامت تأليف كرد.(628) ديلم از اواخر قرن دوم هجري، شيعيان زيادي را در آغوش خود داشت. افزون بر آن، كساني از مهاجران ديلمي در عراق نيز به مذهب تشيع گرويده بودند. لقبهاي شهري كه نسبتهاي محلي اصحاب امام هادي‏عليه السلام را مشخص مي‏كند، تا حدودي مي‏تواند نشان از مراكز و اقامتگاههاي شيعيان باشد؛ به عنوان نمونه مي‏توان از بشر بن‏بشار نيشابوري، فتح بن‏يزيد جرجاني، احمد بن‏اسحاق رازي، حسين بن‏سعيد اهوازي، حمدان بن‏اسحاق خراساني و علي بن‏ابراهيم طالقاني ياد كرد كه در شهرهاي مختلف ايران مي‏زيسته‏اند. جرجان(629) و نيشابور(630) در پرتو فعاليتهاي روز افزون شيعيان، به مرور، به صورت مراكز نفوذ شيعه در قرن چهارم در آمد.

 شواهد ديگري حاكي از آن است كه در قزوين نيز كساني از اصحاب امام هادي‏عليه السلام ساكن بوده‏ اند.(631)

 اصفهان كه شايع بود اهالي آن سنّيان متعصب حنبلي هستند - و بخش عمده‏اي نيز چنين بود - گاه شيعياني از اصحاب امام هادي‏عليه السلام را در خود داشت كه از آن جمله بايد به ابراهيم بن شيبه اصفهاني اشاره كرد. وي گرچه كاشاني بوده، ولي به احتمال مدتي طولاني در اصفهان مي‏زيسته كه ملقب به »اصفهاني« شده است. عكس اين مطلب نيز صادق است. چنانكه علي بن‏محمد كاشاني كه از اصحاب امام هادي‏عليه السلام، است اصلاً اصفهاني بوده است.(632) در روايتي از عبدالرحمان نامي، نام برده شده كه از مردم اصفهان بوده و تحت تأثير كرامتي كه در سامرّا از امام هادي‏عليه السلام ديده به مذهب شيعه در آمده است.(633)

 در اصفهان قرن چهارم كساني كه اميرمؤمنان علي‏عليه السلام را بيشتر از مال و جان و خانواده خود دوست مي‏داشتند، فراوان بودند.(634)

 روايت ديگري حاوي نامه‏اي از امام هادي‏عليه السلام به وكيل خود در هَمَدان است كه طي آن چنين فرموده: من سفارش شما را به دوستداران خود در همدان كرده ‏ام.(635)

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »