ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


امام صادق ‏عليه السلام و غلوّ

 امام صادق‏عليه السلام همانند پدرشان، بشدّت در برابر انحراف غلو ايستادگي كردند. بايد گفت در طي سالها تلاش، از زمان امام علي‏عليه السلام تا امام باقرعليه السلام محبوبيتي براي اهل بيت‏عليهم السلام پديد آمد و نفوذ تشيع در عراق و برخي از نقاط ديگر، تعميق يافته بود. اينك غاليان مي‏كوشيدند تا با رخنه در درون شيعه، آن را از داخل متلاشي كرده و چهره خارجي آن را خراب كنند.

 جريان غالي از جهاتي براي تشيع خطرناك بود، زيرا نه تنها از درون سبب ايجاد آشفتگي در عقايد شيعه شده و آن را منزوي مي‏كرد، بلكه شيعه را در نظر ديگران انسانهاي بي قيد و بند نسبت به فروعات ديني نشان داده و بدبيني همگاني را نسبت به شيعيان به وجود مي‏آورد.(45) اكنون با نگاهي ساده به كتابهاي فرق، اين حقيقت آشكار است كه گرچه از لحاظ تقسيم بندي فرقه‏اي تشيع غالي را جدا ياد مي‏كنند، اما اغلب نه تنها ارباب فرق و مذاهب بلكه عموم رجاليين اهل سنت تفاوت چندان روشني بين دسته‏هاي شيعه نگذاشته و مردم را از پذيرفتن احاديث آنان پرهيز مي‏دهند. حداقل يكي از دلايل اين بدبيني رسوخ انديشه‏هاي غالي در ميان شيعيان بوده كه با همه تلاش امامان شيعه و بعداً علماي اصولي شيعه، آثار آن كمابيش برجاي مانده است. نمونه آن رسوخ رواياتي است كه در باب تحريف قرآن در برخي از كتابهاي حديثي شيعه موجود بوده و اصل آن از غلات مي‏باشد.(46)

 به هر روي، قيام علمي امام براي تهذيب شيعه و حركت در جهت نفي غلوّ و دور كردن شيعيان از جريان غلّو، از مهمترين اقدامات امام صادق‏عليه السلام براي حفظ فرهنگ اصيل اسلامي است كه امامان مبلغ آن بودند. در اينجا مروري بر اقدامات امام در جهت طرد و نفي غاليان، ردّ ديدگاههاي آنها و نيز تكفير اين گروه خواهيم داشت.

 از جمله اقدامات امام، دور كردن شيعيان اصيل از غاليان منحرف بود. بديهي است وجود ارتباط ميان شيعه و غاليان با جاذبه‏هاي احتمالي موجود در غلات، مي‏توانست كساني از شيعيان را به سوي غلو بكشاند، به ويژه كه غاليان به دروغ خود را مرتبط با امامان‏عليهم السلام معرفي كرده و در برابر تكذيب امامان، اظهار مي‏كردند كه اين تكذيب صرفاً از روي تقيه است. اين امر در فريب شيعيان ساده دل مؤثر بود.

 در روايتي مُسْند از قول امام صادق‏عليه السلام آمده كه حضرت با اشاره به اصحاب ابوالخطاب و ديگر غاليان، به »مفضّل« فرمودند : يا مفضّل! لاتقاعدوهم و لاتؤاكلوهم و لاتشاربوهم و لاتصافحوهم(47)، اي مفضل! با غلات نشست و برخاست نكنيد، با آنان هم غذا نباشيد و همراهشان چيزي ننوشيد و با آنان مصافحه نكنيد.

 در روايتي ديگر امام بار ديگر همين مسأله را تأكيد كرده فرمود : و أما أبوالخطاب محمد أبي زينب الأجدع، ملعون و أصحابه ملعونون، فلاتجالس أهل مقالتهم فإني منهم برئ و آبائي‏عليهم السلام منهم براء(48)، ابوالخطاب و اصحابش معلونند، با معتقدين به مرام او همنشين نشويد، من و پدرانم از او بيزاريم.

 امام به ويژه نسبت به جوانان شيعه حساسيت زيادتري داشته و مي‏فرموند : احْذَرُو علي شبابكم الغلاة لا يفسدوهم، الغلاة شرّ خلق الله، يُصَغِّرون عظمة الله و يدعون الربوبيّة لعباد الله(49)، درباره جوانان خويش از اين كه غلاة آنان را فاسد كنند بترسيد. غلاة بدترين دشمنان خدا هستند، عظمت خدا را كوچك كرده و براي بندگان خداوند ادعاي ربوبيت مي‏كنند.

 توصيه به عدم همنشيني، تنها با غلات نبود بلكه امام صادق‏عليه السلام شيعيان را از نشست و برخاست با هر اهل بدعتي، بر حذر مي‏داشت: و احْذرْ مجالسة أهل البدع فإنها تنبت في القلب كفراً و ضلالاً مبيناً؛(50) از همنشيني با اهل بدعت پرهيز كن؛ زيرا باعث رشد و نمو كفر و گمراهي آشكار در قلب مي‏شود.

 امام براي طرد غلات از جامعه شيعه، عقايد آنان را مورد انكار قرار داده و با ميزان قرار دادن »كتاب الله« براي سنجش نقلها و گفته‏هاي خود، از شيعيان مي‏خواست ادعاهاي نادرست غلات را نپذيرند.

 

 بنا به نقل شهرستاني، سدير صيرفي نزد امام‏عليه السلام آمد و گفت: جانم به فداي تو باد! شيعيان شما درباره شما اختلاف كرده‏اند، بعضي اظهار مي‏كنند كه در گوش شما سخن گفته مي‏شود؛ بعضي گويند به شما وحي مي‏شود؛ بعضي گويند به قلب شما الهام مي‏شود؛ بعضي گويند در خواب مي‏بينيد؛ بعضي گويند به كتب آباء خويش فتوا مي‏دهيد. كدام يك را بايد اخذ نمود؟

 امام فرمود : لا تأخذ بشي‏ء مما يقولون، نحن حجة اللّه و أُمناءه علي خلقه، حلالنا من كتاب الله و حرامنا منه؛(51) آنچه را كه گفته شده رها كن، ما حجّت خداوند و امين او بر خلق او هستيم، حرام و حلال ما از كتاب خداوند است.

 اين روايت نشان مي‏دهد كه به سبب القاءات نادرست غاليان، اين تصوّر براي برخي پيش آمده كه آيا به راستي ائمه‏عليهم السلام دين جديدي آورده و وحي تازه‏اي به آنان مي‏شود يا مسأله به گونه ديگري است؟امام با تأكيد بر اين كه آنان هر چه دارند همان مطالب كتاب الله است از شيعيان مي‏خواستند تا از پيروي و پذيرش اين عقايد نادرست خودداري كنند.

 در روايت ديگري نيز كه شهرستاني آورده، فيض بن مختار نزد امام صادق‏عليه السلام آمده، مي‏گويد : فدايت شوم! اين چه اختلافي است كه ميان شيعيان شما به وجود آمده. من گاه در جمع آنان در كوفه حاضر شده و نزديك است كه به ترديد افتم. به مفضّل رجوع كرده و آنچه را كه سبب آرامش من است نزد او مي‏يابم. امام فرمودند :

 أجل! إنَّ الناس اغرّوا بالكذب علينا حتي كأنَّ اللّه فرضه عليهم لايريد منهم غيره، و إني لأُحدِّث أحدهم الحديث، فلا يخرج منّي حتّي يتأوّله علي غير تأويله؛(52)

 ببين! مردم فريفته دروغ بستن بر ما شده‏اند، گويا خداوند اين را بر آنان فرض كرده و جز اين از آنان نمي‏خواهد. من حديث براي يكي از آنان مي‏گويم، اما او از پيش من نمي‏رود جز آن كه آن را بر تأويلي بر خلاف تأويل واقعي معنا مي‏كند.

 در روايت ديگري كه »سهمي« در كتاب خود آورده نقل شده است كه عيسي‏الحجراني گفت: نزد جعفر بن محمد الصادق‏عليهما السلام آمده، پرسيدم : آيا آنچه را از اين قوم شنيدم بازگويم؟ امام فرمود : بگو. گفتم :

 فإنَّ طائفة منهم عبدوك و اتَّخذوك إلهاً من دون الله و طائفة أُخري والوا لك النبوة و ... دسته‏اي از اينان تو را عبادت مي‏كنند و تو را الهي جز اللّه مي‏دانند؛ دسته‏اي ديگر تو را در حد نبوّت بالا مي‏برند ...

 امام آنقدر گريه كرد كه محاسنش از قطرات اشك پرشد، آنگاه فرمود :

 إن أمكنني اللّه من هولاء فلم أسفك دمائهم سفّك الله دم ولدي علي يدي؛(53) اگر خداوند مرا بر آنان مسلط كرد و خون آنان را نريختم، خداوند خون فرزندم را به دستم بريزد.

 اين امكان هست كه راويان اين قبيل اخبار، به ويژه آنها كه بر مذاق مذهب سنت بوده‏اند، مطالبي از خود بر آنها افزوده باشند؛ اما به هر روي نشان مي‏دهد كه نفوذ غلات وجهه امامان‏عليهم السلام را در جامعه اسلامي آسيب پذير كرده و براي شمار زيادي اين قبيل پرسشها مطرح شده است.

 اعتقاد به مهدويت امام باقرعليه السلام از جمله اعتقاد برخي از غاليان بود كه از سوي امام صادق‏عليه السلام مورد انكار قرار گرفت.(54) اعتقاد به نبوّت برخي از امامان معصوم‏عليهم السلام در ميان غلاة وجود داشت. امام صادق‏عليه السلام در برابر آن مي‏فرمود :

 مَنْ قال: إنّا أنبياء فعليه لعنة الله و من شكّ في ذلك فعليه لعنة الله؛(55)

 كسي كه بگويد ما نبي هستيم، لعنت خدا بر او باد كسي كه در اين امر ترديد كند بر او هم لعنت خدا باد.

 برخي از غاليان لفظ »اله« را با »امام« يكي گرفته در تأويل آيه: »هو الذي في السماء اله و في الارض اله« اظهار مي‏كردند كه مقصود از اله زمين، همان امام است. اين سخنان بود كه سبب شد تا امام صادق‏عليه السلام آنها را بدتر از مجوس و يهود و نصارا و مشركين بخواند.(56)

 لبه تيز برخورد امام با غاليان عقايدي بود كه ضمن آنها، كوشش مي‏شد تا جنبه‏اي از »الوهيت« به امامان نسبت داده شود. آن حضرت مي‏فرمود :

 لعن الله من قال فينا ما لا نقوله في أنفسنا و لعن اللّه من أزالنا عن العبوديّة للّه، الذي خلقنا و إليه مآبنا و معادنا و بيده نواصينا؛(57)

 لعنت خداوند بر كسي كه چيزي در حق ما بگويد كه ما خود نگفته‏ايم، لعنت خداوند بر كسي كه ما را از عبوديت براي خدايي كه ما را خلق كرده و بازگشت ما به سوي او و سرنوشت ما در يد قدرت اوست، جدا سازد.

 در روايت ديگري آمده كه حضرت فرمودند:

 لعن اللّه المفوّضة،(58) فإنهم صغروا عصيان الله و كفروا به و أشركوا و ضلوا و أضلوا فرارا من إقامة الفرائض و أداء الحقوق.(59)

 خداوند مفوضه را لعنت كند. آنها عصيان پروردگار را كوچك كردند، به خدا كافر شدند و شرك ورزيدند و گمراه شدند و گمراه كردند، تا از اجراي احكام الهي و اداي حقوق فرار كنند.

 تكفير افراد بر اساس انكار امور بديهي و ضروري اسلام، مورد قبول فقهاي اسلام بوده است. اين امر، به شرط آن كه در مجراي طبيعي خود بكار گرفته شود، مي‏تواند با بخشي از انحرافات مقابله كند. امام كوشيد تا با تكفير غلات آنان را از جامعه مسلمين طرد كرده و حوزه فكري شيعه را از آلودگيهاي آنان به طور كامل رهايي بخشد.

 يكي از اقدامات تأويل‏گرايانه غاليان، نمادين كردن مفاهيم ديني بود، به طوري كه آن مفاهيم از معاني اصلي خويش جدا شده و در حول و حوش يك معناي ديگري اصالت خويش را از دست مي‏داد. امام صادق‏عليه السلام ضمن نامه‏اي به ابوالخطاب كه از جمله رؤساي غلاة بود، نوشتند:

 بلغني أنك تزعم أنَّ الزنا رجل و أنَّ الخمر رجل و أنَّ الصلاة رجل و أنَّ الصيام رجل و أنَّ الفواحش رجلٌ و ليس هو كما تقول، انا اصل الحق، و فروع الحقِّ طاعة الله، و عدوّنا أصل الشرّ و فروعهم الفواحش.(60)

 شنيده‏ام كه گفته‏اي زنا، خمر، نماز، روزه، فواحش، مرداني به اين نامها هستند.اين گونه نيست كه تو مي‏گويي، ما اصل حق بوده و فروع حق طاعت خداست، دشمنان ما اصل شر، و فروع آنها همان فواحش و زشتيهاست.

 در روايت ديگري امام فرمود:

 ... علي أبي‏الخطاب لعنة الله والملائكة و الناس أجمعين فأشهد أنَّه كافر فاسق مشرك؛(61)

 لعنت خدا و ملائكه و تمامي مردم بر ابوالخطاب باد. من شهادت مي‏دهم كه او كافر، فاسق و مشرك است.

 در جاي ديگري امام به غلاة فرمود:

 توبوا إلي الله فإنّكم فسّاق كفار مشركون؛(62)

 به درگاه باري تعالي توبه كنيد شما فاسق، كافر و مشرك هستيد.

 تكفير صريح امام نسبت به خوارج، راه را بر هر گونه ادعاي دروغيني كه غلات داشتند و اظهار مي‏كردند كه امام صادق‏عليه السلام تنها با تقيه با آنان رفتار مي‏كند، مي‏بست. چنين برخوردي، آن هم با اين صراحت، سبب مي‏شد تا شيعيان مراوده خويش را به كلّي با غلات قطع كنند.

 از جمله زمينه‏هايي كه سبب نشر افكار غاليان شد، اين بود كه پيروان خود را به سوي رهايي از بند »عمل به فروعات فقهي« و احياناً »محرمات شرعي« دعوت مي‏كردند. آنها از قول امام صادق‏عليه السلام نقل مي‏كردند كه: »هر كس امام را شناخت هر كاري كه بخواهد مي‏تواند انجام دهد«. امام در پاسخ به اين شبهه فرمود:

 إنَّما قلتُ: إذا عرفْتَ فاعْمل ما شئت من قليل الخير و كثيره، فإنه يقبل منك؛(63)

 من گفتم: وقتي )امام را( شناختي، آنچه از اعمال نيك، كم و زياد، مي‏خواهي انجام دهد. اين معرفت است كه سبب قبولي اعمال تو مي‏شود.

 منظور امام، بيان اصل مهمي بود كه شيعيان به آن معتقد بودند و آن اين كه احكام تابع امر ولايت است و اگر ولايت نباشد انجام آن اعمال نيز بدون ولايت ثمري ندارد. غاليان اين عقيده را بر غير معناي اصلي آن تأويل كرده بودند. بي‏عملي غاليان سبب شده بود تا شيعيان در شناخت آنان همين رعايت احكام فقهي را ملاك قرار داده و فرد غالي را از غير آن تشخيص دهند.(64) تأكيد امامان‏عليهم السلام بر عمل به احكام شرعي در روايات، به نوعي تكذيب غاليان است. تعبيرهايي نظير »انَّما شيعتنا من أطاع الله« و يا »لاتنال ولايتنا الاّ بالورع«(65) از اين قبيل است.

 تأثير حماقت را نيز در پيدايش غلات نبايد ناديده گرفت.(66) اين در حالي است كه دنيا طلبي و جذب مريد براي كساني از غلات كه مدعي نيابت از ائمه بودند و آنان را به مقام الوهيت مي‏رسانند تا خود را نبيّ آنان معرفي كنند، تأثير مهمي در پيدايش غلات داشته است. امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمود:

 إنِّ الناس اولعوا الكذب علينا ... و إنّي أُحدِّث أحدهم بحديث فلايخرج من عندي حتي يتأوَّله علي غير تأويله و ذلك أنّهم لايطلبون بحديثنا و بحبنا ما عندالله و إنما يطلبون الدنيا؛(67)

 مردم ولع در دروغ بستن بر ما دارند ... من براي يكي از آنها حديث نقل مي‏كنم و او از نزد من بيرون نرفته آن را بر غير معناي اصلي آن تأويل مي‏كند. آنها در طلب حديث و دوستي ما، طالب چيزي كه نزد خداوند است نيستند، بلكه در پي دنياطلبي خويش‏اند.

 امام براي آن كه شيعيان را بتوانند قدرت نقد احاديث متعارض را، كه بسياري از آنها ساخته غاليان بود، پيدا كنند، قرآن را به عنوان ملاك معين كردند. از جمله فرمودند:

 لاتقبلوا علينا حديثاً الا ما وافق القرآن والسنَّة أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدمة؛ فإن المغيرة بن سعيد لعنَهُ الله دَسَّ في كتب أبي أحاديث لم يحدّث بها أبي؛ فاتَّقوا اللّه و لاتقبلوا علينا ما خالف قول ربّنا تعالي و سنّة نبيّناصلي الله عليه وآله فإنا إذا حدثنا قلنا: قال اللّه عزّوجلّ و قال رسول الله.(68)

 آنچه را كه از ما روايت مي‏كنند جز آن كه موافق قول خدا و رسول بوده و يا شاهدي از سخنان پيشين ما بر آنها داشته باشيد نپذيريد. مغيرة بن سعيد كه خداوند او را لعنت كند، دركتب پدرم احاديثي را وارد كرد كه هرگز از پدرم نبود. از خداوند بترسيد و آنچه را كه از ما نقل كرده و مخالف قول خدا و پيامبر ماست نپذيريد. ما وقتي حديثي نقل مي‏كنيم مي‏گوييم: خداوند يا رسول او فرموده است.

 در موارد ديگري نيز از اين حركت زشت غلات كه در روايت فوق آمده، ياد شده و مقصود از كتابها كه در روايت بالا آمده روشن شده است. امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمايد: مغيره كتابهايي كه اصحاب امام باقرعليه السلام مي‏نوشتند، به بهانه خواندن، آنها را به خانه خويش مي‏برده ...

 و يدسُّ فيها الكفر و الزندقة و يسندها إلي أبي، ثمّ يدفعها إلي أصحابه؛

 او احاديثي در كفر و زندقه: به اين كتابها وارد مي‏كرد و به پدرم نسبت مي‏داد و آن كتابها را به اصحاب باز مي‏گرداند. امام مي‏فرمود:

 فَكلَّما كان في كتب أصحاب أبي من الغلّو فذاك ما دَسَّه مغيرة بن سعيد في كُتُبهم؛(69) آنچه از غلوّ در كتابهاي اصحاب پدرم هست، مطالبي است كه مغيره وارد آن كتابها كرده است.

 با اين حركتِ صحيحِ امام صادق‏عليه السلام،  شيعيان اصيل از غلوّ رهايي يافتند. اما متأسفانه، اثرات نامطلوب آن در جلوگيري از رشد بيشتر شيعه باقي ماند. ابوحنيفه به خاطر وجود غلوّ، به اصحابش گفته بود كه حديث غدير را نقل نكنند.(70) گرچه اين كار بسيار ناپسندي در عالم نقل حديث است، اما نشان مي‏دهد كه جريان غلوّ چه ضرري حتي بر نقل صحيح‏ترين روايات فضائل اميرالمؤمنين‏عليه السلام داشته است.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »