ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


ميراث علمي امام جوادعليه السلام

 به طور معمول، پس از رحلت هر امام، تا مدتي به دليل مشكلاتي كه پيش مي‏آمد، ارتباط شيعيان با امام بعدي بسيار محدود مي‏شد. حتي وكلاي امام پيشين هم كه در بلاد اسلامي حضور داشتند، برقراري ارتباطشان با امام، با دشواريهايي مواجه مي‏گشت. در آغاز امامت امام جوادعليه السلام كمي سنّ آن حضرت نيز مشكلي بر مشكلات ديگر افزوده بود و تا زماني كه شك و ترديد شيعيان برطرف شود، مدّتي به طول انجاميد. در نصّ ديگري آمده كه امام تا ده سالگي امامت خويش را مخفي مي‏داشت.(484) اين خود دليل ديگري بر پيچيدگي برقراري ارتباط ميان او و شيعيانش بود. از سوي ديگر حكّام نيز سخت‏گيريهايي در اين زمينه اعمال مي‏كردند كه برقراري ارتباط را به ميزان بسيار زيادي مشكلتر مي‏كرد؛ در نتيجه شيعيان نمي‏توانستند آزادانه با امامشان آمد و شد داشته باشند. ساده‏ترين و كم‏مشكل‏ترين راه ارتباط نگاشتن نامه به امام و دريافت جواب آن بود؛ لذا از امام جوادعليه السلام به بعد و حتي پيش از آن از زمان امام رضاعليه السلام شيعيان از طريق نامه‏نگاري با امام خود ارتباط داشتند.

 وانگهي امام جوادعليه السلام هنوز 25 سال از عمرش نگذشته بود كه رحلت فرمود. كوتاه بودن عمر آن حضرت، سبب شد تا زمينه بسط روابط با شيعيانش كمتر به‏ وجود آيد. در عين حال، علاوه بر مطالبي كه درباره اصحاب و يا كتب آنها از امام جوادعليه السلام روايت شده، بيش از دويست و بيست حديث پيرامون مسائل مختلف اسلامي از آن حضرت در دسترس ما قرار دارد. طبيعي چنان است كه در شرايط سياسي آن روز، نامه‏ هاي زيادي از دست رفته باشد. نيز گفتني است كه تعداد يكصد و بيست نفر، احاديث صادره از آن حضرت را روايت كرده‏اند.(485) شيخ طوسي يكصد و سيزده تن از راويان حديث امام جواد عليه السلام را برشمرده است.

 از اين مقدار حديث كه از آن امام نقل شده، مي‏توان به عظمت علمي و احاطه او بر مسائل فقهي، تفسيري و عقيدتي و نيز دعا و مناجات پي برد، چنان كه در لابلاي كلمات قصار، زيبايي كه از آن حضرت بر جاي مانده، كمالات اخلاقي وي بخوبي نمودار است.

 بخشي از كلمات قصار امام را ابن‏صباغ مالكي در الفصول المهمه آورده است؛ چنانكه در تحف العقول و مصادر ديگر نيز از اين دست كلمات فراوان يافت مي‏شود. بخش عمده روايات فقهي امام را بايد در نامه‏هايي كه در پاسخ اصحاب به بلاد مختلف اسلامي فرستاده ‏اند جستجو كرد.

 

برخورد با فرقه‏ هاي منحرف

 امام جوادعليه السلام در برابر فرقه ‏هايي كه در دوران آن حضرت وجود داشتند، شيعيان خود را از اين نظر كه اين فرقه‏ها چه مواضعي در مقابل آنان به خود گرفته‏اند راهنمايي مي‏فرمود. يكي از اين فرقه‏ها اهل حديث بودند كه مُجسّمي مذهب بوده و خدا را جسم مي‏پنداشتند. امام در باره آنان به شيعيان مي‏فرمود كه اجازه ندارند پشت هر كسي كه خدا را جسم مي‏داند نماز گزارده و به او زكات بپردازند.(486)

 واقفه، يكي ديگر از فرقه‏هاي موجود انشعابي از شيعه در زمان امام جوادعليه السلام بود كه به صورت مشكلي در مقابل شيعيان مطرح شده بود. آنان كساني بودند كه پس از شهادت امام كاظم‏عليه السلام بر آن حضرت توقّف كرده و امامت فرزندش علي بن‏موسي‏الرضاعليه السلام را نپذيرفتند. وقتي از امام در باره خواندن نماز پشت سر واقفي مذهبان سؤال شد، آن حضرت در جواب، شيعيان خود را از اين كار نهي كردند.(487)

 زيديه نيز فرقه‏اي بود منشعب از شيعه كه پيش از اين در فصل مربوط به زندگي امام صادق‏عليه السلام مطالبي درباره  آنها و مواضعشان نسبت به امامان‏عليهم السلام گفتيم. دشمني زيديه با اماميه و طعن آنها بر امامان‏عليهم السلام سبب موضع گيري تند ائمه در برابر آنها شد؛ چنانكه در روايتي از امام جوادعليه السلام واقفيه و زيديه مصداق آيه: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ؛(488) خوانده شده و در رديف ناصبي‏ها قرار گرفتند.(489)

 غلات نيز به سبب آن كه در بدنام كردن شيعه سهم بسزايي داشتند، مورد تنفر امامان بودند. خطر اينها براي شيعيان بسيار جدّي بود؛ زيرا آنها به نام امامان‏عليهم السلام رواياتي را جعل كرده و بدين وسيله شيعيان را كه پيرو ائمه‏عليهم السلام بودند به انحراف مي‏كشاندند.

 امام جوادعليه السلام در باره ابوالخطاب كه از سران غلات بود، فرمودند: لعنت خدا بر ابوالخطاب و اصحاب او و كساني كه در باره لعن بر او توقف كرده و يا ترديد كنند.(490) آنگاه امام به ابوالغمر، جعفر بن واقد و هاشم بن‏ابي هاشم اشاره كرد و پس از تذكر در باره بهره‏گيري آنها از ائمه‏عليهم السلام به منظور بهره‏كشي از مردم، آنان را در رديف ابوالخطاب دانستند؛ حتي در روايتي به اسحاق انباري فرمودند: دو تن از غلات به نامهاي ابوالمهري و ابن ابي الزرقاء - كه خود را سخنگويان امامان‏عليهم السلام قلمداد مي‏كردند - به هر طريقي هست بايد كشته شوند. اسحاق در صدد اجراي دستور امام بود، ولي آن دو از دستور امام مطلع شده و خود را از ديد اسحاق مخفي كردند. دليل اين تصميم امام، نقش بسيار حساس آنان در منحرف ساختن شيعيان ذكر شده است.(491)

 

اصحاب امام جوادعليه السلام

 بسياري از اصحاب امام جوادعليه السلام از اصحاب پدر بزرگوار و فرزندان آن حضرت بودند كه عده‏اي از آنها سالها عمر كرده و حتي تأليفات گرانبهايي مشتمل بر احاديث امامان‏عليهم السلام از خود به يادگار گذاشته‏اند.

 يكي از اصحاب امام جوادعليه السلام حضرت عبدالعظيم حسني است كه مقدار قابل توجهي حديث از آن حضرت نقل كرده است. اين بزرگمرد علويِ حسني، در ري سكنا گزيد و به ترويج و اشاعه احاديث اهل بيت‏عليهم السلام همت گماشت. در اثر فعاليتهاي او بود كه شيعيان ري رو به افزايش گذاشتند و تشيّع در اين ديار رو به گسترش نهاد.(492)

 داود بن قاسم مشهور به ابوهاشم جعفري، يكي ديگر از اصحاب امام جوادعليه السلام است. او احاديث زيادي از امام جوادعليه السلام نقل كرده و يكي از برجسته‏ترين ياران آن حضرت مي‏باشد. ابوهاشم از خاندان جعفر بن‏ابي‏طالب بود و در كتب رجال از وي به نيكي ياد شده است.

 علي بن مهزيار يكي ديگر از اصحاب امام جوادعليه السلام و شخصيتي است پر ارج و شناخته شده در ميان شيعيان؛ وي در اصل از هنديجان بود و پس از آن كه به اهواز آمد، به اهوازي شهرت يافت.

 به نوشته نجاشي او از امام رضا و امام جوادعليهما السلام هر دو روايت نقل كرده و از نزديكان امام جوادعليه السلام بوده و آن حضرت در بزرگداشت وي عنايت ويژه‏اي داشته‏اند.(493) روايات او از امام جواد عليه السلام نسبتاً زياد است.(494) به نوشته نجاشي، ابن مهزيار با علي بن‏اسباط كه فطحي مذهب بود، مناظراتي داشت و مسائلي در اين باره ميان آن دو رد و بدل گرديد. سرانجام آن دو مسائل مورد بحث خود را پيش امام جوادعليه السلام بردند كه اين امر، با بازگشت علي بن اسباط از عقيده باطل خود، خاتمه يافت.

 خيران الخادم يكي از وكلاي امام جوادعليه السلام بود كه كشي از او ياد كرده است.(495)

 ابراهيم بن محمد همداني يكي از وكلاي آن حضرت بوده و رواياتي از وي نقل كرده است.(496)

 احمد بن‏محمد بن‏ابي نصر بَزَنطي كه از اصحاب اجماع به شمار مي‏رود، يكي از ياران امام جوادعليه السلام است. وي از خواص شيعيان امام رضا و امام جوادعليهما السلام بود كه همه علماي رجال از او ستايش كرده‏اند. او در سال 221 بدرود حيات گفت. ابن‏نديم از وي و كتابش كه مشتمل بر روايات او از امام رضاعليه السلام مي‏باشد ياد كرده و دو كتاب »الجامع« و »المسائل« را از آثار وي دانسته است.(497)

 

ارتباط شيعيان ايران با امام جوادعليه السلام

 شيعيان امامي در سرتاسر بلاد اسلامي زندگي مي‏كردند. بسياري از آنان در بغداد، مدائن و سواد عراق (498) و عده‏اي نيز در ايران و يا ساير نقاط كشورهاي آن روز بسر مي‏بردند. اينها علاوه بر ارتباط از طريق وكلاي آن حضرت، در ايام حجّ نيز در مدينه با امام ديدار مي‏كردند. از روايتي استفاده مي‏شود كه شماري از شيعيان امام جوادعليه السلام در مصر سكنا گزيده بودند. در اين روايت علي بن‏اسباط مي‏گويد: قامت امام را به دقت مي‏نگريستم تا آن حضرت را براي اصحابمان در مصر بتوانم وصف كنم.(499) در روايت  ديگري آمده است كه يك نفر از شيعيان خراسان خدمت امام جوادعليه السلام مشرّف شده است.(500)

 روايت ديگري از حرّ بن عثمان همداني حاكي از آن است كه گروهي از شيعيان ري به محضر آن حضرت شرفياب شدند.(501) تا آنجا كه مي‏دانيم همواره شيعياني در ري زندگي مي‏كردند كه به طور مرتب و به مرور زمان بر تعدادشان افزوده شده است.(502)

 قم نيز يكي از مراكز مهم شيعه بوده و در دوران امام جوادعليه السلام ، شيعيان آن ديار با حضرت در ارتباط نزديك بودند. احمد بن‏محمد بن‏عيسي كه از وي با عنوان »شيخ القميين« ياد شده، از اصحاب امام رضاعليه السلام و پس از ايشان از ياران امام جوادعليه السلام و فرزند گرامي آن حضرت بوده و حتي محضر امام حسن عسكري‏عليه السلام را نيز درك كرده است. وي تأليفات فراواني در حديث از خود بر جاي گذاشت.(503) صالح بن‏محمد بن‏سهل يكي ديگر از اصحاب امام جوادعليه السلام در قم بود كه رسيدگي به امور موقوفات آن حضرت در آن شهر را عهده‏دار بود.(504)

 در روايت ديگر آمده: شخصي از اهالي بست و سجستان در ايام حجّ به حضور آن حضرت رسيد و گفت: والي ما از دوستداران اهل بيت و به شما علاقه‏مند است؛ من هم خراجي به ديوان بدهكارم. نامه‏اي به او بنويسيد تا در اين باره با من سختگيري نكند. امام فرمود: او را نمي‏شناسم. من گفتم: او از دوستداران شما اهل بيت است. حضرت كاغذي گرفت و بر آن چنين نوشت: آورنده اين نامه عقيده مباركي را از تو نقل كرد. هر عمل نيكويي كه انجام دهي از آن تو خواهد بود. پس بر برادرانت نيكي كن و بدان كه خدا از تك تك و ذره ذره اعمالت خواهد پرسيد. نامه را از حضرت گرفتم و قبل از اين كه به سجستان برسم اين خبر به گوش حسين بن‏عبدالله نيشابوري )والي( رسيد و او در دو فرسخي شهر به استقبالم شتافت. نوشته حضرت را به او دادم؛ آن را بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: حاجتت چيست؟ گفتم: خراجي به حكومت بدهكارم. حسين بن عبدالله دستور داد كه آن خراج را بر من بخشودند. افزون بر آن، گفت كه تا والي است خراج از من نگيرند. سپس از زندگيم سؤال كرد و بعد به كارگزارانش گفت كه مستمري در حق من قرار دهند.(505) علي بن مهزيار نيز از جمله اصحاب امام جوادعليه السلام است كه در اصل نصراني بود و پس از آن كه اسلام آورد از خواص اصحاب امام رضاعليه السلام و پس از ايشان، از ياران امام جوادعليه السلام شد. او اهل قريه‏اي در جنوب بنام هندوان - هنديجان فعلي - بود كه بعدها در اهواز اقامت گزيد.(506)

 بررسيهاي دقيق در باره روابط موجود ميان امامان شيعه‏عليهم السلام و شيعيان آنها نشان مي‏دهد كه اين روابط از زمان امام رضاعليه السلام به بعد رو به گسترش بوده است. اين مي‏تواند به معناي افزايش شيعيان در اين مناطق در عهد اين امامان باشد. اين گستردگي ارتباط بيش از هر چيز ناشي از سفر امام رضاعليه السلام به خراسان و همچنين مديون شبكه وكلاي آن بزرگواران در مناطق مختلف ايران مي‏باشد.

 يكي از وكلاي آن حضرت، ابراهيم بن‏محمّد همداني است كه بنا به روايت كشي چهل بار به زيارت حج مشرّف شده است.(507) امام جوادعليه السلام طي نامه‏اي به وي  نوشت:

 قَدْ وَصَلَ الْحِسابُ، تَقَبَّلَ اللّهُ مِنْكَ وَرَضيَ عَنْهُمْ وَجَعَلَهُمْ مَعَنا فِي الدُّنْيا وَالْآخرةِ.(508)

 وجوه ارسالي به من رسيد، خدا از تو قبول فرموده و از شيعيان ما راضي باشد و آنان را در دنيا و آخرت در جوار ما قرار دهد.

 از اين روايت به طور صريح، مسؤوليت مالي اين وكيل، كه اموالي را از شيعيان دريافت مي‏كرد و براي امام ارسال مي‏داشت، استفاده مي‏شود. امام در ادامه اين نامه خطاب به وكيل مذكور مي‏نويسد: سفارش شما را به نضر)بن محمد الهمداني((509) كرده و موقعيت تو در نزد خودم را به اطلاع وي رساندم و به او نوشتم كه متعرّض شما نباشد. به ايوب )بن‏نوح بن دراج((510) نيز مانند همين دستور را داده‏ام؛ همچنين به دوستان خود در همدان نامه‏اي نوشته و به آنان تأكيد كردم كه از شما پيروي نمايند؛ زيرا من جز تو وكيلي در آن ناحيه ندارم.(511)

 كتابهايي كه مشتمل بر احاديث امامان‏عليهم السلام بوده و اصحاب آنان از زمان امام باقرعليه السلام به بعد تنظيم كرده بودند و در واقع نشانگر توجه روز افزون امامان‏عليهم السلام و شيعيان آنان به كار فرهنگي و فكري بود، نقش بسيار سازنده‏اي در ترويج عقايد و فقه شيعه در اين مناطق بر عهده داشت. وقتي از امام جوادعليه السلام درباره روايت از كتب اصحاب كه به دليل تقيه مخفي بوده سؤال شد، فرمودند: حدّثوا بها فإنّها حقّ؛(512) از آنها روايت كنيد كه حق و صحيح است. بدين گونه بود كه شيعيان در نشر و احياي آثار سلف خود كوشيدند و بنيه فقهي شيعه را كه در واقع اساس كار بود تقويت كردند. آنها همچنين وظيفه داشتند به آن قسمت از مسلّمات فقه كه توسط منحرفان كنار گذاشته شده بود، عمل كنند تا رواج يابد. از آن جمله حجّ تمتّع بود كه پر فضيلت ترين عمل براي يك حاجي شمرده مي‏شد.(513) چنين تأكيدي در باره متعه نساء نيز شده است.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »