ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


ميراث فرهنگي امام باقرعليه السلام

 با نگاهي كوتاه به مسانيد فقهي و تفسيري شيعه، به خوبي مي‏توان دريافت كه بخش زيادي از روايات فقهي، اخلاقي و تفسيري شيعه از امام باقرعليه السلام نقل شده است. وسائل الشيعه و كتب تفسيري مانند البرهان از بحراني و صافي از فيض كاشاني، حاوي روايات زيادي در زمينه تبيين مسائل فقهي و توضيح آيات قرآن و شأن نزول آنهاست كه از آن حضرت روايت شده است. علاوه بر اينها مقدار زيادي اخبار تاريخي در باره اميرالمؤمنين و جنگ صفين نيز از آن حضرت نقل شده است.(1029)

 همچنين در زمينه اخلاقيات، جملات گهربار و پرمغزي از امام باقرعليه السلام روايت گرديده است؛ جملات قصاري كه در نهايت زيبايي و برخاسته از روح عصمت و كمالات دروني امام است. اربلي نوشته است كه اخبار انبيا فراوان از امام باقرعليه السلام نقل شده و مردم اخبار مغازي را از ايشان نقل كرده‏اند و در احكام و مناسك حج به آنچه ايشان از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل كرده استناد كرده‏اند. آنها همچنين اخباري در تفسير قرآن از وي نوشته و خاصه وعامه از آن بزرگوار حديث نقل كرده ‏اند.(1030)

 در اين مورد ابوزهره نيز مي‏نويسد:

 و كان رضي الله عنه مفسّراً للقرآن و مفسّراً للفقه الاسلامي مدركاً حكمة الاوامر و النواهي فاهماً كل الفهم لمراميها.(1031) آن حضرت مفسر قرآن و مبيّن فقه اسلامي بود و فلسفه اوامر و نواهي را درك مي‏كرد و هدف آن را در حد نهايي آن مي‏فهميد.

 نيز در زمينه انديشه‏ها و جملات اخلاقي - اجتماعي امام مي‏نويسد:

 و لكمال نفسه و نور قلبه و قوة مداركه أنطقه الله تعالي بالحكم الرائعة و رويت عنه عبارات في الاخلاق الشخصية و الاجتماعية ما لو نظم في سلوك لتكون منه مذهب خُلْق سام.(1032) به خاطر كمال نفساني و روشني قلب و قدرت دركش، خداوند حكمتهاي اعجاب انگيزي بر زبان او جاري ساخت و عباراتي در باره اخلاق شخصي و اجتماعي از آن حضرت روايت شده كه اگر مرتب شوند يك روش گرانبها و جامعي از آن در زمينه‏هاي اخلاقي به وجود مي‏آيد.

 نمونه اي از درسهاي اخلاق عملي امام، مخالفت آن با خشكِ مقدسي بود. آن حضرت در مقام عمل، با نظر آن دسته كه گمان مي‏كردند ترك كامل نعمتهاي دنيوي، ورع اسلامي و زهد است مقابله مي‏كرد. حكم بن عُيَيْنه مي‏گويد:

 دخلت علي ابي‏جعفر و هو في بيت منجَّد و عليه قميص رَطْبٌ و ملحفة مصبوغة قد أثَّر الصَّبْغ علي عاتقه، فجعلْتُ أنظر الي البيت و أنظُرُ في هيئته، فقال لي: يا حَكَم و ما تقول في هذا؟ فقلت: ما عسيت أن أقول و أنا أراه عليك، فأما عندنا فإنما يفعله الشباب المرْهِق، فقال لي: يا حكم! »من حرَّم زينة الله التي أخْرج لعباده و الطيبات من الرزق« و هذا ممّا أخرج الله لعباده، فأمّا هذا البيت الذي تري فهو بيت المرأة و أنا قريب العهد بالعرس و بيتي البيت الذي تعرف.(1033)

 روزي خدمت ابوجعفرعليه السلام مشرف شدم و او را در خانه‏اي تزيين شده و آراسته يافتم، در حالي كه آن حضرت پيراهن مرطوبي بر تن داشت و روي آن، ملافه رنگارنگي بر دوش انداخته بودند و رنگ ملحفه در شانه‏شان اثر گذاشته بود. داشتم خانه و طرز تزيين آن را تماشا مي‏كردم كه آن حضرت مرا مورد خطاب قرار داده و فرمودند: راجع به وضع اتاق چه فكر مي‏كني؟ گفتم: حالا كه شما در اين وضعيت قرار گرفته‏ايد، من چه مي‏توانم بگويم، اما بين ما اين كار نوجوانان است. فرمودند: اي حكم! »زينت‏هايي را كه خدا براي مردم اجازه داده و روزيهاي حلال او را چه كسي حرام كرده«؟ اين كه مي‏بيني از همان قسمي است كه خدا براي مردم حلال فرموده است؛ و اما اين اتاق را كه مي‏بيني اتاق همسر جديدم است كه تازه با او ازدواج كردم. اتاق من همان است كه مي‏شناسي.

 عده‏اي فكر مي‏كردند تلاش براي معاش، كه نشانه فعاليت براي زندگي بهتر است، درست نيست. محمد بن منكدر يكي از حفّاظ قرآن در عصر امام باقرعليه السلام در ضمن تمجيد از آن حضرت مي‏گويد: مي‏خواستم او را وعظ كنم كه او مرا موعظه فرمود. سؤال كردند چگونه؟ گفت: روزي از مدينه بيرون آمدم و در صحرا محمد بن علي بن الحسين‏عليهم السلام را ديدم. او در حالي كه بدن چاقي داشت در كنار دو غلام سياه كار مي‏كرد، پيش خود گفتم: سبحان الله! پيرمردي از قريش، در چنين ساعتي با اين وضعيت براي به دست آوردن دنيا در تلاش است. بايد او را موعظه كنم! نزد او رفته وگفتم: خداوند تو را حفظ كند، اگر در اين حالي كه هستي اجل تو برسد چه خواهي كرد؟! فرمود: اگر در اين حالي كه هستم اجلم سر رسد، در حالي كه در اطاعت خدا بوده‏ام از دنيا رفته‏ام. من با كار كردنم، خودم و عيالم را از محتاج بودن به تو و به مردم حفظ مي‏كنم. وقتي از سر رسيدن اجل هراسناك خواهم بود كه اجل مرا در حال نافرماني خدا دريافته باشد. گفتم: اي فرزند رسول خدا! راست فرمودي، من مي‏خواستم تو را موعظه كنم كه تو مرا موعظه فرمودي.(1034)

 امام باقرعليه السلام به ويژه در باره تفسير، شهرت بسزايي دارد به همين جهت درباره شخصيت علمي او گفته‏اند: لم يظهر عن احد من ولد الحسن و الحسين من العلوم ما ظهر منه من التفسير و الكلام و الفتيا و الاحكام و الحلال و الحرام.(1035)

 مالك ابن اعين جهني در شعري امام باقرعليه السلام را چنين ستوده است:

 اذا طلب الناس علم القرآن

كانت قريش عليه عيالاً

 و ان فاه فيه ابن بنت النبي

تلقت يداه فروعاً طوالا(1036)

 اگر مردم در صدد جستجوي علم قرآن برآيند، بايد بدانند كه قريش اهل و عائله ايشان هستند و اگر فرزند دختر رسول خداصلي الله عليه وآله )امام باقرعليه السلام( در باره علوم قرآن لب به سخن بگشايد، فروع زيادي براي آن ترسيم مي‏كند.

 در باره مسائل كلامي نيز امام باقرعليه السلام بسياري از خطبه‏هاي اميرمؤمنان‏عليه السلام را در مسائل مربوط به توحيد و صفات خدا(1037) روايت كرده‏اند. همينطور آن حضرت بيانگر بسياري از نكات دقيق مسائل كلامي مورد اختلاف بين شيعه و اهل سنت مي‏باشند. اين روايات در اصول كافي به وفور ديده مي‏شوند.

 ابن نديم در الفهرست، كتاب تفسيري به امام باقرعليه السلام نسبت داده و گفته است كه آن را ابوالجارود زياد بن منذر از امام نقل كرده است.(1038) بخش بزرگي از اين روايات در تفسير قمي و تفسير پرارج مجمع البيان آمده است.

 تلاشهاي خستگي ناپذير امام باقرعليه السلام و پس از وي تلاشهاي امام صادق‏عليه السلام سبب شد تا فقه شيعه با اتكاي به احاديث رسول خداصلي الله عليه وآله و اشراقات و الهامات غيبي بر قلوب ائمه اطهارعليهم السلام، زودتر از اهل سنت و ... به مرحله تدوين برسد تا جايي كه مصطفي عبد الرازق مي‏نويسد:

 و من المعقول ان يكون الشروع الي تدوين الفقه كان أسرع الي الشيعة لأنَّ اعتقادهم العصمة في أئمَّتهم أو ما يشبه العصمة كان حريّاً الي تدوين أقْضِيَتِهِمْ و فتاويهم؛(1039)

 پذيرفتن اين كه تدوين فقه شيعه زودتر از فرق ديگر اسلامي شروع شده عاقلانه است؛ زيرا اعتقاد آنان به عصمت يا معاني شبيه آن در مورد ائمه‏شان چنين اقتضا مي‏كرده كه قضاوتها و فتاواي آنها به وسيله پيروانشان تدوين گردد.

 اين ميراث فقهي پيامبرصلي الله عليه وآله بود كه از طريق اهل بيت عصمت به طور مستقل به ما رسيده است. اهل سنت احاديثي را كه از امام باقرعليه السلام نقل مي‏كنند، معمولاً با اتصال سند آن از پدرش از پدرانش به رسول خداصلي الله عليه وآله مي‏رسانند، ولي شيعه به دليل اعتقاد به امامت و عصمت آن حضرت و ديگر ائمه، نيازي به ذكر سند نمي‏بيند. از خود امام باقرعليه السلام در باره احاديثي كه بدون ذكر سند از پيغمبر نقل مي‏كند، سؤال شد، فرمودند:

 اذا حدَّثْتُ بالحديث و لم اُسْنده، فَسَندي فيه الي زين العابدين، عن ابيه الحسين الشهيد عن أبيه علي بن ابي‏طالب‏عليه السلام عن رسول الله عن جبريل عن اللّه تعالي.(1040) وقتي حديثي را روايت كرده و سند آن را ذكر نمي‏كنم سند من در چنين مواردي پدرم زين العابدين از پدرش حسين شهيد از پدرش علي بن ابي طالب، از رسول خداصلي الله عليه وآله از جبرئيل و پس از آن از خداست.

 امام باقرعليه السلام مانند ديگر امامان شيعه براي بيان اهميت موقعيت اهل بيت از لحاظ دين، كوشش بليغي از خود نشان مي‏داد و در روايتي كه در اين زمينه از آن حضرت نقل شده، چنين آمده است: آل محمد أبواب الله و سبيله والدُّعاة الي الجنَّة و القادة اليها(1041) فرزندان رسول خدا، درهاي علوم الهي و راه وصول به رضاي او و دعوت كنندگان به بهشت و سوق دهندگان مردم بدان هستند.

 و نيز از آن حضرت روايت شده: كلُّ شي‏ء لم يخرج من هذا البيت فهو وبالٌ؛(1042) هر آن چيزي كه از اين خانه بيرون نيايد خالي از پيامد سوء نخواهد بود.

 در حقيقت آن حضرت علوم پيامبرصلي الله عليه وآله را از طريق امام علي‏عليه السلام براي مردم روايت مي‏كردند و اين در زماني بود كه كساني چون مكحول(1043) وقتي حديثي از اميرالمؤمنين‏عليه السلام روايت مي‏كردند از شدت ترس، آن حضرت را با عنوان ابوزينب ياد مي‏كردند. بنابراين مي‏بينيم كه شيعه، تنها وارث احاديث رسول خداصلي الله عليه وآله مي‏باشد و دليل آن اين است كه اين ميراث مورد به مورد به قرآن اتكا دارد، به طوري كه امام باقرعليه السلام فرمود: اذا حدَّثْتُكم بشي‏ء فسألوني عن كتاب الله؛(1044) وقتي حديثي براي شما نقل مي‏كنم در موضوع مطابقت آن با كتاب خدا، از من سؤال كنيد.

 اين ميراث امام باقرعليه السلام است كه سبب حفظ و سلامت شيعه از تحريفات حديثي شده است كه به دليل ننوشتن حديث و انگيزه‏هاي ديگر زمينه‏هاي آن ايجاد شده بود. امام باقرعليه السلام با استناد به حديث: عليٌّ أقْضاكم - علي قاضي‏ترين شماست - كه از طرق متعددي از شخص رسول خداصلي الله عليه وآله نقل شده، مي‏كوشيد يكي از علماي اهل سنت را به پذيرفتن احكام قضايي اميرمؤمنان‏عليه السلام واداشته و عقيده آن عالم را داير بر جواز عمل به احكام قضايي ديگران باطل سازد.(1045) همچنين آن حضرت در پاره‏اي از موارد، علومي را كه از طريق برخي صحابه نقل شده بود، به صراحت باطل اعلام مي‏كرد، به طوري كه يك بار پس از تقسيم احكام به »اسلامي« و »جاهلي« فرمود:

 اُشْهِدُكم علي زيد بن ثابت، لقد حَكَمَ في الفرائض بأحكام الجاهلية.(1046) شما را گواه مي‏گيريم بر زيد بن ثابت كه در مسأله ارث مطابق احكام جاهليت حكم كرده است.

 

وضع و موقعيت شيعه از ديدگاه امام

 دوران امامت امام‏باقرعليه السلام مصادف با ادامه فشارهاي خلفاي بني‏اميه و حكام آنها با شيعيان در عراق بود. عراق مركز اصلي شيعه بود و از اين رو در مورد امام باقرعليه السلام گفته  مي‏شد:

 »المَفْتون به اهل العراق«(1047) »امام اهل العراق«(1048) و يا »الذي قد تداكّ عليه الناس يسألونه«.(1049)

 شيعيان همه ساله در موسم حج با امام تماس داشتند. اين تماسها معمولاً يا در مكه و يا در بازگشت زايرين بيت الله الحرام و عبور آنها از مدينه صورت مي‏گرفت. در اين باره امام رضاعليه السلام مي‏فرمايد:

 مع ما فيه )الحج( من التفقُّه و نقل أخبار الائمّةعليهم السلام.(1050) در حج منافعي چون تفقه در دين و نقل اخبار امامان وجود دارد. البته از برخي اخبار به دست مي‏آيد كه مردم عراق از رفتن نزد امام باقرعليه السلام در مدينه نهي شده بودند.(1051)

 مسأله‏اي كه در اين دوران براي امام و شيعيان وي پيدا شده بود، مشكل غلات بود كه شمار آنها در آن روزگار رو به فزوني گذاشته بود. آنها با سوء استفاده از روايات امام و نسبت دادن احاديث جعلي به آن حضرت مي‏كوشيدند از حيثيت امامان و شيعيان برخوردار شده و با كشاندن شيعه ساده لوح به دنبال خود، به اهداف خود برسند. زماني كه امام در مدينه بود، اين فرصت طلبي‏ها هر چه بيشتر شدت گرفت. وقتي كه امام آنها را از خود طرد كردند، اصحاب آن حضرت نيز، غلات را از جمع خود بيرون راندند. مغيرة بن سعيد و بيان بن سمعان كه هر دو از معروفترين شخصيتهاي غاليان و از رهبران آنها بودند، توسط اصحاب امام باقرعليه السلام تكفير شدند. ابوهريره عجلي در شعري در اين باره مي‏گويد:

 أباجعفر أنت الامام نُحبُّه

و نرضي الذي ترضي به و نتابع

 أتتنا رجال يحملون عليكم

أحاديث قد ضاقت بهن الأضالع

 أحاديث أفشاها المغيرة عنكم

و شرُّ الاُمور المحدثات البدائع(1052)

 اي ابوجعفر! تو امامي هستي كه ما دوستش داريم و هر آنچه تو راضي هستي ما بدان راضي بوده و از آن پيروي مي‏كنيم. كساني پيش ما آمده و احاديثي را به شما نسبت مي‏دهند كه ما از شنيدن آن دلگير مي‏شويم، احاديثي كه مغيره آنها را از شما روايت مي‏كند و بدترين چيزها، بدعتهاست.

 اين اشعار نشانگر تلاشهاي غلات و اشاعه احاديث دروغ از طريق ائمه براي جذب شيعيان عراق بود. آنها با توسل به اطاعت امام، خود را از عمل به وظايف اسلامي معاف دانسته و شناخت و معرفت امام را براي فلاح و رسيدن به اهداف عاليه اسلامي كافي مي‏شمردند.

 در برابر، امام باقرعليه السلام مكرر به لزوم تكيه بر عمل صالح تأكيد مي‏فرمود. سخناني نظير احاديث زير از آن حضرت اقدامي بر نفي موضع غلات و انديشه‏هاي فاسد آنان بود و انگيزه صدور احاديثي از اين قبيل حداقل از يك زاويه براي خنثي كردن آثار انديشه‏هاي غلات در ميان شيعه بوده است.

 در يك مورد حضرت فرمودند: إنَّ شيعتنا من أطاع اللّه.(1053) شيعيان ما اطاعت كنندگان خدا هستند. و در جاي ديگر فرمودند: شيعتنا أهل الورع و الاجتهاد و أهل الوفاء و الامانة و أهل الزهد و العبادة و أصحاب احدي و خمسين ركعة في اليوم و الليلة القائمون بالليل و الصائمون بالنهار يزكّون أموالهم و يحجّون البيت و يجتنبون كل محرّم.(1054)

 شيعيان ما در بالاترين مراحل تقوا در زمره كوشندگان و وفا كنندگان به عهد و امانت بوده و اهل زهد و عبادت هستند، از افرادي هستند كه در هر شبانه روز پنجاه و يك ركعت نماز به جاي مي‏آورند. آنان شبها در حال عبادت و روزها در حال روزه هستند. زكات اموال خود را پرداخته به زيارت خانه خدا مي‏روند و از تمام محرمات الهي اجتناب مي‏كنند.

 و باز فرموند: ليس مِن أوليائنا مَنْ هو في قرية فيها عشرة الاف رجل فيهم من خلق الله أورع منه،(1055) كسي كه در يك قريه دهها هزار نفري با ورع‏ترين مردم نباشد، از دوستان ما نيست.

 و فرمودند: انَّ شيعتنا من شيَّعنا و اتَّبع آثارنا و اقتدي بأعمالنا.(1056) شيعيان ما كساني‏اند كه از ما و آثار و اعمال ما پيروي كنند. از عبدالله بن يحيي بزار نقل شده كه امام باقرعليه السلام هر روز پنجاه ركعت نماز مي‏خواند.(1057)

 تأكيد امام باقرعليه السلام بر عمل‏گرايي شيعيان، به طور غير مستقيم، در برابر تمامي فرقه‏هايي بود كه به عمل صالح اعتنايي نداشتند.

 روايت ديگري در اين مورد، نشانگر توطئه برخي از غاليان است كه امام باقرعليه السلام به شدّت با آن برخورد مي‏كند. علي بن محمد نوفلي مي‏گويد:

 مغيرة بن سعيد نزد امام باقرعليه السلام آمد و گفت: تو به مردم بگو من علم غيب مي‏دانم، من هم مردم عراق را براي پذيرش آن آماده مي‏كنم. ابوجعفرعليه السلام به شدت او را از خود راند و بعد مطلب را با ابوهاشم بن محمد بن حنفيه در ميان گذاشت و او نيز كتك مفصلي به مغيرة بن سعيد زد، به طوري كه نزديك بود بميرد.(1058)

 مشكل ديگر اهل عراق، اين بود كه امام نسبت به اعتقاد و استواري ايمان آنها اعتماد چنداني نداشت. گرچه آنان به شدّت اظهار علاقه مي‏كردند و با ولع هر چه تمامتر احاديث اهل بيت را انتشار مي‏دادند، اما به دلايلي - كه پاره‏اي از آنها مسبوق به سوابق تاريخي مردم كوفه و عراق بود - اين اظهار وفاداري نمي‏توانست قطعي تلقي شود. از بريد عِجْلي نقل شده كه به امام باقرعليه السلام گفت: مي‏گويند:

 انَّ اصحابنا بالكوفة لجماعةٌ كثيرةٌ فلو أَمَرتَهُم لأطاعوك و اتبعوك.

 اصحاب ما در كوفه جمعيت انبوهي هستند كه اگر بدانان دستوري صادر فرماييد از شما اطاعت و از فرمانتان متابعت خواهند كرد. امام فرمود: آيا مي‏توانيد از جيب برادر مؤمنتان مايحتاجتان را برداريد؟ گفتم: نه. امام پاسخ داد: بدمائهم أبخل؛ آنان نسبت به خونشان بخيل‏تر هستند.(1059)

 از طرف ديگر، از آن روي كه امام مجبور به رعايت تقيه بود و بسياري از شيعيان عراق در اثر فشار و اختناق موجود، انتظار داشتند كه امام به عراق آمده و دست به شمشير ببرد، طبعا برخي از آنها نسبت به امامت آن حضرت دچار ترديد مي‏شدند و بدين سبب و به دليل اين كه آگاهي كافي در باره امامت امام باقرعليه السلام بدانها نمي‏رسيد، در ميان آن حضرت و برادرش زيد مردّد شدند و اين امر موجب پيدايش انشعاباتي در شيعه گشت. گرچه امام هفت سال زودتر از قيام برادرش زيد در كوفه، وفات يافت. اما در همين دوره و پس از آن ريشه‏هاي گرايش به زيد در ميان شماري از شيعيان رشد كرد. علي رغم تمامي اين ناملايمات، از آنجا كه شيعيان در مخالفت با مصالح امويان گام بر مي‏داشتند، اختلافات داخلي آنها را كمتر تهديد مي‏كرد. اما به موازات فروكش كردن فشارهاي سياسي بر آنان، مسأله غلات به تدريخ دامنه بيشتري به خود گرفت، به طوري كه در زمان امام صادق‏عليه السلام مسأله اصلي شيعه همين بود. فشاري كه از ناحيه امويها بر شيعه اعمال مي‏شد جز در دو سال حكومت عمر بن عبدالعزيز - از 99 تا 101 - در تمام دوران حكومت آنان به شدّت ادامه داشت. كلماتي از قبيل مَنْ بُلِيَ من شيعتنا بِبَلاءٍ فصَبَر كتب الله له أجر ألف شهيد؛ »هر كس از شيعيان ما به بلائي گرفتار آيد و صبر و شكيبايي از خود نشان دهد، خدا او را ثواب هزار شهيد عطا فرمايد« حاكي از فشارهايي است كه بر شيعيان وارد مي‏شد و امام مي‏كوشيد بدين وسيله آنان را به مقاومت و خويشتن‏داري هر چه بيشتر فراخواند.

 روايت مفصلي از امام باقرعليه السلام در باره تحليل اوضاع سياسي شيعه و فشار خلفا از آغاز تا زمان آن حضرت نقل شده كه به منظور روشن شدن ديدگاههاي امام در اين زمينه به نقل آن مي‏پردازيم:

 ما اهل بيت، از ستم قريش و صف‏بندي آنان در مقابلمان چه ها كشيديم و شيعيان و دوستان ما از مردم چه ها كشيدند. زماني كه رسول خداصلي الله عليه وآله رحلت كرد، اعلان فرمود كه ما به مردم از خودشان اوليتريم. اما قريش با كمك يكديگر اين امر را از محور آن خارج كردند. آنان براي رسيدن به حكومت با حق و اولويت ما به حكومت استدلال كردند، ولي حق ما را تصاحب نمودند. آنگاه حكومت در ميان قريش دست به دست گرديد تا اين كه دوباره به ما اهل بيت بازگرديد. ولي مردم بيعت ما را شكستند و عليه ما جنگ بپا كردند، بطوري كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام تا هنگامي كه به درجه رفيعه شهادت نائل آمد، در فراز و نشيب )تند باد حوادث( قرار گرفته بودو سپس با فرزندش امام حسن‏عليه السلام بيعت كرده و وعده وفاداري به او دادند، اما به او نيز خيانت ورزيدند و پس از آن، ما بطور مداوم مورد تحقير و قهر و ستم قرار گرفتيم و از شهر و خانه‏مان رانده و از حقوقمان محروم شديم و مورد قتل و تهديد قرار گرفتيم، به طوري كه امنيّت جاني از خود و پيروان ما بطور كلي سلب شد و دروغگويان و منكران حق به خاطر دروغ و انكارشان زمينه را مساعد و در سراسر كشور اسلامي به وسيله دروغ و انكارشان به سردمداران جور و ستم و قضات و كار دانان آنها تقرّب جسته و شروع به روايت احاديث دروغ و انتشار آن نمودند. آنها از زبان ما چيزهايي روايت كردند كه نه از زبان ما جاري شده بود و نه به محتواي آنها عمل نموده بوديم با اين كار مي‏خواستند ما را ميان مردم منفور كرده و تخم عداوت و كينه ما را در دل آنان بكارند. اين سياستي بود كه پس از وفات امام حسن‏عليه السلام در زمان معاويه با شدت هر چه بيشتر دنبال مي‏شد. بدنبال اين تبليغات مسموم بود كه همه جا به كشتار شيعيان پرداخته و با كوچكترين سوء ظنّي دستها و پاهاي آنها را مي‏بريدند. كساني كه به دوستي و پيروي از ما معروف بودند راهي زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانه‏هاشان ويران شد. اين رويّه تا روزگار »عبيد الله بن زياد« روز به روز به شدّت خود مي‏افزود تا آن كه حجّاج بن يوسف در كوفه روي كار آمد. او با انواع شكنجه‏ها به كشتار شييان پرداخت و آنان را با هر سوء ظن و هر اتهامي دستگير مي‏كرد. عرصه بر پيروان ما چنان تنگ شد و كار به جايي رسيد كه اگر كسي را با صفت »زنديق« يا »كافر« وصف مي‏كردند برايش بهتر از آن بود كه او را »شيعه« اميرالمؤمنين‏عليه السلام بخوانند، تا جايي كه كساني كه به خير و صلاح معروف بودند و شايد هم واقعاً اشخاص پرهيزگار و راستگويي بودند، احاديث شگفت انگيزي در زمينه برتري برخي از حكام گذشته روايت كردند، چيزهايي كه نه خدا چيزي از آنها آفريده بود و نه چيزي از آنها به وقوع پيوسته بود. راويان بعدي حقانيت اين مطالب را باور داشتند، زيرا اين نوع مطالب به كساني نسبت داده شده بود كه به كذب و كم تقوايي معروف نبودند.(1060)

 اين روايت، تحليل امام باقرعليه السلام از وضع سياسي آن دوران را بيان كرده و سختگيريهاي خلفاي اموي نسبت به شيعيان را كه بيشتر آنها در عراق زندگي مي‏كردند تشريح كرده است. البته در مدينه و مكه نيز شيعياني بودند كه شمار آنها نسبت به شيعيان عراق بسيار كمتر بود، از جمله آنها ابن ميمون بود. روزي امام از او پرسيد: كم أنتم بمكة؟ )شما در مكه چند نفريد؟( گفتند: چهار نفريم. امام فرمود:إنّكم نورٌ في ظلمات الأرض؛(1061) شما روشنايي بخش تاريكيهاي روي زمين هستيد. اين رقم بايد مربوط به شيعيان خالص باشد.

 امام به شاعران شيعي نيز احترام فراوان مي‏گذاشتند. در خبري آمده است كه مردم ديدند كه كثَيِّر عزه سواره و امام باقرعليه السلام پياده مي‏رفتند. به كُثَيِّر اعتراض شد. او گفت: امام به من چنين دستور داده. من سواره باشم و مطيع او بهتر است كه عاصي بر او باشم و پياده.(1062)

 بسياري از شيعيان به مراتب عالي تشيع نرسيده بودند و گروهي از آنان در كنار استفاده از احاديث اهل سنت علاقمند به بهره‏گيري از علوم اهل بيت نيز بودند. از اين رو در كتب رجال در شمار اصحاب امام شمرده شده‏اند. نام 467 نفر از اصحاب امام باقرعليه السلام كه در رجال طوسي ياد شده است. رابطه اينان با امام، نسبت به ديگران قوي‏تر بوده در حالي كه در كتب اهل سنت فراوانند كساني كه از امام باقرعليه السلام حديث نقل كرده‏ اند، ولي در شمار ياران آن حضرت به حساب نمي‏آيند. تعداد شيعيان سياسي - كساني كه نه به جهت اعتقاد به امامت امامان شيعه، بلكه به دليل برتري شخصيت انساني و سياسي اهل بيت از حاكميت آنها طرفداري مي‏كردند - در عراق بسيار زياد بوده است.(1063) اما كسي را ياراي اتكاي بدانان به منظور راه انداختن يك جنبش سياسي، با حداقل درصد پيروزي، نبود. گفتگوي بريد عِجْلي با امام باقرعليه السلام كه پيشتر ذكر شد نمايانگر اين حقيقت است.

 از ميان اصحاب امام، چند نفر بيش از ديگران شهرت داشتند و بيش از نيمي از احاديث امام باقرعليه السلام در جوامع حديث شيعه از طريق آنها نقل شده است.

 زرارة بن اعين، معروف بن خربوز، بريد بن معاوية عجلي، ابوبصير اسدي، فضيل بن يسار و محمد بن مسلم از كساني بودند كه مصاحبت امام باقر و امام صادق‏عليهما السلام را درك كرده و مورد تأييد و توثيق كامل علماي شيعه بوده‏اند.(1064)

 امام صادق‏عليه السلام در باره زاره فرمود: رحم الله زرارة بن اعين، لولا زرارة لاندرَسَتْ آثار النبوة و أحاديث أبي.(1065) خدا زراره را بيامرزد، اگر او نبود آثار نبوّت و احاديث پدرم از بين مي‏رفت.

 افرادي نظير محمد بن مسلم، معرفت عميقي به امام پيدا كرده و علم خود را تنها از طريق امام باقر و پس از وي از طريق امام صادق‏ عليه السلام بر گرفتند، او خود در اين باره مي‏گفت: ما شجرني في قلبي شي‏ءٌ قط الاّ سألت عن أبي‏جعفرعليه السلام حتي سألته عن ثلاثين ألف حديث و سألت اباعبدالله ستة عشر ألف حديث.(1066) درباره هر چيزي كه دچار ترديد شدم آن را از ابوجعفرعليه السلام پرسيدم. از آن حضرت سي هزار حديث و از ابوعبدالله‏عليه السلام شانزده هزار حديث پرسيدم. برخي از شيعيان، محمد بن مسلم را فقيه‏ترين فرد شيعي دانسته‏اند.(1067) جابر بن يزيد جعفي يكي ديگر از شيعيان معروف بود كه وقتي از امام باقرعليه السلام حديث نقل مي‏كرد مي‏گفت: حدَّثني وصيُّ الاوصياء و وارث علم الانبياء محمد بن علي بن الحسين.(1068) وصي اوصيا و وارث علم پيامبران محمد بن علي بن حسين‏عليه السلام براي من چنين حديث فرمود.

 اين همان سخني است كه مالك اشتر نخعي، آنگاه كه به اميرمؤمنان‏عليه السلام اشاره مي‏كرد، مردم را مورد خطاب قرار داده و گفت: ايُّها الناس هذا وصيُّ الاوصيا و وارث علم الأنبياء.(1069) ابوحنيفه جابر را فردي بي‏نظير دانسته، گفت: ليس عندي في الكوفة في بابه أكبر منه؛(1070) از نظر من در كوفه، در نوع خودش، بزرگتر از او شخصيتي وجود نداشت.

 حمران بن اَعْين و عبدالله بن شريك نيز از شخصيت‏هاي كم‏مانند در ميان ياران امام بودند.(1071)

 امام صادق‏ عليه السلام در مورد ياران پدر بزرگوارش كه حاملان احاديث او هستند، مي‏فرمود: ما أَجِد أحداً أحيا ذكرنا و أحاديث أبي‏عليه السلام إلاّ زرارة و ابوبصير المرادي و محمد بن مسلم و بريد بن معاوية و لولا هؤلاء ما كان احد يستنبط هدي، هؤلاء حفّاظ الدين و اُمناء أبي‏عليه السلام علي حلاله و حرامه و هم السابقون الينا في الدنيا و الاخره.(1072)

 احاديث پدرم را كسي جز زراره و ابوبصير مرادي و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه از خطر محو و اندراس حفظ نكرد، اگر اينها نبودند كسي هدايت نمي‏يافت. اينها حافظان دين و مورد اعتماد پدرم بر حلال و حرام الهي هستند. اينها در دنيا و آخرت به سوي ما سبقت گرفته ‏اند.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »