ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


امام باقرعليه السلام

 پنجمين امام شيعه، محمد بن علي بن الحسين ‏عليهم السلام است كه به باقر شهرت يافته است. مادر آن حضرت، فاطمه دختر امام حسن بن علي‏عليه السلام است كه امام صادق‏ عليه السلام از وي با تعبير »كانت صديقة لم تدرك مثلها في آل‏الحسن« ياد كرده ‏اند.(958) بدين ترتيب، امام باقرعليه السلام نخستين كسي است كه پدرش از نسل امام حسين و مادرش از نسل امام حسن است.(959)

 روز تولد آن حضرت را در برخي نقلها اول رجب و در برخي ديگر سوم صفر دانسته‏ اند.(960) سال تولد امام در منابع متعددي 57 هجري(961) و در برخي از منابع سال 56 يا 58، سال تولد آن حضرت دانسته شده است.(962) يعقوبي از آن حضرت روايت مي‏كند كه فرمود:

 قتل جدّي الحسين و لِيَ أربع سنين وَ إنّي لأَذْكُر مقتله و ما نالَنا في ذلك الوقت.(963)

 هنگامي كه نيايم حسين ‏عليه السلام به شهادت رسيد، من چهار ساله بودم و جريان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر ما گذشت همه را به ياد دارم.

 در خبر ديگري كه صدوق - ره - آورد، آمده است كه زراره خدمت حضرت باقر عرض كرد كه شما امام حسين ‏عليه السلام را درك كرديد؟ امام فرمود: أذكر و أنا معه في المسجد الحرام و قد دخل فيه ...(964)

 روز رحلت امام را هفتم ذي حجه و برخي ربيع الاول يا ربيع الثاني دانسته‏اند.(1 (965 قوبي، 3يعقوبي آن را سال 117 هجري، در سن پنجاه و هشت سالگي ياد كرده است؛(966) در حالي كه در بيشتر منابع سال 114 روايت شده است.(967) نقلهاي ديگر سال 116 115 و 118 رانيز ياد كرده‏اند.(968) در هر صورت، رحلت آن حضرت در دوران خلافت هشام بوده است. در نقل ديگر آمده كه امام باقرعليه السلام در زمان ابراهيم بن وليد بن عبدالملك مسموم شده، به شهادت رسيد و در بقيع، در كنار قبر پدر بزرگوارش دفن شد.(969) ابراهيم درست پيش از آخرين خليفه اموي، براي مدت كوتاهي خلافت كرد.

 ادله امامت آن حضرت در كتب شيعه به طور مبسوط ذكر شده(970) و نقش انگشتري ايشان كه معمولاً شعار ائمه در برخورد با مشكلات زمان خود بود العزَّةُ لِلّه جَميعاً )تمام عزّت از آن خداست( بوده است.(971)

 امام پنجم شيعيان، افزون بر لقب »شاكر« و »هادي« به طور عمده به لقب »باقر« شهرت يافته است. معناي باقر شكافنده است كه جابر بن يزيد جعفي در توضيح آن گويد: لأنَّه بقر العلم بقراً اي شقّه و أظهره اظهارا؛(972) زيرا آن حضرت علم را شكافت و رموز و دقائق آن را روشن ساخت.

 يعقوبي مي‏نويسد: كان سُمِّيَ الباقر لأنَّهُ بَقَرَ العلم.(973) بدان سبب باقر ناميده شد كه علم را شكافت. راغب اصفهاني هم مانند همين سخن را گفته است.(974)

 ابن منظور در مورد كلمه باقر چنين گفته: التبقر التوسُّع في العلم و المال و كان يقال محمد بن علي بن الحسين بن علي الباقر رضوان الله عليهم لأنَّه بقر العلم و عرف اصله و استنبط فرعه.(975) »تبقر« داشتن علم و مال زياد را گويند و به محمد بن علي بن حسين بن علي‏عليه السلام بدان جهت باقر گفته مي‏شود كه آن حضرت علم را شكافت و اصول آن را مشخص و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بيان فرمود.

 جابر بن عبدالله انصاري روايتي در فضيلت امام باقرعليه السلام نقل كرده كه به نوشته ابن شهر آشوب، فقهاي مدينه و عراق، همگي آن را روايت كرده‏اند.(976) در اين روايت جابر گويد: رسول خدا مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: انَّك تبقي حتي تري رجلا من وُلْدي أشبه الناس بي اسمه علي اسمي، اذا رأيته لم يَخْل عليك فَاقْرَئْه منّي السّلام.

 تو بعد از من چندان زنده مي‏ماني كه مردي از فرزندان مرا - كه شبيه‏ترين مردم به من و نامش مطابق نام من باشد - زيارت كني، وقتي كه او را ديدي، سلام مرا به او برسان و اين سفارش مرا حتماً عمل كرده و سهل مگير.

 در تاريخ يعقوبي، دنباله اين حديث چنين آمده است: فلما كبر سنّ جابر و خاف الموت جعل يقول: يا باقر يا باقر! أين أنت، حتي رآه، فوقع عليه يقبل يديه و رجليه و يقول: بابي و اُمّي شبيه ابيه رسول الله‏صلي الله عليه وآله انَّ اباك يقرأك السَّلام.(977)

 وقتي جابر به سنين پيري رسيد و مرگ خود را نزديك ديد، پيوسته مي‏گفت، اي باقر اي باقر، كجايي. تا اين كه روزي آن حضرت را ديد و خود را به وي رسانيد، در حاليكه دست و پاي حضرتش را مي‏بوسيد و مي‏گفت: پدر و مادرم فداي تو كه شبيه پدرت رسول خدا هستي، رسول خدا بر تو سلام فرستاد.

 اين روايت از امام صادق‏عليه السلام نيز نقل شده و آن حضرت در اين روايت كلمه »باقر« را به عنوان يك فضيلت اختصاصي براي پدر بزرگوارش خوانده است.(978)

 نقل اين روايت از رسول خداصلي الله عليه وآله باعث شهرت امام باقرعليه السلام بدين لقب گرديده و پس از آن نيز كه مجلس آن حضرت محل تجمع و استفاده شمار فراواني از روايان و محدثان اهل سنت شد، اين لقب وجه عملي خود را نيز نشان داد.

 وقتي زيد بن علي نزد هشام بود، هشام با توصيف امام باقر با كلمه »بقره« مي‏خواست آن حضرت را تحقير نمايد، زيد در جواب او گفت:

 سمّاه رسول الله‏صلي الله عليه وآله باقر العلم و أنت تُسَمّيه البقرة، لقد اختلفتما اذًا.(979)

 پيامبر او را باقر العلم ناميد و تو بقره مي‏نامي! پس ميان رسول خدا و تو به طور حتم اختلاف وجود دارد.

 اين روايت در منابع مختلف به گونه‏اي زياد است كه كمترين ترديدي در صحّت و درستي آن وجود ندارد.

 محمد بن كعب قرظي هم در شعري نسبت به امام گفت:

 يا باقر العلم لاهل التقي

و خير من كبّي علي الاجبل(980)

 

موقعيت علمي امام باقرعليه السلام

 بي‏ترديد از نظر بسياري از علماي اهل سنت، امام باقرعليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي ايشان، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت بسياري را وا مي‏داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشكالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان اهل عراق كه شيعيان بسياري در ميان آنها وجود داشت، مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند.(981)

 در ميان مراجعه كنندگان، آن چنان خضوعي نسبت به شخصيت علمي امام به چشم مي‏خورد كه عبداللّه بن عطاي مكي مي‏گفت: ما رأيتُ العلماء عند أحد قطّ أصغر منهم عند أبي‏جعفر و لقد رأيت الحكم بن عُيَيْنَة مع جلالته في القوم بين يديه كأنَّه صبيّ بين يَدَي مُعَلِّمه.(982)

 علما را در محضر هيچكس كوچكتر از آنها در محضر ابوجعفرعليه السلام نديدم. حكم بن عيينه با تمام عظمت علمي‏اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي‏رسيد.

 شهرت علمي امام، در حدّ تعبيرابن عنبة »كان واسع العلم و وافر الحلم« مشهورتر از آن است كه كسي بخواهد آن را بيان كند.(983) اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز كه: كان سيّد فقهاء الحجاز(984) بلكه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانكه راوي مي‏گويد: ديدم كه مردم خراسان دورش حلقه زده و اشكالات علمي خود را از او مي‏پرسيدند.(985)

 ذهبي در باره امام باقرعليه السلام مي‏نويسد: كان أَحَدُ مَنْ جَمَعَ بين لعلم و العمل و السؤدد و الشَّرَف و الثِّقة و الرِّزانة و كان أهلاً للخلافة.(986) از كساني است كه بين علم و عمل و آقايي و شرف و وثاقت و متانت جمع كرده و اهليّت براي خلافت داشت.

 استاد ابوزهره در باره مرجعيت عام امام مي‏نويسد: كان محمد الباقرعليه السلام وريثة الامام السجاد في امامة أهله و نيل الهداية و لذا كان مقصد العلماء من كل البلاد الاسلامية و ما زار أحد المدينة إلاّ عرج علي بيت محمد الباقر يأخذ عنه. امام باقرعليه السلام وارث امام سجادعليه السلام در امامت و هدايت مردم بود، از اين رو علماي تمام بلاد اسلام از هر سو به محضر او مي‏شتافتند و كسي از مدينه ديدن نمي‏كرد جز اين كه به خدمت او شرفياب شده و از علوم بي‏پايانش بهره‏ها مي‏گرفت.

 و همو مي‏نويسد: كان يقصده من ائمة الفقه و الحديث كثيرون.(987) از بزرگان فقه و حديث، خيلي‏ها به قصد بهره‏گيري علمي پيش حضرتش مي‏آمدند.

 و از عيون الاخبار نقل شده است كه: قد أخذ عنه اهل الفقه ظاهر الحلال و الحرام.(988)

 فقيهان، احكام حلال و حرام را از او مي‏گرفتند.

 او همانند پدرش امام سجادعليه السلام ، كه شهرت عظيم علمي در ميان مردم داشت، مورد احترام خاص و عام بود. محمد بن منكدر كه خود يكي از محدثان معروف اهل سنت بود، در عظمت امام پنجم شيعيان چنين مي‏گويد: من جانشين علي بن الحسين، از ميان فرزندان او را - كه نزديكترين آنان به او از نظر علم و فضيلت هم مي‏بايست باشد - نديده بودم تا روزي كه به محضر فرزندش محمد باقرعليه السلام رسيدم.(989)

 بسياري از دانشمندان بزرگ اسلامي در باره مقام علمي و موقعيت فقهي حضرتش جملات زيبايي بر زبان رانده‏اند كه استاد اسد حيدر آنها را در كتاب خود گردآورده است.(990)

 فراواني و گستردگي روايات امام در زمينه‏هاي فقه، اعتقادات و علوم ديگر اسلامي، سبب شد تا محدثان اهل سنت نيز از آن حضرت نقل حديث نمايند. يكي از معروفترين آنها »ابوحنيفه« است. او با توجه به اين كه بيشتر احاديث وارده از طريق اهل سنت را نمي‏پذيرفت، روايات زيادي از طريق اهل بيت و به ويژه امام باقرعليه السلام نقل كرده است.(991) ذهبي در باره كساني كه از امام روايت كرده‏اند از عمرو بن دينار، اعمش، اوزاعي، ابن جريح و قرة بن خالد ياد كرده است.(992)

 ابواسحاق وقتي به او مراجعه كرد و مقام بسيار بلند و اعجاب‏انگيز علمي او را ديد، در توصيف آن حضرت چنين گفت: لم أَرَ مِثْلَهُ قَطُّ(993) كسي را مانند او نديده‏ام.

 ابوزرعه دمشقي نيز در باره آن حضرت مي‏گويد: إنَّ أباجعفر أكبر العلماء.(994) ابوجعفر از بزرگترين عالمان است.

 به جرأت مي‏توان گفت كه در ميان امامان شيعه پس از اميرمؤمنان‏عليه السلام سند بخش عمده‏اي بيشترين قسمت روايات به امام باقرعليه السلام و صادق‏عليه السلام منتهي مي‏گردد و اين به دليل موقعيت خاص سياسي جامعه آن روز بود كه اين دو امام بيش از امامان ديگر فرصت نشر علوم آل محمدعليهم السلام را پيدا كردند. از اين روست كه در جوامع حديثيِ شيعه، بخش بزرگي از روايات اهل بيت از اين دو امام بزرگوار نقل شده است. همين مسأله سبب شد تا در باره امام باقرعليه السلام گفته شود لم يظهر من وُلْد الحسن و الحسين من العلوم، ما ظهر منه في التفسير والكلام و الأحكام و الحلال و الحرام.(995) از فرزندان حسن‏عليه السلام و حسين‏عليه السلام آن چه در زمينه تفسير، كلام، فتوا، واحكام حلال و حرام از آن حضرت صادر شده، از كس ديگري صادر نشده است.

 نشر اين احاديث سبب شهرت عظيم علمي آن امام همام، در آن روزگار به عنوان عالم، امام، فقيه و محدث بوده است. ابوزهره از ميان انبوه كساني كه به آن حضرت مراجعه و از محضر او كسب علم كرده‏اند، به سفيان ثوري، سفيان بن عيينه )محدّث مكه( و ابوحنيفه اشاره كرده است.(996)

 ابرش كلبي از هشام بن عبدالملك پرسيد: من هذا الذي احتوشته اهل العراق يسألونه؟ قال: هدا نبيّ الكوفة، و هو يزعم انَّه ابن رسول الله و باقر العلم و مفسّر القرآن.(997)

 اين كيست كه مردم عراق او را در ميان گرفته و مشكلات علمي خود را از او مي‏پرسند؟ هشام گفت: اين پيامبر كوفه است، خود را پسر رسول خدا و شكافنده علم و مفسّر قرآن مي‏داند.

 در نقل ديگري آمده است كه هشام او را با تعبير »المفتون به اهل العراق«(998) معرفي كرده؛ يعني كسي كه اهل عراق شيفته او هستند.

 با اين همه تمجيد و تعظيم علما از آن حضرت، اين سخن كه »ليس يروي عن الباقر من يُحْتَجُّ به«؛(999) از روي كمال بي‏خردي است.

 انگيزه اين اظهار نظرهاي ناروا در مورد امام باقرعليه السلام، تنگ نظري بسياري از محدثين غير شيعي است كه هر گاه كسي كمترين توجهي به اهل بيت و علوم آنها داشته باشد، شيعه باشد يانباشد، از نظر آنها حجيت و صلاحيت علمي خود را از دست مي‏دهد! روشن نيست محدثان اهل سنت كه در كتب روايي خود، آن همه روايت از امام باقرعليه السلام نقل كرده‏اند، چگونه از نظرگاه تنگ ابن سعد جزو كساني هستند كه به آنان احتجاج نمي‏شود. همان طور كه اشاره شد، سفيان ثوري، اوزاعي، ابوحنيفه و برخي ديگر كه ابن‏حجر در تهذيب التهذيب نامشان را آورده، در آن شمارند.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »