ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


فقه شيعه مبتني بر روايات اهل بيت‏ عليهم السلام

 عصر امام باقر و صادق‏عليهما السلام عصر گسترش علوم اهل بيت‏عليهم السلام در زمينه‏هاي مختلف بود. اين مسأله در باره امام صادق‏عليه السلام بيشتر صدق مي‏كند و اين به دليل مصادف شدن بخشي از دوران امامت آن حضرت، با فضاي باز سياسي بود كه در نتيجه خلاء سياسي ناشي از انقراض حاكميت نيرومند امويان از يك طرف و روي كار آمدن بني عباس از طرف ديگر به وجود آمده بود. امام توجه تامّ و تمام شيعيان را به اهل‏بيت جلب كرده و آنان را از تمسك به احاديث ديگران باز مي‏داشت. اين امر مهمترين علت شكل گيري فقه شيعه به صورتي مستقل و اصيل بود و اهميت آن از پيش تا حدودي در زندگي امام باقرعليه السلام تبيين شده بود. با اين حال، در اينجا نيز مروري بر تأكيدهاي امام صادق‏عليه السلام در اين زمينه خواهيم داشت.

 امام در روايتي فرمود:

 أيَّتها العصابة! عليكم بآثار رسول اللّه ‏صلي الله عليه وآله و سنته و آثار الائمة الهداة من أهل بيت رسول اللّه‏ صلي الله عليه وآله.(71)

 اي شيعيان! آثار رسول خداصلي الله عليه وآله و سنت او و آثار ائمه هدي از اهل بيت پيامبرعليهم السلام را مد نظر داشته باشيد.

 همچنين امام صادق‏عليه السلام به يونس بن ضبيان فرمود:

 يا يونس! ان اردت العلم الصحيح فعندنا أهل البيت، فإنّا ورثنا و اوتينا شرع الحكمة و فصل الخطاب.(72)

 اي يونس! علم راستين پيش ما اهل بيت است؛ زيرا ما راههاي حكمت و ميزان تشخيص خطا از صواب را به ارث برده‏ايم.

 شيخ حر عاملي در »وسائل الشيعه« بابي تحت عنوان: »باب وجوب الرجوع في جميع الاحكام الي المعصومين« گشوده كه حاوي احاديث اهل بيت عصمت‏عليهم السلام در اين زمينه مي‏باشد.(73)

 ابان بن تغلب به عنوان يك شيعه واقعي و آگاه امام صادق‏عليه السلام، مذهب شيعه را چنين تعريف مي‏كند:

 الشيعة الذين اذا اختلف الناس عن رسول الله‏صلي الله عليه وآله اخذوا بقول عليّ و اذا اختلف الناس عن عليّ اخذوا بقول جعفر بن محمد.(74)

 شيعيان كساني هستند كه هرگاه مردم در قول رسول خداصلي الله عليه وآله اختلاف مي‏كنند، سخن اميرمؤمنان‏عليه السلام را مي‏گيرند و وقتي در سخن علي‏عليه السلام اختلاف مي‏كنند، قول جعفر بن محمد صادق‏عليهما السلام را مي‏پذيرند.

 يونس بن يعقوب به امام صادق‏عليه السلام گفت: از خود شما شنيدم كه از علم كلام نهي فرموديد، امام در جواب او فرمود: انَّما قلت: ويل لهم إن تركوا ما أقول و ذهبوا الي ما يريدون؛(75) من گفتم: واي بر آنها اگر آنچه را كه من مي‏گويم، ترك كنند و به سوي آنچه خودشان مي‏خواهند بروند.

 از همين روي است كه امام، به شيعيان خود سفارش مي‏كرد تا هيكديگر را ياري دهند و مي‏فرمود: رحم اللّه من أحيي أمْرَنا. امام صادق‏عليه السلام روايات خويش را براي شاگردان خود نقل مي‏كرد و شاگردان؛ اعم از شيعه و سني، روايات آن حضرت را مي‏نوشتند، با اين تفاوت كه اهل سنت حديث را از جعفر بن محمد، و از پدرش و او از پدرانش و آنها از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل مي‏كردند؛(76) به عبارت ديگر، با ذكر سند مي‏آوردند. اماشاگردان شيعه آن حضرت با عنوان »عن ابي‏عبدالله« و بدون ذكر اين سند نقل مي‏كردند؛ زيرا اعتقاد شيعه به عصمت ائمه و امامت آنها و حجّيت قول امام، آنان را از ذكر سند بي‏نياز مي‏ساخت با اين حال، امام تأكيد داشت كه احاديث او همان احاديث رسول خداصلي الله عليه وآله است.

 حديثي حديث أبي و حديث أبي حديث جدّي و حديث جدّي حديث علي بن ابي‏طالب و حديث عليّ حديث رسول اللّه‏صلي الله عليه وآله و حديث رسول اللّه‏صلي الله عليه وآله قول اللّه.(77)

 حديث من حديث پدرم و حديث پدرم حديث جدم و حديث جدم حديث علي بن ابي طالب‏عليه السلام و حديث اميرمؤمنان، حديث رسول خدا و حديث رسول خدا، فرمايش خداست.

 تقريبا تمامي احاديث امامان شيعه همين حكم را دارد، مگر آنچه كه گاه بر حسب ضرورت از كسي نقل مي‏كردند. به ابي‏بكر بن ابي عياش گفتند: چرا با اين كه جعفر بن محمد را درك كرده از او استماع حديث نكرده است؟! او گفت: از جعفر بن محمد در باره احاديثي كه نقل مي‏كرد پرسيدم: آيا چيزي از آنها را خود شنيده است؟ - يعني شيوخ حديثي دارد - گفت: نه »لكنّها رواية رويناها عن آبائنا«(78) اينها رواياتي است كه از پدران خود نقل مي‏كنيم.

 اهميت اين نقل بسيار زياد بوده و در حقيقت ماهيت عقايد شيعي را از لحاظ اساس و پايه توضيح مي‏دهد. ابن عديّ مي‏گويد:

 و لجعفر بن محمد حديث كبير عن ابيه عن جابر و عن ابيه، عن آبائه و نسخًا لاهل البيت يرويه جعفر بن محمد؛(79)

 جعفر بن محمد احاديث زيادي از طريق پدرش از جابر دارد و نيز از پدرش، از آباءش و نيز نسخه‏اي براي اهل بيت است كه جعفر بن محمد آن را روايت مي‏كند. او مي‏افزايد: كساني چون ابن‏جريح، شعبة بن حجاج و ديگران از او روايت مي‏كنند.

 ابوزهره تلاش مي‏كند شيوخ روايتي براي امام صادق دست و پا كرده و اتصال آن حضرت را از كانال آنها غير از اجداد طاهرينش به رسول خداصلي الله عليه وآله مطرح كند و از اين نمونه تنها نام قاسم بن محمد بن ابي بكر را ذكر كرده است.(80)

 بايد گفت كه اگر بنا بود امام صادق‏عليه السلام همانند محدثان معروف آن زمان - چنانكه در »تذكرة الحفاظ« مي‏بينيم كه هر يك از آنها دست كم ده نفر را به عنوان مشايخ روايت خود ذكر كرده‏اند - از طريق مشايخ روايتي غير از اجداد طاهرينش از رسول خدا نقل حديث نمايد، مي‏بايستي مشايخ روايت خود را معرفي كند. در حالي كه مي‏بينيم او تنها از طريق اجداد خود حديث نقل مي‏كند كه آنها را نيز نمي‏توان به عنوان شيخ روايت به حساب آورد.

 ائمه اهل بيت از ابتدا بر اين نكته تأكيد داشتند كه آنها )شيوخ( روايتي ندارند و علم آنها از طريق ديگري غير از مشايخ روايت معمول، سرچشمه مي‏گيرد. امير المؤمنين‏عليه السلام به منظور بيان همين مطلب مي‏فرمايد:

 ألا إنَّ ابرار عترتي و طائب اُرومتي أحلم الناس صغاراً و أعلمهم كباراً اَلا و إنّا أهل البيت من علم اللّه علمنا و بحكم الله حكمنا و من قولٍ صادقٍ سمعنا، فان تتَّبعوا آثارنا تهتدوا ببصائرنا، معنا راية الحق من يتبعها لَحِق و من تأخر عنها غرق.(81)

 نيكان عترت و پاكان خانواده من، بردبارترين مردم در كوچكي و داناترين آنها در بزرگي هستند. ما اهل بيت از علم خدا بهره گرفتيم و به حكم خدا حكم مي‏كنيم و سخن از پيامبر راستگو شنيديم. اگر از ما و آثار ما پيروي كنيد با راهنمايي ما هدايت مي‏يابيد و پرچم حق با ما است كه هر كسي از آن پيروي كند به حق مي‏رسد و هر كسي از آن روي برگرداند در ضلالت و گمراهي غرق مي‏شود.

 امام صادق‏عليه السلام فرمود:

 إنَّ عندنا ما لا نحتاج معه الي الناس و ان الناس ليحتاجون الينا و ان عندنا كتابُ املاء رسول اللّه و خطّ عليّ‏عليه السلام صحيفة فيها كلّ حلال و حرام.(82)

 پيش ما اهل بيت چيزي است كه با وجود آن احتياج به مردم نداريد، ولي مردم به ما احتياج دارند. پيش ما كتابي است كه رسول خداصلي الله عليه وآله املا فرموده و اميرمؤمنان‏عليه السلام آن را نوشته است. كتابي كه كليه احكام؛ اعم از حلال و حرام، در آن  است.

 اين يكدستي كه در كتب روايي شيعه وجود دارد، به هيچوجه در كتب روايي اهل سنت نيست؛ زيرا كتابهاي آن مشحون از اختلاف آراء و احاديثي با محتواي ناهماهنگ است كه به طور عمده ريشه آنها به عقايد و نظريات صحابه منتهي مي‏شود. در اين صورت بي انصافي است كه كسي در مقام معرفي شيعه، آن را نحله‏اي بداند مركب از آراء و افكار مختلف كه اوهام زيادي در آن راه يافته است.(83)

 از اين رو امام صادق‏عليه السلام وقتي علوم محدثان عامي زمان خود را مورد ارزيابي قرار مي‏دهد، چنين مي‏فرمايد:

 ان الناس بعد نبيّ اللّه ركب به سنّة من كان قبلكم، فغيّروا و بدَّلوا و حرَّفوا و زادوا في دين الله و نقصوا منه فما من شي‏ء عليه الناس اليوم الاّ و هو متحرّف عمّا نزّل به الوحي من عنداللّه.(84)

 ديگران پس از پيامبر راه امتهاي قبلي را پيمودند، پس دين خدا را تغيير داده و آن را از اصل خود منحرف نمودند. بر آن، چيزهايي افروده و مطالبي از آن برداشتند. بنابراين هر چه اكنون در دست آنها است صورت تحريف شده آن چيزي است كه از طرف خدا نازل شده است.

 روايات امامان شيعه در فقه سنت نيز نفوذ كرده و بسياري از محدثان آنها از امام باقر و صادق‏عليهما السلام رواياتي نقل كرده‏اند كه بخشي از آن در جوامع حديثي آنان مندرج است. حتي مي‏توان گفت روايات فراواني در كتب اهل سنت يافت مي‏شود كه گاه از نظر لفظي و گاه از جهت مضمون شبيه روايات اهل بيت است.

 دليل شدت اختلاف ميان فقهاي سنت آن بود كه به سرعت نياز به اجتهاد پديد آمد و آنان كار استنباط خود را از روايات براي دريافت احكام جديد آغاز كردند در حالي كه شيعه تا مدتها تمسك به نص روايات امامان داشت.

 اشكال مهم كار اهل سنت اين بود كه به مقدار كافي منابع حديثي در اختيار نداشتند(85) و مقدار موجود هم علاوه بر آن كه در حافظه عده‏اي در شهرهاي متعدد و دوردستي پراكنده بود، از نظر محتوا نيز اختلاف زيادي ميان آنها وجود داشت و همين روايات بود كه مشكل كار را دو چندان كرده بود. به اين ترتيب بود كه علماي اهل سنت اين مشكل بزرگ غير قابل حل را با شرعي تلقي كردن افعال خلفا و صحابه و حتي تابعين تا حدودي حل كردند. البته اين كه چنين كاري تا چه حد با مباني ديني و عقلي سازگار بود، مسأله ديگر است.

 در باره ضعف روايي غير شيعه روايتي زيبا از طريق امام صادق‏عليه السلام نقل شده  است:

 يظن هؤلاء الذين يدّعون انَّهم فقهاء علماء انَّهم قد أثبتوا جميع الفقه و الدين ممّا يحتاج اليه الاُمّة و ليس كل علم رسول الله علَّموه و لا صار اليهم من رسول اللّه‏صلي الله عليه وآله و لا عرفوه و ذلك انَّ الشي‏ء من الحلال و الحرام و الاحكام يرد عليهم فيسألون عنه و لايكون عندهم فيه اثر عن رسول اللّه.(86)

 اينهايي كه خود را از فقيهان و عالمان اسلام مي‏شمارند و كليه مسائل فقهي و ديني و هر آنچه را كه مردم به آن محتاجند، استنباط كرده‏اند، چيزي از علم رسول خدا نمي‏دانند و چيزي از رسول خدا به آنها نرسيده است؛ زيرا هنگامي كه از احكام و حلال و حرام از آنها سؤال مي‏شود، از رسول خدا اثري در آن مسأله پيش آنها وجود ندارد. اين ضعف روايي اهل سنت و اتكاي آنها بر عمل صحابه و تابعين، به طور طبيعي باعث ضعف بنيه فقهي آنها گرديد، زيرا اختلاف نظر و سليقه بين صحابه و تابعين، به قدري زياد بود كه جمع كردن آرا و فتاوا را بسيار دشوار مي‏ساخت. ابوزهره در باره عصري كه ابوحنيفه و امام صادق‏عليه السلام در آن زندگي مي‏كردند مي‏نويسد:

 و لقد كثر المأثور من فتاوي الصحابة في ذلك العصر كثرة عظيمة شغلت عقول الفقهاء و اتّخذوها نبراساً في اجتهادهم فتأثروا بها في اجتهادهم.(87)

 در آن زمان رواياتي كه حاوي فتاوي صحابه است به قدري زياد يافت مي‏شد كه افكار فقها را به خود مشغول كرده بود، به طوري كه اين روايات را چراع راه خود در اجتهاد قرار دادند و به شدّت تحت تأثير آن قرار گرفتند.

 فقهاي اهل سنت علاوه بر اتكا به سيرت صحابه و تابعين، منابع حكم و فتواي ديگري نيز ارائه دادند كه مهمترين آنها قياس است. يكي از عالمان اهل سنت در توجيه تمسك به قياس، مسأله كمبود نصوص را مطرح كرده است.(88) عين همين نظر را امام صادق‏عليه السلام در آن زمان مطرح كرده و در ادامه حديث قبلي در زمينه فقر روائي اهل سنت مي‏فرمايد:

 و يستحيون ان ينسبهم الناس الي الجهل و يكرهون أن يسألوا فلا يجيبون فيطلب الناس العلم من معدنه فلذلك استعملوا الرأي و القياس في دين الله و تركوا الآثار و دانوا بالبدع.(89)

 شرمشان مي‏آيد كه مردم نسبت جهل و ناداني به آنها بدهند و خوش ندارند كه به سؤالات جواب ندهند. در نتيجه مردم علم را از معدن آن )اهل بيت( اخذ كنند و براي همين، رأي و قياس را در دين خدا وارد كرده و آثار رسول خداصلي الله عليه وآله را كنار گذاشتند و به اين ترتيب به بدعت رو آوردند.

 در روايت فوق، امام علت گرايش فقهاي اهل سنّت به رأي و قياس را، فقر روايي آنها دانسته و خود اين گرايش را علت رو گرداني آنان از روايات، قلمداد فرموده است.

 در واقع چاره جويي آنها براي رفع كمبود حديث با تمسك به رأي و قياس، خود سبب شد تا تعبد به نصوص - تقريباً - جاي خود را به رأي و قياس به عنوان منابع حكم و فتوا بدهد. چنين فقهي با چنين منابعي، نمي‏توانست فقهي اصيل و مطابق با آثار و اخبار باشد.

 امام صادق‏عليه السلام در برابر چنين مكتب فقهي، موضع مخالف گرفته، بيشترين بخش فعاليت فرهنگي خود را اختصاص به مخالفت با رأي و قياس دادند، به طوري كه روايات متعددي در اين زمينه از آن حضرت نقل شده كه به نمونه‏هايي از آن اشاره  مي‏كنيم.

 ابوحنيفه از جمله كساني بود كه در تمسك به رأي و قياس، گوي سبقت را از ديگران ربوده بود و اساساً مكتب فقهي او، در عراق مشهور به مكتب رأي بود. اين نيز به آن دليل بود كه او رواياتي را كه از طرق اهل سنت نقل شده بود، صحيح نمي‏دانست. ابن‏خلدون در اين زمينه مي‏نويسد:

 تمامي روايات مقبول ابوحنيفه، تنها به هفده حديث يا همين حدود مي‏رسيد، چنانكه مالك نيز 300 حديث را صحيح دانسته و مي‏پذيرفت.(90)

 ابوبكر بن داود مي‏گويد: رواياتي كه ابوحنيفه نقل كرده، از حدود يكصد و پنجاه حديث تجاوز نمي‏كند.(91)

 گرايش ابوحنيفه به رأي و قياس و ترك عمل به نصوص، معلول دو علت بود:

 1 - نخست نادرست دانستن روايات موجود كه سبب مي‏شد تا او حاضر به نقل و تمسّك به آنها نباشد.

 2 - از وقتي كه روي به رأي و قياس آورد، از نظر وي اين چنين منابعي او را حتي از نصوص نيز بي نياز مي‏ساخت، به طوري كه حتي از آن مقدار هم كه به نظر خود او صحيح و قابل استناد بود، دست برداشت و يكپارچه به رأي و قياس روي آورد. البته محمد بن حسن شيباني و ديگر پيروان ابوحنيفه اين را يك اتهام مي‏دانند.

 به هر روي عراق كه مركز شيوع مذهب رأي به شمار آمد، منطقه‏اي بود كه شيعيان نيز در آن فراوان بودند. لذا برخورد شيعيان و اصحاب رأي، امري غير قابل اجتناب مي‏نمود. به همين دليل امام صادق‏عليه السلام با تمام توان همّت خود را در جهت انكار مباني رأي و قياس و استحسان به كار برد.

 در روايت مشهوري كه در باره مناظره امام صادق‏عليه السلام با ابوحنيفه نقل شده، امام او را از قياس در دين پرهيز داده و در چند جا يادآور شدند كه قياس در آنها به هيچ وجه نمي‏تواند جوابگو باشد. امام از او مي‏پرسد: آيا زنا مهمتر است يا قتل نفس؟ ابوحنيفه مي‏گويد: قتل نفس. امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمود: خدا در زنا چهار شاهد و در قتل نفس دو شاهد براي اثبات ادعا خواسته است و اين برخلاف مقتضاي قياس است. سپس پرسيدند: آيا نماز مهمتر است يا روزه؟ گفت: نماز. حضرت فرمود: زن موظف به قضاي نمازهاي فوت شده در ايّام حيض نيست، ولي روزه‏هاي فوت شده را بايد قضا كند. اين نيز با قياس قابل توجيه نيست.(92)

 مثالهاي ديگري از اين قبيل نيز در روايات ديگر ذكر شده است.(93) به اين ترتيب امام نشان داد كه استفاده از قياس چگونه فقيه را به آرا و فتاوائي بر ضد احكام ثابت و مسلّم اسلامي وا مي‏دارد. اين روايت را موفّق مكي در مناقب ابوحنيفه بگونه‏اي نقل كرده كه گويا مناظره ميان ابوحنيفه و امام باقرعليه السلام روي داده نه امام صادق‏عليه السلام . ضمناً چنين به نظر مي‏رسد كه ابو حنيفه اين مثالها را براي امام باقرعليه السلام زده و در برابر اعتراض امام، مي‏خواهد نشان دهد كه او قياس را قبول ندارد.(94)

 امام، اصحاب خويش را از مجالست با اهل رأي، به صورتي كه تحت تأثير آنان قرار گيرند، باز مي‏داشت.(95) چنانكه در زمينه محكوم كردن عمل به قياس، روايات زيادي از امام نقل شده(96) و آن حضرت نگراني شديد خود را از كساني كه از ايشان حديث نقل كرده و به قياس عمل مي‏كردند هرگز پنهان نمي‏داشت.

 داود بن سرحان مي‏گويد: از امام صادق‏عليه السلام شنيدم كه مي‏فرمود:

 إنّي لَأُحَدِّثُّ الرجل بالحديث و أنهاه عن الجدال و المراء في دين اللّه و أنهاه عن القياس، فيخرج من عندي فيتأوَّل حديثي علي غير تأويله.(97)

 گاهي حديثي بر كسي مي‏گويم و او را از جدال و مراء در دين خدا و قياس نهي مي‏كنم. او پس از آن كه از پيش من بيرون مي‏رود سخن مرا بر خلاف منظورم تأويل  مي‏كند.

 به يقين اگر امام صادق‏عليه السلام با اين قاطعيت در برابر قياس و طرفداران و مبتكرين آن نمي‏ايستاد، فقه شيعه كه در عراق فاصله چنداني با اصحاب رأي نداشت، از آن متأثر شده و اصالت خود را از دست مي‏داد. اما به عكس، مي‏بينيم كه چگونه فقهاي شيعه در حد گسترده متعبّد به نصوص بوده و آن را روش هميشگي خود در استنباط احكام قرار دادند و به مرور زمان بر اساس همين نصوص، احكام فرعي را بيان كرده و يك مكتب فقهي غني و پربار با اصول و قواعد مستحكم ارائه دادند؛ كاري كه شيخ طوسي در »مبسوط« در شكل دادن به آن نقشي اساسي ايفا كرد.

 در باره مشكل سند، اهل سنت دشواريهاي فراواني پيش روي خود داشتند. به همين علت بود كه ابوحنيفه به آن احاديث اعتماد نداشت؛ زيرا بيشتر طرق احاديث، اطمينان بخش نبود و در يك كلام، فقه غير شيعه متكي به مجموعه نارسايي از احاديث بود كه اعتماد به آن مشكل مي‏نمود. در برابر شيعيان متّكي به عصمت ائمه و منبع پر فيض اهل بيت بودند كه در رأس آنها اميرالمؤمنين‏عليه السلام قرار داشت و از اين جهت مشكلي نداشتند، حتي بسياري از علماي اهل سنت نيز ترديدي در اين حقيقت نداشتند. ابوحنيفه خود بخش معتنابهي از احاديثي را پذيرفته كه از طريق اهل بيت وارد شده است.(98) اطمينان ابوحنيفه به روايات اهل بيت از نقل زير به دست مي‏آيد: روزي ابوحنيفه حديثي از امام صادق‏عليه السلام شنيد و از محضر آن حضرت خارج شد. از او پرسيدند: چرا از جعفر بن محمد در زمينه واسطه موجود ميان او و رسول خداصلي الله عليه وآله نپرسيدي؟ ابوحنيفه گفت: حديث را به همين شكل قبول دارم.(99)

 منبعي كه شيعه بر آن اتكا داشت براي اهل سنت نيز قابل قبول بود، زيرا امام صادق‏عليه السلام احاديث را از طريق پدران خود نقل مي‏كرد كه اصل آن به اميرالمؤمنين‏عليه السلام و سپس به شخص رسول خداصلي الله عليه وآله مي‏رسيد. اميرمؤمنان‏عليه السلام سالهاي متمادي در محضر پيامبرصلي الله عليه وآله بوده و فقيه و محدثي قابل اعتماد براي همه فقها و محدثان بود.

 در دوران امويان، آثار باقي مانده از غير طريق شيعه، به فراموشي سپرده شد و تنها اهل بيت بودند كه آثار آن حضرت را حفظ كرده و دست به دست به فرزندان خود و به وسيله آنها به شيعيان خود رساندند.

 ابوزهره با اشاره به از بين بردن بسياري از اقوال اميرمؤمنان‏عليه السلام در دوران امويان مي‏نويسد: معقول نيست كه آنها عليّ را بر بالاي منابر سب كرده و اجازه داده باشند احاديث او در ميان مردم به عنوان منبع غني و سرشار علوم اسلامي معمول باشد... از اين رو علوم او تنها در ميان اهل او باقي ماند. به همين جهت به اين نتيجه  مي‏رسيم كه علم روايت از اميرمؤمنان‏عليه السلام، به صورت كامل آن، در خاندان آن حضرت محفوظ بود كه فرزندان او احاديثي را كه وي از رسول خداصلي الله عليه وآله روايت كرده و  همچنين فتاوا و فقه آن حضرت را به طور كامل يا نزديك به كامل نقل كرده‏اند.(100)

 روايتي كه طريق آن از امام صادق‏عليه السلام تا رسول خداصلي الله عليه وآله باشد، سندش با هيچ سند ديگري قابل مقايسه نيست. شخصيت ائمه‏عليهم السلام، هم از حيث اخلاقي و هم علمي، فراتر از هر شخص ديگري حتي با ساده‏ترين معيارهاي موجود نزد اهل سنت است. لذا عجلي از رجاليين قديمي اهل سنت ذيل نام امام صادق‏عليه السلام مي‏نويسد: »جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب رضي الله عنهم اجمعين، و لهم شي‏ء ليس لغيرهم، خمسة ائمة«. براي آنها مزيتي هست كه براي هيچكس ديگر نيست، و آن اين كه آنها پنج امام هستند.(101)

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »