ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


 شخصيت اخلاقي و فقهي امام صادق ‏عليه السلام

 در باره شخصيت علمي امام صادق‏عليه السلام شواهد فراواني وجود دارد. به نظر شيعه، نصب ايشان به مقام امامت از جانب خداوند متعال بوده و اين بدان معناست كه آن حضرت داراي شرايط لازم براي احراز اين منصب بوده است. حضرت در ميان اهل سنت، از نظر روايت حديث و فقاهت و افتاء، از موقعيت شامخي برخوردار بوده به طوري كه او را از شيوخ مسلّم ابوحنيفه و مالك بن انس و شمار فراواني از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آورده‏اند. مالك بن انس از جمله كساني است كه مدتي در محضر امام صادق‏ عليه السلام تلمذ كرده و در باره شخصيت آن حضرت چنين مي‏گويد:

 و لقد كنت آتي جعفر بن محمد و كان كثيرُ المزاح و التبسم، فاذا ذُكِر عنده النبي‏صلي الله عليه وآله اخضرَّ و اصفرَّ، و لقد اختلَفْتُ اليه زمانا و ما كنت أراه الاّ علي ثلاث خصال: امّا مصلّيًا و اما صائماً و اما يقرأ القرآن و ما رأيته قطّ يحدِّث عن رسول الله‏صلي الله عليه وآله إلاّ علي الطَّهارة و لا يتكلم في ما لايعنيه و كان من العلما الزهاد الذين يخشون الله و ما رأيته قط الا يخرج الوسادة من تحته و يجعلها تحتي.(10)

 مدتي خدمت جعفر بن محمد مشرف مي‏شدم. آن حضرت اهل مزاح بود و همواره تبسم ملايمي بر لبهايش نقش مي‏بست. هنگامي كه در محضر او نامي از رسول خداصلي الله عليه وآله برده مي‏شد، رنگش به سبزي و سپس به زردي مي‏گراييد. در مدتي كه به خانه آن حضرت رفت و آمد داشتم او را خارج از سه حال نديدم؛ يا نماز مي‏خواند يا روزه بود و يا به قرائت قرآن اشتغال داشت و هرگز بدون وضو از حضرت رسول‏صلي الله عليه وآله نقل حديث نمي‏فرمود و سخني به گزاف نمي‏گفت. ايشان از آن دسته از علماي زاهدي بود كه ترس از خدا سراسر وجودش را فرا گرفته بود. هرگز به خدمت او شرفياب نشدم جز اين كه زيراندازش را از زير پاي خود برمي‏داشت و زير پاي من مي‏گذاشت.

 از عمربن المقدام نقل شده كه گفت: كنُتْ اذا نظرت الي جعفر بن محمد علمت أنَّه من سلالة النبيين.(11) هنگامي كه جعفر بن محمدعليهما السلام را مي‏ديدم، مي‏فهميدم كه او از نسل پيامبران است.

 جاحظ از علماي مشهور قرن سوم درباره آن امام چنين مي‏گويد: جعفر بن محمد الذي ملاء الدنيا علمه و فقهه و يقال أن أباحنيفة من تلامذته و كذلك سفيان الثوري و حسبك بهما في هذا الباب.(12) جعفر بن محمد كسي بود كه علم و فقهش عالم را فرا گرفته و گفته مي‏شود كه ابوحنيفه از شاگردان او بود و همچنين سفيان ثوري و تلمذ اين دو نزد آن حضرت در عظمت علمي او كافي است.

 ابن حجر هيتمي نيز در مقام تمجيد از شخصيت علمي امام اشاره به اين نكته دارد كه افرادي چون يحيي بن سعيد، ابن‏جريح، مالك، سفيان ثوري، ابوحنيفه و شعبه و ايوب فقيه از آن حضرت نقل روايت نموده‏اند.(13) يك نمونه از دانش اندوزي ابوحنيفه از امام صادق‏عليه السلام را وزير آبي در كتابش آورده كه حضرت در پاسخ پرسش ابوحنيفه كه پرسيده بود: يا أباعبدالله ما أصبرك علي الصلاة ، مطالب مفصلي را بيان فرمودند.(14)

 در باره شخصيت امام صادق‏عليه السلام عبارات زيادي از علما و انديشمندان نقل شده كه استاد اسد حيدر قسمت معظمي از آنها را در كتاب ارزشمند خود »الامام الصادق و المذاهب الاربعة« گرد آورده(15) و طبعا در اينجا نيازي به تكرار آنها نيست. كثرت دانش اندوزاني كه در محفل درس امام حاضر مي‏شدند و يا از آن حضرت حديث نقل مي‏كردند، نشان دهنده عظمت شخصيت علمي ايشان مي‏باشد.

 حسن بن علي الوشاء مي‏گفت: در مسجد كوفه نهصد نفر را ديده كه حَدَّثني جعفر بن محمد(16) مي‏گفتند. برخي منابع، شمار كساني را كه از آن حضرت تلمذ كرده و حديث شنيده‏اند، حدود چهار هزار نفر ياد كرده‏اند.(17)

 سفيان ثوري - كه در منابع اهل سنت به زهد و علم شهرت دارد - همراه نصير بن كثير نزد امام صادق‏عليه السلام زانوي ادب زده و از آن حضرت بهره علمي و اخلاقي برده است.(18) نصير با سفيان در موسم حج نزد امام آمد و گفت: مي‏خواهم به حج بروم. چيزي به من تعليم ده تا به وسيله آن نجات پيدا كنم. امام دعايي به آنها تعليم فرمود.(19) در موارد ديگري نيز عاجزانه از امام مي‏خواست تا براي او حديثي نقل كند.

 در اين ميان كساني نيز بودند كه با نقل احاديث كاذبي از امام صادق‏عليه السلام، قصد تضعيف آن حضرت را داشتند. شريك در اين باره مي‏گويد: جعفر بن محمد مردي صالح و با تقوا است اما افراد جاهلي نزد او رفت و آمد دارند كه در بيرون، احاديث جعلي از وي نقل مي‏كنند، آنها به منظور اندوختن مال و اخاذي از مردم، هر منكري را بر آن حضرت نسبت مي‏دهند؛ از آن جمله بيان بن سمعان يكي از غُلات معروف است كه ادعا دارد شناخت امام، از نماز و روزه و كليه واجبات و فرائض شرعي كفايت مي‏كند. شريك در پايان سخنانش مي‏گويد: ساحت جعفر از كليه اين اكاذيب پاك و مبرّا است، ولي وقتي مردم آنها را مي‏شنوند، موقعيت امام در نظر آنها ضعيف مي‏شود.(20)

 از اين موارد كه بگذريم، امام در عصر خود، به ويژه در نگاه دانشمندان جامعه، از عظمت فراواني برخودار است. ابوزهره در اين زمينه مي‏نويسد:

 ما أجمع علماء الاسلام علي اختلاف طوائفهم في أمر كما أجمعو علي فضل الإمام الصادق و علمه.(21) علماي اسلام با تمام اختلاف نظرها و تعدد مشربهايشان در فردي غير از امام صادق‏عليه السلام و علم او اتفاق نظر ندارند.

 شهرستاني نويسنده كتاب مشهور »ملل و نحل« در باره شخصيت علمي و اخلاقي آن حضرت مي‏نويسد: و هو ذو علم غزير في الدين و ادبٍ كامل في الحكمة و زهدٍ بالغ في الدنيا و ورعٍ تامٍّ عن الشهوات.(22) او در امور و مسائل ديني از دانشي بي‏پايان و در حكمت از ادبي كامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برقهاي آن از زهدي نيرومند برخوردار بود و از شهوتهاي نفساني دوري مي‏گزيد.

 ابوحنيفه افزون بر اين كه از امام باقرعليه السلام بهره‏ها برده(23) از امام صادق‏عليه السلام نيز حديث نقل مي‏كند؛ چنانكه روايات او از امام صادق‏عليه السلام در كتاب »الاثار« وي فراوان ديده مي‏شود.(24)

 او خود در باره امام صادق‏عليه السلام مي‏گفت: ما رأيت أفقه من جعفر بن محمد، و أنَّه أعلم الأُمّة(25)، من هرگز فقيه‏تر از جعفر بن محمد نديده‏ام، او مسلَّم اعلم امَّت اسلامي  است.

 ابن‏خلكان، از مورخان مشهور، در باره آن حضرت مي‏گويد: أحد الأئمّة الاثني عشر علي مذهب الامامية و كان من سادات أهل البيت و لقّب بالصادق لصدق مقالته، و فضله أشهر من أن يذكر(26)، او يكي از امامان دوازده گانه اماميه و از بزرگان اهل بيت رسول خداصلي الله عليه وآله بود، به جهت صدق سخنانش به لقب صادق شهرت يافت و فضل او مشهورتر از آن است كه نيازمند توضيح باشد.

 شيخ مفيد در باره آن حضرت مي‏گويد: و لم ينقل العلماء عن احد من اهل بيته ما نقل عنه.(27) علماي اسلام از احدي به اندازه آن حضرت حديث نقل نكرده‏اند.

 منصور عباسي كه همواره در گير مبارزه با علويان بود، مي‏كوشيد تا شخصيت فقهي امام صادق‏عليه السلام را با مطرح كردن برخي از فقهاي اهل سنت مثل مالك بن انس كم‏رنگ جلوه دهد. او به مالك مي‏گفت: به خدا تو عاقلترين مردم هستي ... اگر عمر من باقي بماند، فتاوا و اقوال تو را همانند مصحف نوشته به تمام آفاق فرستاده و مردم را مجبور به پذيرش آن مي‏كنم.(28)

 اين حركت منصور ناشي از علاقه وي به مالك نبود، بلكه بر آن بود تا با برجسته كردن مالك، آتش كينه و حسد خود نسبت به امام صادق‏عليه السلام و ديگر علماي مخالف فرونشاند.

 منصور به منظور ايراد خدشه به شخصيت علمي و فقهي امام، به هر وسيله‏اي توسل مي‏جست، چنانكه ابوحنيفه را واداشت تا رو در روي امام ايستاده و با وي به بحث بپردازد، تا در صورت پيروزي ابوحنيفه، امام را در صحنه علم و دانش اسلامي تحقير كند. ابوحنيفه خود جريان اين داستان را چنين نقل كرده است:

 منصور به من گفت: مردم توجه عجيبي به جعفر بن محمد پيدا كرده و سيل جمعيت به طرف او سرازير شده است، تو چند مسأله از مسائل مشكل را آماده كرده و حل آنها را از جعفر بخواه و چون او نتوانست جواب مسائل تو را بدهد، از چشم مردم خواهد افتاد. من نيز چهل مسأله بسيار پيچيده و مشكل آماده كردم.

 آنگاه امام صادق‏عليه السلام و ابوحنيفه در حيره و در حضور منصور با هم ملاقات مي‏كنند. ابوحنيفه لحظه ورود خود به مجلس منصور را چنين توصيف مي‏كند:

 هنگامي‏كه وارد مجلس شدم جعفر بن محمد را ديدم كه هيبت و عظمت شخصيت وي حتي خود منصور را تحت الشعاع قرار داده بود، سلام كرده و در جاي خود قرار گرفتم. آنگاه منصور خطاب به من چنين گفت: مسائل خود را بر ابوعبدالله عرضه كن. من مسائلي را كه با خود آورده بودم يكي پس از ديگري از آن حضرت مي‏پرسيدم و او در پاسخ مي‏فرمود: در باره اين مسأله عقيده شما چنين است و اهل مدينه چنين مي‏گويند و ما چنين مي‏گوييم. نظر آن حضرت در پاره‏اي از مسائلِ طرح شده با نظر ما و در پاره‏اي ديگر با نظر اهل مدينه و در مواردي با نظر هر دو مخالف بود. بدين ترتيب چهل مسأله به آن حضرت عرضه و جواب آنها دريافت شد.

 پس از پايان مناظره، ابوحنيفه بي‏اختيار آخرين سخن خود را با اشاره به امام صادق‏عليه السلام چنين ادا كرد:

 إنَّ أعلم الناس، أعلمهم باختلاف الناس،(29) دانشمندترين مردم كسي است كه به آراء و نظرهاي مختلف علما در مسائل، احاطه داشته باشد. امام صادق‏عليه السلام نيز همچون جدش اميرمؤمنان‏عليه السلام مي فرمود: سلوني قبل ان تفقِدُوني، فإنَّه لا يحدثكم أحد بعدي بمثل حديثي.(30) قبل از آن كه مرا نيابيد بپرسيد و بعد از من كسي نيست كه چون من براي شما حديث بگويد.

 از امام صادق‏عليه السلام نه تنها در مسائل فقهي، بلكه در زمينه تفسير، علم كلام و اخلاقيات، احاديث با ارزشي به دست ما رسيده است. با مراجعه به بخش اصول كتاب »كافي«،عمق و وسعت نظر امام در باره مسائل عقلي اسلام آشكار مي‏شود. تفاسير روايي شيعه همچون »البرهان«، »صافي« حاوي روايات فراواني از احاديث آن حضرت در اين زمينه مي‏باشد.

 ابوزهره عالم سني در اين زمينه مي‏نويسد: و لم يكن علمه مقصوراً علي الحديث و فقه الاسلام، بل كان يدرس علم الكلام.(31) دانش آن حضرت منحصر به حديث و فقه اسلامي نبود، بلكه علم كلام نيز تدريس مي‏فرمود.

 تفصيل نظريات كلامي امام را در اينجا نمي‏توان بيان داشت، اما جمله معروف امام در مسائل جبر و تفويض كه فرمود: لاجبر و لاتفويض بل امر بين الامرين، زيباترين، جامع‏ترين و دقيق‏ترين تعبيري است كه در اين مسأله ابراز شده است.

 ابوزهره در جاي ديگر از كتابش در باره امام صادق‏عليه السلام مي‏گويد:

 و فوق هذه العلوم، قد كان الامام الصادق علي علم بالاخلاق و ما يودّي الي‏فسادها.(32)

 بالاتر از همه اين علوم، امام صادق‏عليه السلام در زمينه اخلاق و علل و انگيزه‏هاي فساد آن، آگاهيهاي بسيار ارزنده‏اي داشت.

 شمار راوياني كه از امام حديث نقل كرده‏اند بسيار زياد است. اسامي آنان را در »تهذيب الكمال« مزي(33) و ديگر كتب رجالي چون »تهذيب التهذيب« مي‏توان يافت. در ميان آنان، بسياري از شخصيتهاي مهم اهل سنت قرار دارند. ذهبي در »سير اعلام النبلاء« نام رواتي كه از امام صادق‏عليه السلام حديث نقل كرده‏اند را آورده است.(34)

 اين در حالي است كه بسياري از محدثان جرأت نقل حديث از امام را در عهد بني‏اميه نداشتند. در باره مالك بن انس آمده كه: لم يروعن جعفر بن محمد حتي ظهر أمر بني العباس.(35) از امام صادق‏عليه السلام روايت نكرد تا آن كه بني عباس به حكومت رسيدند.

 

شيعيان امام صادق‏ عليه السلام

 گستردگي اصحاب امام صادق‏عليه السلام و وسعت جريان تشيع، به طور طبيعي، ناهماهنگي‏ها و اختلافاتي به همراه داشت. در آن روزگار كليه شاگردان و شيعيان آن حضرت نمي‏توانستند تفكر و انديشه خود را در يك زوايه صحيحي قرار داده و تمامي معارف ديني خود را همچون محمد بن مسلم و زراره از سرچشمه اصلي آن، كه خاندان رسالت بود، بگيرند.

 بسياري از آنان در حلقه درس محدثان اهل سنت نيز حاضر مي‏شدند كه به نوبه خود تأثيراتي در طرز تفكر و تلقي آنها به جاي مي‏گذاشت و از طرف ديگر كثرت و گستردگي پيروان آن حضرت و پراكنده بودن آنها در سرزمينهاي دور و نزديك، امكان مراجعه شخصي همه آنان را به امام غير ممكن ساخته بود و لذا آنان در مسائل خود اعم از فقهي و عقيدتي و ... به شيعيان شناخته شده مراجعه مي‏كردند كه طبعاً اختلاف نظر ميان آنها از اين راه به ديگر شيعيان نيز راه پيدا مي‏كرد. نيز در گيرودار درگيريهاي سياسي، ميان پاره‏اي از شيعيان، تمايلاتي به حكومت تازه پا گرفته عباسيان كه پيش از آن در محافل شيعيان حضور جدي داشتند، ديده مي‏شد و اين خود عاملي بر عوامل اختلاف ميان شيعيان مي‏افزود.

 علاوه بر همه اينها جريان زيديه نيز عامل ديگري در اين تفرقه شده و با پيدايش حركتهاي انقلابي آنان، بسياري از شيعيان سياسي و تندرو، جذب اين گروه شده و پيرامون آنها را گرفتند كه پيش‏آمدهايي از اين قبيل، كمابيش آثار ناهنجار و نسبتاً عميقي روي شيعه بر جاي گذاشت.

 در عين حال ميان اصحاب و پيروان امام صادق‏عليه السلام كساني نيز بودند كه شيعه واقعي آن حضرت به حساب آمده و در حفظ آثار علمي و روايي حضرتش تلاشهاي مداوم و خستگي ناپذيري از خود نشان مي‏دادند.

 امام صادق‏عليه السلام خود در اين رابطه مي‏فرمايد:

 ما أحدٌ أحيي ذكرنا و أحاديث أبي إلاّ زرارة و ابوبصير ليث المرادي و محمد بن مسلم و بريد بن معاوية العجلي و لولا هولاء ما كان أحد يستنبط هذا، هؤلاء حفّاظ الدين و اُمناء ابي‏عليه السلام علي حلال الله و حرامه و هم السابقون الينا في الدنيا و السابقون الينا في الاخرة.(36)

 جز زراره و ابوبصير ليث مرادي و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلي كسي ولايت ما و احاديث پدرم را زنده نكرد. اگر اينها نبودند كسي از ما و احاديث ما اطلاع پيدا نمي‏كرد. اينها حافظان دين و اشخاص محل اعتماد پدرم بر حلال و حرام خدا هستند، همانگونه كه در دنيا به طرف ما پيشي گرفتند در آخرت نيز به سوي ما سبقت خواهند جست.

 باز آن حضرت فرمودند: رحم الله زرارة بن أعين، لولا زرارة و نظراءه لانْدرسَتْ أحاديث أبي؛(37)

 خداوند زرارة بن اعين را بيامرزد، اگر زراره و امثال او نبودند، احاديث پدرم از ميان مي‏رفت.

 در ميان اين افراد كساني بودند كه امام صادق‏عليه السلام آنها را به عنوان مرجع براي شيعيان خود معرفي مي‏فرمود، به طوري كه در جواب يكي از شيعيان خود كه از آن حضرت مي‏پرسد: هنگامي‏كه سؤالي براي ما پيش مي‏آيد به چه كسي مراجعه كنيم؟ مي‏فرمايد: عليك بالأسدي؛ يعني ابابصير؛(38) به سراغ اسدي برو؛ منظور حضرت از اسدي، ابوبصير بود.

 و در جاي ديگري مي‏فرمايند: ما يمنعك من محمد بن مسلم الثقفي، فإنَّه سمع من أبي و كان عنده وجيها.(39) چرا به محمد بن مسلم ثقفي مراجعه نمي‏كنيد كه او پيش پدرم وجيه و محترم بود و از آن حضرت حديث شنيده است.

 در برابر اينها كساني نيز بودند كه به نوعي مذبذب ميان زيديها و مذهب جعفري بودند. يك روز وقتي امام صادق‏عليه السلام از عبدالملك بن عرم در باره عدم حضور او در صفوف جنگ سؤال مي‏كند، او ضمن جواب به امام مي‏گويد:

 فان الزيديّة يقولون ليس بيننا و بين جعفر خلاف إلاّ أنَّه لايري الجهاد. زيديه گويند: ميان ما و امام صادق اختلافي نيست، جز اين كه او اعتقاد به جهاد ندارد.

 امام پس از آن كه اين اتهام را از خود دفع كرد فرمود:

 بلي و اللّه إنّي لأراه ولكنّي أكره أن ادع علمي الي جهلهم.(40)

 آري قسم به خدا من به جهاد در راه خدا اعتقاد دارم ولي دانش خود را در كنار جهل آنان نمي‏گذرام.

 سيد حميري يكي از شعراي معروف شيعه دچار انحراف ديگري شد كه عباسيان آن را ساخته و پرداخته بودند. او به مذهب كيساني كه به اعتقاد برخي از محققان ساخته دست عباسيان بود تمايل داشت، اما بعداً خدمت امام صادق‏عليه السلام آمد و تغيير عقيده داد و در صف شيعيان خالص آن حضرت قرار گرفت.(41)

 او خود در شعري كه حاكي از بازگشت و پيوستنش او به امام صادق‏عليه السلام است چنين مي‏گويد:

 تجعفَرْتُ باسم اللّه واللّه أكبر

وأيقنت أن اللّه يعفو و يغفر

 به نام خداوند كه خدايي است بزرگ و توانا، به سوي جعفر بن محمد صادق‏عليه السلام‏بازگشتم و اطمينان دارم كه خدا از گناه من در مي‏گذرد و آن را مي‏بخشد.

 بعدها امام صادق‏عليه السلام نيز بر وي رحمت فرستاد و با اشاره به اين كه او گناهاني را مرتكب شده فرمود:

 و ما خطر ذنب عندالله أن يغفره لُِمحِبّ عليّ.(42)

 پيش خدا مهم نيست كه از گناهان دوستداران علي‏عليه السلام درگذرد.

 نكته جالب توجهي كه در باره تشتت جامعه شيعه و يا به تعبير ديگر پيدايش تفرقه در ميان آنها وجود دارد، اين كه پاره‏اي از علماي درباري كه در خدمت مهدي عباسي بودند به اين اختلافات دامن زده و در بزرگ نشان دادن آن، تلاش زيادي كردند. در اين باره، كشي از شخصي به نام ابن‏مفضل نام مي‏برد كه او كتابي در فرق نوشته و نام هر يك از اصحاب امام صادق‏عليه السلام را به عنوان سررشته دار يك فرقه شيعي ذكر كرده است.

 در بيان اين قسمت لازم است اشاره شود كه شيعيان امام، بيشتر در عراق آن هم در كوفه بودند. ساير مراكز يا شيعه نداشت يا كمتر داشت، گرچه گاه از خراسان نيز كساني نزد امام صادق‏عليه السلام آمده از ايشان احكام فقهي‏شان را سؤال مي‏كردند.(43)

 حفص بن غياث براي نقل حديث به بصره رفت. از او خواستند تا از تني چند حديث روايت نكند كه از جمله آنها جعفر بن محمد بود.

 اين به دليل روحيه عثماني مردم بصره است كه از جنگ جمل در اين شهر رواج يافته بود. حفص به آنها گفت: اگر اين سخن را در كوفه بگوييد: لَأخذتكم النعال المطرقة« شما را با كفش خواهند زد.(44)

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »