ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


حيات تاريخي امام جوادعليه السلام

 آگاهيهاي تاريخي درباره زندگي امام جوادعليه السلام چندان گسترده نيست؛ زيرا افزون بر آن كه محدوديّتهاي سياسي همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم‏عليهم السلام مي‏گرديد، تقيه و شيوه‏هاي پنهاني مبارزه كه براي »حفظ امام و شيعيان از فشار حاكميت« بود، عامل مؤثري در عدم نقل اخبار در منابع تاريخي است. افزون بر آن، زندگي امام جوادعليه السلام چندان طولاني نبوده است كه اخبار فراواني هم از آن در دسترس ما قرار گيرد.

 و نيز گفتني است، زماني كه امام رضاعليه السلام به خراسان برده شد، هيچ يك از اعضاي خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگي مي‏كرد. در اين كه آيا در اين مدت، امام جوادعليه السلام به منظور ديدار پدر به طوس رفته است يا نه، تنها ابن‏فندق در تاريخ بيهق نقل كرده است كه آن حضرت در سال 202 به طوس آمد و با پدر بزرگوارش ديدار كرد. متن گزارش ابن فندق در اين باره چنين است:

 و محمد بن علي بن‏موسي‏الرضاعليه السلام كه لقب او تقي بود، از راه طبس مسينا، دريا عبرت كرد - (453) كه آن وقت راه قومس ]دامغان[ مسلوك نبود و آن راه را در عهدي نزديك مسلوك گردانيد - به ناحيت بيهق آمد و در ديه ششتمد نزول كرد و از آنجا به زيارت پدر خويش علي بن‏موسي‏الرضاعليه السلام رفت در سنه 454).202)

 اين گزارش در مصادر ديگر نيامده و از اخبار مربوط به شهادت امام رضاعليه السلام چنين برمي‏آيد كه امام جوادعليه السلام آن هنگام در مدينه اقامت داشت و تنها براي غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور يافت. البته محتمل است كه پيش از آن، يك بار به طوس آمده باشد. با دقت در خبر مذكور، چنين به نظر مي‏رسد كه ابن فندق، به احتمال، گزارش خود را از تاريخ نيشابور حاكم نيشابوري گرفته است.

 هنگامي كه مأمون بعد از شهادت امام رضاعليه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحيه حضرتش اطمينان خاطر پيدا كرده بود؛ ولي اين را مي‏دانست كه شيعيان پس از امام رضاعليه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذيرفت و در اين صورت خطر همچنان بر جاي خود خواهد ماند. او سياست كنترل امام كاظم‏عليه السلام توسط پدرش را - كه او را به بغداد آورده و زنداني كرده بود - به ياد داشت و با الهام از اين سياست، همين رفتار را با امام رضاعليه السلام در پيش گرفت، ولي با ظاهري آراسته و فريبكارانه؛ به گونه‏اي كه مي‏كوشيد نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در كار نباشد، بلكه با برخورد دوستانه، چنين تبليغ شود كه او علاقه و محبت ويژه نيز به ايشان دارد. اينك نوبت امام جوادعليه السلام فرا رسيده بود تا به نحوي كنترل شود. مأمون براي انجام اين هدف، دختر خود را به عقد وي در آورد و او را داماد خود كرد. از همين رهگذر بود كه مأمون به راحتي مي‏توانست از طرفي امام را در كنترل خود داشته باشد و از طرف ديگر آمد و شد شيعيان و تماسهاي آنان را با آن حضرت زير نظر بگيرد.

 بر اساس برخي نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد - در سال 204 - بلافاصله امام جوادعليه السلام را از مدينه به بغداد فرا خواند.(455) افزون بر اين، مأمون متهم بود كه امام رضاعليه السلام را به شهادت رسانده است. اكنون مي‏بايست با فرزند وي به گونه‏اي رفتار كند كه از آن اتهام نيز مبرّي شود.

 اين نكته نيز بايد مورد توجه قرار گيرد كه طبق برخي از روايات تاريخي، مأمون از آن هنگام كه ولايت عهدي خود را به امام رضاعليه السلام واگذاشت، دختر خود ام‏الفضل را به عقد امام جوادعليه السلام درآورد و يا نامزد او كرد. به نوشته طبري و ابن‏كثير، در سال 202 كه امّ‏حبيب دختر مأمون به عقد امام رضا در آمد، دختر ديگرش  ام‏فضل را نيز به عقد امام جوادعليه السلام داد.(456) شايد اين موضوع خود قرينه‏اي بر درستي گزارش صاحب تاريخ بيهق باشد كه امام جوادعليه السلام در سال 202 براي ديدن پدرش به طوس آمده است.

 از روايتي كه شيخ مفيد از ريّان بن‏شبيب نقل كرده، چنين برمي‏آيد: موقعي كه مأمون تصميم به ازدواج ام‏فضل با امام جوادعليه السلام گرفت، عباسيان برآشفتند؛ زيرا ترس آن داشتند كه پس از مأمون، خلافت به خاندان علوي برگردد، چنانكه درباره امام رضاعليه السلام هم به سختي دچار همين نگراني شده بودند؛(457) ولي به طوري كه از دو روايت فوق برمي‏آيد، آنان مخالفت خود را به گونه ديگري وانمود كرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج كودكي در مي‏آورد كه: »لَم يَتَفَقَّهُ في دينِ الله ولا يعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته«؛ كودكي كه تفقه در دين خدا ندارد، حلال را از حرام تشخيص نمي‏دهد و واجب را از مستحب باز نمي‏شناسد.

 مأمون در مقابل اين برخورد، مجلسي برپا كرد و امام جوادعليه السلام را به مناظره علمي با يحيي بن اَكْثَمْ، بزرگترين دانشمند و فقيه سنّي آن عصر، فرا خواند تا بدين وسيله مخالفان و اعتراض كنندگان عباسي را به اشتباه خود آگاه كند.(458) اين در حالي بود كه بنا به اين دو روايت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جوادعليه السلام هنوز به آن حضرت »صبي« اطلاق مي‏شده است.

 بنابر روايتي كه از ابن‏طيفور، ابن اثير و برخي ديگر نقل شده، و درستي آن كاملا محتمل است: هنگامي كه مأمون در سال 215 به تكريت وارد شد، امام جوادعليه السلام نيز از مدينه به بغداد رسيده بود. آن حضرت براي ملاقات با مأمون به شهر تكريت رفت و در آنجا بود كه ام‏فضل بدو پيوست. سپس آن حضرت تا فرا رسيدن موسم حج، در بغداد، در منزل احمد بن يوسف، كه در كنار دجله بنا شده بود، اقامت فرمود و آنگاه با خانواده خويش براي انجام مراسم حج به مكّه رفت و از آنجا به مدينه بازگشت و در آنجا ماندگار شد.(459)

 بر اساس اين روايت، امام تنها همين مدت كوتاه را در بغداد اقامت گزيده است؛ گرچه احتمال اقامت آن حضرت در بغداد در زمانهاي ديگر منتفي نيست. در اين زمينه و نيز در باره آمدن آن حضرت در كودكي به بغداد، روايت ديگري از اربلي در دست داريم: هنگامي كه مأمون به بغداد آمد، از امام جوادعليه السلام خواست تا به آن شهر آيد و در همانجا بود كه روزي امام را در ميان همگنانش ديد كه مشغول بازي است. با نزديك شدن موكب مأمون، بچه‏ها همگي خود را از سر راه او كنار كشيده و فرار كردند؛ ولي امام در كناري همچنان بي‏حركت و با آرامش و ابّهت خاصي ايستاد. اين وضع، مأمون را به شگفتي انداخت و از امام پرسيد: چرا تو مثل ديگران فرار نكردي؟ امام پاسخ داد: من مرتكب گناهي نشده‏ام كه از ترس مجازات فرار كنم و از طرف ديگر، راه آنچنان تنگ نيست كه مانع عبور موكب شما شود. مأمون پرسيد: شما كيستيد؟ فرمود: من محمد بن‏علي بن‏موسي‏الرضا هستم...

 به دنبال اين روايت مطالب ديگري آمده كه محل چند و چون برخي از محققان قرار گرفته و از جمله استاد بزرگوار ما علاّمه سيد جعفر مرتضي در تأييد آن كوشيده است.(460) با اين حال برخي اعتراضات پاسخ درستي نيافته است.

 در صورت درست بودن روايت، بايد موقعي كه مأمون در سال 204 به بغداد آمده، بلافاصله و يا اندكي بعد امام جوادعليه السلام را به بغداد فرا خوانده باشد. اين تنها روايتي است كه اشاره به آمدن امام جوادعليه السلام در كودكي به بغداد دارد. اگر روايت مزبور را نپذيريم، بايد اظهار كنيم كه، طبق آنچه در مصادر در دسترس آمده، امام تنها در سال 215 يك بار به بغداد آمده و تا قبل از آن كه معتصم آن حضرت را در سال 220 به بغداد احضار كند، در مدينه زندگي مي‏كرده است؛ در حال حاضر گزارش ديگري مبني بر آن كه امام در فاصله سالهاي 215 تا 220 به بغداد سفر كرده است در دست نداريم.

 درباره آمد و شد امام در مدينه و احترام مردم نسبت آن حضرت، اطلاعات مختصري درپاره‏اي از روايات آمده است.(461)

 فراخواني آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسي، آن هم درست در همان اولين سال حكومت خود، نمي‏توانست بي‏ارتباط با جنبه‏هاي سياسي قضيّه باشد. به ويژه كه درست همان سال كه حضرت جوادعليه السلام به بغداد آمد، رحلت كرد؛ اين در حالي بود كه تنها 25 سال از عمر شريفش مي‏گذشت. عناد عباسيان با آل‏علي‏عليه السلام به ويژه با امام شيعيان كه در آن زمان جمعيت معتنابهي تابعيت مستقل آنها را پذيرفته بودند، شاهدي است بر توطئه حكومت در شهادت امام جوادعليه السلام. همچنين خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وي در همان سال در بغداد، همگي شواهد غير قابل انكاري بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسي مي‏باشد.

 مرحوم شيخ مفيد، با اشاره به روايتي در باره مسموميت و شهادت امام جوادعليه السلام ، رحلت آن حضرت را مشكوك دانسته است.(462) افزون بر روايات مذكور كه در مصادر متعدد آمده،(463) قرائني هم كه گذشت، دلالت بر اين امر دارد. بنا به روايت مستوفي، عقيده شيعه بر اين است كه معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(464) پاره‏اي از منابع اهل سنت، اشاره بر اين دارند كه امام جواد عليه السلام به ميل خود و براي ديداري از معتصم عازم بغداد شده است.(465) در حالي كه منابع ديگر، حاكي از آنند كه معتصم به ابن‏زيّات مأموريت داد تا كسي را براي آوردن امام به بغداد بفرستد.(466) ابن صبّاغ نيز با عبارت »اِشخاص المعتصم له من المدينة«،(467) اين مطلب را تأييد كرده  است.

 مسعودي روايتي نقل كرده كه بنابرآن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زماني رخ داده كه امام از مدينه به بغداد نزد معتصم آمده بود.(468) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس اين عمل خود به حرمِ خليفه پيوست.(469) اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه ام فضل در زندگي مشترك خود با امام جوادعليه السلام از دو جهت ناكام مانده  بود:

 نخست آن كه از آن حضرت داراي فرزندي نشد.

 دوم آن كه امام نيز چندان توجهي به وي نداشت وفرزندانش عموماً از ام‏ولدهاي آن حضرت متولد شدند.

 ام‏فضل يك بار )گويا از مدينه( نامه‏اي نگاشت و از امام نزد مأمون شكايت كرد و از اين كه امام چند كنيز دارد گله نمود، ولي مأمون در جواب او نوشت:

 ما تو را به عقد ابوجعفر در نياورديم كه حلالي را بر او حرام كنيم. ديگر از اين شكايتها نكن.(470) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم كرد و راه يافتن او به حرم خليفه و برخورداري از مواهب موجود در آن، نشاني از آن است كه اين عمل به دستور معتصم و به دستور او عنوان شده است.(471)

 شاهد ديگر آن است كه امام جوادعليه السلام هنگام سفر به بغداد در سال 215 ، جانشيني براي خود تعيين نفرمود، ولي در آستانه سفري كه به دستور معتصم به بغداد رفت، جانشين خود را تعيين فرمود و اين خود نشانه آن است كه امام خطرناك بودن سفر را دريافته بود.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »