ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


امام درگير اختلافات فقهي بين فرق اسلامي

 سالهاي (94 - 114) زمان پيدايش مشربهاي فقهي و اوج‏گيري نقل حديث در باره تفسير مي‏باشد. از علماي اهل سنت كساني مانند ابن شهاب زهري، مكحول، قتاده، هشام بن عروه و ... در زمينه نقل حديث و ارائه فتوا فعاليت مي‏كردند. وابستگي عالماني مانند زهري، ابراهيم نخعي، ابوالزناد، رجاء بن حياة كه همگي كم و بيش به دستگاه حاكميت اموي وابستگي داشتند، ضرورت احياي سنت واقعي پيامبرصلي الله عليه وآله را به دور از شائبه‏هاي تحريف عمدي خلفا و علماي وابسته به آنان مطرح مي‏كرد. امام باقرعليه السلام ضمن نامه‏اي به سعد الخير از علماي سوء شكايت فراوان كرده و مي‏فرمايد:

 فاعْرِف أشباه الأحبار و الرّهبان الذين ساروا بكتمان الكتاب و تحريفه فما ربحت تجارتهم و ما كانوا مهتدين. ثم اعْرف أشباههم من هذه الأُمَّة الذين أقاموا حروف الكتاب و حرَّفوا حدوده، فهم مع السادة و الكَبَرة، فاذا تفرقت قادة الأهواء كانوا مع أكثرهم دنيًا و ذلك مبلغهم من العلم.(1000)

 نظاير احبار و رهبان را ببين، احباري كه كتاب خدا را از مردم كتمان و تحريف كرده و با تمام اين احوال، سودي از كارشان نكرده و راه به جايي نبردند. اكنون مانند آنها در اين امت‏اند، كساني كه الفاظ قرآن را حفظ كرده و حدود آن را تحريف مي‏كنند. آنها با اشراف و بزرگان هستند. زماني كه رهبران هواپرست متفرق شوند، آنها با كساني هستند كه دنياي بيشتري دارند. فهم آنها در همين حد است.

 با نگاهي به فراوانيِ روايات نقل شده در اين دوران و شهرت علم فقه در ميان محدثان اين زمان، مي‏توان گفت كه علم فقه نزد اهل سنت از اين دوره به بعد وارد مرحله تدوين خود شده است. فروكش كردن تنشهاي سياسي پس از حادثه كربلا و شكست خوردن و از ميان رفتن ابن‏زبير و يكپارچه شدن حاكميّت مروانيان، به ناچار بسياري از علما را از صحنه سياست دور كرد و به حوزه درس و حديث سوق داد و آنها را واداشت تا به شكلي، اختلاف روايات را حل كنند و فتواي فقهي براي مردم ارائه دهند. اولين بار در سال 100 هجري عمر بن عبدالعزيز فرمان تدوين احاديث را خطاب به ابوبكر بن حزم صادر كرد.(1001) اين خود بهترين شاهد است بر شروع تكاپوي فرهنگي اهل سنت در آغاز قرن دوم، مقارن با دوران امامت امام باقرعليه السلام . از اين رو امام احساس كرد كه مي‏بايست با ابراز و اشاعه نظرات فقهي اهل بيت در برابر انحرافاتي كه به دلايل مختلفي در احاديث اهل سنت رسوخ كرده بود، موضعگيري نمايد.نقطه نظرات فقه شيعه گرچه تا آن زمان به طور محدود و در حد اذان، تقيه، نماز ميت و ... روشن شده بود، اما با ظهور امام باقرعليه السلام قدم مهمي در اين راستا برداشته شد و يك جنبش فرهنگي تحسين برانگيزي در ميان شيعه به وجود آمد. در اين عصر بود كه شيعه تدوين فرهنگ خود - شامل فقه و تفسير و اخلاق - را آغاز كرد.

 پيش از آن در جامعه اسلامي، فقه و احاديث فقهي در حد گسترده و به طور كامل مورد بي اعتنايي قرار گرفته بود. درگيريهاي سياسي و انديشه‏هاي ماديگرانه شديدي كه دامنگير دستگاه حكومت شده بود، باعث غفلت از اصل دين و به خصوص فقه در ميان مردم گشته بود. جلوگيري از تدوين حديث كه به دستور خليفه اوّل و دوم انجام گرفت، از عوامل عمده انزواي فقه بود، فقهي كه حد اقل 80 درصد آن متكي به احاديث روايت شده از پيامبرصلي الله عليه وآله بود. ذهبي از ابوبكر نقل مي‏كند كه گفت:

 فلاتحدّثوا عن رسول الله‏صلي الله عليه وآله شيئاً، فمن سألكم فقولوا: بيننا و بينكم كتاب الله فاستحِلّوا حلالَه و حرِّمُوا حرامَه.(1002)

 از رسول خداصلي الله عليه وآله چيزي نقل نكنيد و در جواب كساني كه از شما در باره حكم مسأله‏اي پرس و جو مي‏كنند بگوييد: كتاب خدا )قرآن( ميان ما و شما است، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشماريد.

 در اين زمينه از عمر نيز چنين نقل شده: اقلُّوا الرِّوايَةَ عن رسول الله و أنا شريككم؛(1003) از رسول خداصلي الله عليه وآله كمتر حديث نقل كنيد كه در اين كار من هم شما را همراهي مي‏كنم.

 و از معاويه نقل مي‏كنند كه گفت: عليكم من الحديث بما كان في عهد عمر، فإنّه كان قد أخاف الناسَ في الحديث عن رسول الله‏صلي الله عليه وآله.(1004)

 به رواياتي كه در عهد عمر از رسول خداصلي الله عليه وآله روايت شده است اكتفا كنيد؛ زيرا عمر مردم را در مورد نقل حديث از پيامبر بر حذر مي‏داشت.

 بي خبري مردم زماني به اوج خود رسيد كه فتوحات اسلام آغاز گرديد. زمامداران و مردم به طوري مشغول كشور گشايي و امور نظامي و مسائل مالي و ... شدند كه فعاليت علمي و تربيت ديني به هيچوجه جلب توجه نمي‏كرد. وقتي ابن‏عباس در آخر ماه رمضان در بصره كه يكي از مراكز اصلي فتوحات بود بر بالاي منبر گفت: أُخْرجوا صدقَةَ صومِكم، مردم معناي حرف او را نمي‏فهميدند، لذا ابن عباس گفت: كساني كه از مردم مدينه در آنجا حاضرند برخيزند و براي آنها مفهوم صدقه صوم را توضيح دهند؛ فانهم لايعلمون من زكاة الفطرة الواجبة شيئاً؛(1005) )آنان در باره زكات فطره واجب چيزي نمي‏دانند(. پس از آن، در دوران بني‏اميه اين ناآگاهي ديني بر شدت خود افزود، چنانكه دكتر علي حسن مي‏نويسد:

 ... انه في اثناء عصر بني‏أُميّة الذين كانوا لايهتمون كثيراً بامور الدين، كان الشعب في الواقع قليل الفهم و المعرفة للفقه و مسائل الدين و لم يكن يعرف من هذه الشؤون الا اهل المدينة وحدهم.(1006)

 در دوران بني‏اميه كه به امور ديني توجه چنداني نمي‏شد، مردم نسبت به فقه و مسائل ديني آگاهي نداشتند و چيزي از آن نمي‏فهميدند و تنها اهل مدينه بودند كه از اينگونه مسائل آگاهي داشتند.

 در منابع ديگر نيز آمده كه در طول نيمه دوم قرن اول هجري، مردم حتي كيفيت اقامه نماز و گزاردن حج را نيز نمي‏دانستند.(1007)

 انس بن مالك با نگاهي به روزگار خويش مي‏گفت: ما أعرف شيئاً ممّا كان علي عهد رسول الله. قيل: الصلاة! قال: أَلَيْسَ صنعْتُم ما صنعتم فيها.(1008)

 از آنچه كه در زمان رسول خداصلي الله عليه وآله معمول بود، چيزي نمي‏بينم.! گفتند: نماز! گفت: چه تحريفهايي كه در اين نماز انجام نداديد!

 همه اينها دليل است بر فراموش شدن فقه در ميان عامه كه به درستي يكي از مهمترين دلائل پرداختن امام باقر و امام صادق‏عليهما السلام به فقه، احياي آن در ميان مردم و جلوگيري از تحريفي است كه به يقين در تدوين و بازنويسي فقه روي مي‏داد.

 امام باقرعليه السلام نماينده مكتب اهل بيت و از اولين بانيان فقه و تفسير از ديدگاه مكتب شيعه است. از نظر اين مكتب، دسترسي به علوم اصيل اسلامي تنها از طريق اهل‏بيت، كه باب علم رسول خدا هستند، ممكن است و به همين جهت در كلمات امام باقرعليه السلام نمونه‏هاي فراواني وجود دارد كه ايشان مردم را دعوت به بهره‏گيري علمي از اهل بيت كرده و حديث درست را تنها نزد آنان مي‏داند. در روايتي آمده است كه امام به سلمة بن كُهَيْل وحَكَم بن عُيَيْنه مي‏فرمود:

 شَرِّقاً أو غرِّبا فلاتجدان علماً صحيحاً إلاّ شيئاً خرج من عندنا؛(1009) به شرق و غرب عالم برويد جز علم ما علم صحيحي نمي‏يابيد.

 همچنين در كلام ديگري با اشاره به حسن بصري كه از علماي معروف اين زمان بود، فرمودند: فَلْيَذْهَبِ الْحسن - يعني البصري - يميناً و شمالاً فَوَاللّه ما يوجد العلم إلاّ هيهُنا؛(1010) حسن بصري هر كجا مي‏خواهد برود، به خدا قسم جز در نزد ما علمي پيدا نمي‏شود.

 و در روايتي ديگر آمده: فَلْيَذْهبِ الناس حيث شاءُوا، فواللّه ليس الأمرُ إلاّ من هيهنا - و أشار إلي بيته -(1011) مردم هر كجا كه مي‏خواهند بروند، به خدا قسم اين امر جز در اينجا يافت نمي‏شود - و اشاره به خانه خود كرد.

 اين سخنان به صراحت مردم را دعوت مي‏كند تا براي دريافت معارف ديني اصيل، عترت را معيار قرار دهند. پذيرش چنين دعوتي به معناي پذيرفتن تشيع بود. در گفتاري ديگر از امام باقرعليه السلام آمده است: آل محمّد أبواب الله و الدعاة إلي الجنّة و القادة إليها،(1012) فرزندان رسول خدا درهاي علوم الهي و راه رسيدن به رضاي او و دعوت كنندگان به بهشت و سوق دهندگان مردم به آنجا هستند.

 اصرار ما بر نقل اين جملات با اين تفصيل، روشن كردن اين نكته است كه اين گفتارها از نظر تاريخي تأثير خاص خويش را در شكل دادن تشيع ايفا كرده است.

 چنانكه در نقل ديگري از امام باقرعليه السلام آمده: أيها الناس! أين تذهبون  و أين يراد بكم؟ بنا هَدَي الله أوَّلكم و بنا ختم أخركم،(1013) مردم كجا مي‏رويد، به كجا برده مي‏شويد؟ شما در آغاز به وسيله ما اهل بيت هدايت شديد و سرانجام كار شما نيز با ما پايان  مي‏پذيرد.

 زماني كه هشام به مدينه آمد، امام در ضمن سخناني فرمود:الحمدللّه الذي بعث محمد بالحقّ نبيًا و أكرمنا به، فنحن صفوة الله علي خلقه و خيرَته علي عباده و خلفاءه، فالسعيد من اتَّبعنا والشَّقي من عادانا و خالفنا،(1014) سپاس خدايي را كه حضرت محمدصلي الله عليه وآله را به پيامبري برگزيد و ما را بوسيله او مورد احترام و تكريم قرار داد. پس ما برگزيدگان خدا از ميان مخلوقات او و خلفاي منصوب از جانب او هستيم، خوشبخت كسي است كه از ما پيروي كند و بدبخت كسي است كه ما را دشمن داشته و با ما مخالفت  كند.

 امام به عنوان نماينده اين مكتب در مناظرات خود با ديگران مي‏كوشيدند تا نظرهاي فقهي اهل بيت را اشاعه داده و در عين حال موارد انحراف اهل سنت را مشخص كرده و به مردم بنمايانند. امام حتي از نظر بزرگترين علماي عصر خويش به عنوان ميزان تشخيص صحيح از سقيم شناخته شده بود و فراوان پيش مي‏آمد كه آنان عقايد خود را پيش آن حضرت عرضه مي‏كردند تا به صحّت و سقم آن واقف شوند. ابوزهره پس از نقل يكي از جلسات مناظره ابوحنيفه با امام، چنين مي‏نويسد:

 و من هذا الخبر تبين امامة الباقر للعلماء يحضرون اليه و يحاسبهم علي ما يَبْلُغُه عنهم او يَبْدُر منهم و كأنَّه الرئيس يحاكم مرؤسيه لِيَحْمِلهم علي الجادة و هم يَقْبلون طائعين تلك الرياسة.(1015)

 از اين خبر، امامت باقرعليه السلام براي علما روشن مي‏شود. آنها پيش آن حضرت حاضر مي‏شدند، حضرت عقايد و نظرات ايشان را نقد مي‏كرد. گويا آن حضرت رئيسي بود كه به زيردستانش حاكم بود، تا آنان را به شاهراه هدايت رهنمود شود و علماي آن عصر به رياست او گردن نهاده و از او اطاعت مي‏كردند.

 يك بار عبدالله بن معمر)عمير( ليثي نزد امام باقرعليه السلام آمد و پرسيد: آيا اين كه شايع شده شما فتوا به حليت متعه داده‏ايد درست است؟ امام فرمود: أحلَّهَا اللّهُ في كتابه و سنَّها رسول الله و عَمِلَ بها أصحابه. خدا آن را در كتابش حلال فرموده و سنت پيامبر بر آن قرار گرفته و ياران آن حضرت بدان عمل كرده‏اند.

 عبدالله گفت: اما عمر از آن نهي كرده است. امام پاسخ داد: فأنْتَ علي قول صاحبك و أنا علي قول رسول الله‏صلي الله عليه وآله؛(1016) تو بر فتواي رفيقت باش و من بر حكم رسول خداصلي الله عليه وآله.

 همانگونه كه ديديم امام بر پايه كتاب و سنّت استدلال كرده و با كساني كه به غير آنها استناد و استدلال مي‏كردند به مقابله بر مي‏خاست. روايت زير، همين مشي امام را نشان مي‏دهد:

 مكحول بن ابراهيم از قيس بن ربيع روايت مي‏كند: از ابواسحاق در باره مسح بر خفين )چكمه( پرسيدم. در جواب گفت: مردم را مي‏ديدم كه مسح بر خفين مي‏كردند تا شخصي از بني هاشم را كه محمد بن علي بن الحسين بود ديده و در باره مسح بر خفين از او سؤال كردم، فرمود: لم يكن امير المؤمنين‏عليه السلام يمسح عليها )وكان يقول(: سبق الكتاب المسح علي الخفين.(1017)

 اميرمؤمنان علي‏عليه السلام بر خفين مسح نمي‏كرد و )و آن حضرت مي‏فرمود:( كتاب خدا نيز آن را تجويز نكرده است. سپس ابواسحاق سخن خود را چنين ادامه مي‏دهد: از وقتي كه امام مرا نهي كرد من ديگر مسح بر خفين نكردم. قيس بن ربيع مي‏گويد: من نيز از وقتي كه اين مسأله را از ابواسحاق شنيدم، ديگر مسح بر خفين ننمودم.

 متانت استدلال امام براساس كتاب و سنت، نه تنها ابواسحاق بلكه قيس بن ربيع را نيز واداشت تا به قول او گردن نهد.

 در مورد ديگر، وقتي نافع مولي عمر به منظور استدلال بر حكمي، حديثي را نقل كرد و آن را به شكل نادرستي روايت كرد، امام اين تحريف را آشكار و حديث را به شكل صحيح آن روايت فرمود.(1018) امام وي را كه در جمعي نشسته و فتوا مي‏داد مورد انكار قرار داد.

 اصحاب امام باقرعليه السلام نيز در برابر استدلالهاي سست ابوحنيفه، در موضوعات فقهي ايستادگي كرده و او را از نظر فقهي محكوم مي‏كردند.(1019)

 امام باقرعليه السلام استدلالهاي اصحاب قياس را به تندي رد كرد(1020) و پس از آن حضرت، فرزندش امام صادق‏عليه السلام هم با آنان مخالفت نمود. امام باقرعليه السلام در برابر ساير  فرق اسلامي منحرف نيز موضع تندي اتخاذ كرده و با اين برخورد كوشيدند محدوده اعتقادي صحيح اهل بيت را در زمينه‏هاي مختلف از ساير فرق، مشخص و جدا كنند.

 موضعگيري امام در مقابل مرجئه بسيار قاطعانه و حساس بود. برخي از مرجئه صرفنظر از اين سخن درست كه ايمان لفظي يك فرد را از جميع حقوق يك مسلمان در جامعه اسلامي برخوردار مي‏كند، ايمان حقيقي را نيز تنها يك اعتقاد دروني دانستند و نقشي براي عمل صالح در آن قائل نبودند. افزون بر آن مرجئه با عقايد شيعه در باره دشمنان اميرمؤمنان‏عليه السلام مخالف بودند. در موردي امام با اشاره به اين فرقه چنين فرمود: اللّهم العن المرجئة فإنَّهم أعداءنا في الدنيا و الاخرة.(1021) خداوندا مرجئه را  از رحمت خود دور كن كه آنها دشمنان ما در دنيا و آخرت مي‏باشند.

 امام در مقابل خوارج نيز كه در آن زمان كرّ و فري داشتند موضع گيري مي‏كرد. از نظر آن حضرت، آنان متنسّكين جاهل و گروهي خشكه مقدسِ قشري هستند كه در عقايد خود متعصّب و تنگ نظر بودند و در باره آنان فرمود:

 انَّ الخوارج ضيَّقوا علي أنفسهم بجهالتهم انَّ الدين أوسع من ذلك.(1022)

 خوارج از روي جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته‏اند، دين ملايمتر و قابل انعطافتر از آن است كه آنان مي‏شناسند.

 

مبارزه با يهود و اسرائيليات

 از جمله گروههاي خطرناكي كه آن روزها در جامعه اسلامي حضور داشتند و تأثير عميقي در فرهنگ آن روزگار بر جا گذاشتند، يهوديان بودند. شماري از احبار يهود كه به ظاهر مسلمان شده و گروهي ديگر كه هنوز به دين خود باقي مانده بودند در جامعه اسلامي پراكنده شده و مرجعيّت علميِ قشري از ساده لوحان را به عهده داشتند. تأثيري كه آنان بر فرهنگ اسلام از خود برجا نهادند، به صورت احاديث جعلي به نام اسرائيليات پديدار گشت كه بيشترين قسمت اين احاديث در باره تفسير و مراتب و شئوون زندگي پيامبران سلف، جعل شده بود. از جمله علماي اسلامي كه اين احاديث را در تأليفات خود وارد كرده، طبري مفسر معروف است كه بيشترين روايات را باره تفسير قرآن از منابع يهودي - با واسطه يا بي‏واسطه - به دست آورده  است.

 تلاش علمي يهود - در داخل جامعه اسلامي به ويژه در محافل علمي آن - در مسائل فقهي و كلامي نيز تأثيري نگران كننده نهاد و اين موضوع در تاريخ چنان روشن است كه جاي كوچكترين ترديد و شبهه‏اي در آن وجود ندارد.(1023)

 مبارزه با يهود و القائات سوء آنها در فرهنگ اسلام، بخش مهمي از برنامه كار ائمه طاهرين‏عليهم السلام را به خود اختصاص داده بود. تكذيب احاديث دروغين و ساخته و پرداخته يهوديان در مورد انبياي الهي و مطالبي كه باعث خدشه‏دار شدن چهره ملكوتي پيامبران خدا شده است، در برخوردهاي ائمه اطهارعليهم السلام به خوبي ديده مي‏شود. در اينجا به دو نمونه از آن اشاره مي‏كنيم:

 الف: دو نفر پيش حضرت داود دعوايي مطرح كرده و او را براي رسيدگي در اين موضوع فراخواندند كه آيات 23 و 24 سوره »ص« ناظر بر اين جريان است. دعواي طرح شده از اين قرار است كه يكي از اين دونفر، 99 گوسفند داشت و آن ديگري يك رأس. آن كه يك گوسفند داشت از دست ديگري شكايت كرد كه برادرش با داشتن 99 گوسفند در نظر دارد يك رأس گوسفند او را نيز تصاحب نمايد. داودعليه السلام بدون استماع اظهارات نفر دوم چنين قضاوت مي‏كند: قال لَقَد ظَلَمَكَ بِسُؤال نَعْجَتِكَ الي نِعاجِهِ.. با خواستن گوسفند تو و افزودن آن بر گوسفندان خود بر تو ستم روا داشته  است...

 در باره اين حديث يهوديان احاديثي جعل كرده و ميان مسلمانان رواج دادند مبني بر اين كه اين داستان كنايه از ازدواج داود با همسر »اوريا« است. طبق اين احاديث جعلي، داود پيامبر به دنبال كبوتري بر پشت بام مي‏رود و در آنجا كه مشرف بر منزل »اوريا« بود، همسر او را مي‏بيند و دل به او مي‏بندد و به منظور رسيدن به هدف خود، »اوريا« را در صف مقدم جنگ قرار مي‏دهد و او كشته مي‏شود و داود با همسر او ازدواج مي‏كند و خداوند در اين آيات به طور سمبليك به اين مطلب اشاره مي‏كند.

 روشن است كه اين روايات دروغين تا چه حد و از چه جهاتي مي‏تواند شخصيت داود را به عنوان پيامبري از فرستادگان خدا خدشه‏دار سازد. اين احاديث كه در عصر اول اسلام توسط افرادي همچون »كعب‏الاحبار« و »عبدالله بن سلام« رواج يافته بود، مورد حمله امام علي بن ابي طالب‏عليه السلام نيز قرار گرفت. حضرت در اين باره فرمود: لا اُوتي برجل يزعم انَّ داود تزوج امرأة اوريا الاّ جلَّدْتُهُ حدَّيْن حدّاً للنبوَّة و حدّاً للاسلام.(1024) اگر كسي را كه معتقد است داودعليه السلام با همسر اوريا ازدواج كرده، پيش من  بياورند، بر او دو حدّ جاري مي‏كنم، حدّي به خاطر هتك نبوّت و حدّي ديگر براي اسلام.

 امام رضاعليه السلام نيز احاديث اسرائيلي را محكوم مي‏كردند.(1025)

 الف : يهودياني كه در جامعه اسلامي زندگي مي‏كردند - اعمّ از آن عدّه كه به ظاهر اسلام آورده بودند و يا آنان كه هنوز بر دين يهود باقي بودند - مي‏كوشيدند برتري بيت‏المقدس - كه قبله يهوديان بود - بر كعبه را به مسلمانان بقبولانند؛ از اين رو در اين زمينه دست به جعل احاديثي زدند و آنها را به طور گسترده در ميان مسلمانان رواج دادند. زراره نقل مي‏كند: در خدمت امام باقرعليه السلام نشسته بودم و امام در حالي كه در مقابل كعبه نشسته بود فرمود: نگاه كردن به خانه خدا عبادت است. در همان حال شخصي از قبيله بجيله كه او را عاصم بن عمر مي‏ناميدند، نزد امام آمد و گفت: كعب الاحبار مي‏گويد: انَّ الكعبة تَسْجُدُ لبيت المقدس في كلِّ غداة؛ كعبه هر صبحگاهان برابر بيت المقدس سجده مي‏كند.

 امام فرمود: نظر تو در مورد سخن كعب الاحبار چيست؟ آن مرد گفت: سخن كعب صحيح است. امام باقرعليه السلام فرمود: كذبْتَ و كَذبَ كعب الأحبار معك. تو و كعب الاحبار هر دو دروغ مي‏گوييد. آن گاه در حالي كه به شدّت ناراحت بود فرمود: ما خَلَق اللّهُ عزوجل بُقعةً في الأرض أحبّ اليه منها.(1026) خداوند بقعه‏اي محبوب‏تر از كعبه روي زمين نيافريده است.

 امامانِ ديگرِ شيعه نيز بعدها با تعابيري نظير لا تشبَّهوا باليهود(1027) مي‏كوشيدند اين رابطه فرهنگي نامطلوب را كه ميان مسلمانان و يهود به وجود آمده بود و مي‏رفت تا فرهنگ اصيل و غني اسلام را به انحراف بكشاند، قطع كنند و اين در حالي بود كه راويان ديگر فِرَق اسلامي ساده لوحانه از اين احاديث استقبال كرده و آنها را در ابواب مختلف كتابهايشان نقل نمودند و فرهنگ خود را با آن آلوده كردند، ولي تابعين اهل بيت با الهام گرفتن از آنان، در مقابل اين انديشه‏هاي انحرافي و عوام‏پسند، به هوش بوده و از آسيب آن در امان ماندند.

 اشاره به اين نقل نيز مناسب است كه محمد بن كعب قرظي از راويان اخبار اسرائيلي و امام باقرعليه السلام در جايي باهم بودند، از هشام بن عبدالملك سخن به ميان آمد. در آنجا قرظي به طعنه به امام گفت: شما خانواده با شمشير به مقاصدتان نخواهيد رسيد. بعد هم با نقل يك خبر اسرائيلي كوشيد تا اين مطلب را اثبات كند.(1028)

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »