ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


بهره ‏گيري امام سجّادعليه السلام از دعا

 هنگامي كه جامعه دچار انحراف شده، روحيه رفاه‏طلبي و دنيا زدگي بر آن غلبه و فساد سياسي و اخلاقي و اجتماعي آن را در محاصره قرار داده و از نظر سياسي هيچ روزنه‏اي براي تنفس وجود نداشت، امام سجّادعليه السلام توانست از دعا براي بيان بخشي از عقايد خود استفاده كند و بار ديگر تحرّكي در جامعه براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي خداوند ايجاد كند. گرچه ظاهراً مقصود اصلي در اين دعاها، همان معرفت و عبادت بوده، اما با توجه به تعابيري كه وجود دارد، مي‏توان گفت كه مردم مي‏توانستند از لابلاي اين تعبيرات با مفاهيم سياسي مورد نظر امام سجادعليه السلام آشنا شوند.

 صحيفه سجاديّه مشهور، كه اندكي بيش از پنجاه دعا را دربردارد، تنها بخشي از دعاهاي امام سجادعليه السلام است كه گردآوري شده است. در مجموعه‏هاي ديگري نيز به گردآوري دعاها پرداخته‏ اند كه تعداد اين مجموعه‏ها با صحيفه معروف، به شش عدد رسيده و برخي از آنها حاوي بيش از صد و هشتاد است.(936)دعاهاي مزبور نه تنها در ميان شيعيان، بلكه در ميان اهل سنت نيز وجود داشت.(937) و اين حاكي از آن است كه دعاهاي امام سجادعليه السلام در جامعه آن روز نفوذ كرده است. در ميان ائمه شيعه، امام سجّادعليه السلام بيشتر از همه به ارائه اين گونه دعاها شهرت دارد.

 در ميان دعاها، تعبيري وجود دارد كه اغلب تكرار شده و كمتر دعايي است كه از اين تعبير خالي باشد. اين تعبير، »صلوات بر محمد وآل محمد« است و اساساً يكي از علائم دعاهاي درست همين است. زماني كه حتي قرار دادن نام علي بر فرزندان تقبيح مي‏شد و افراد بدين دليل مورد تهديد قرار مي‏گيرند و كار امويان جز با دشنام دادن به علي‏عليه السلام مستقيم نمي‏شود،(938) به كار گرفتن اين تعبير ارزش خود را بخوبي نشان مي‏دهد. تعبيرهايي شبيه »محمد و اله الطيبين الطاهرين الأخيار الأنجبين«،(939) از نمونه‏هايي است كه چند بار تكرار شده است.

 تكيه امام در پيوند دادن محمد و آل او، امري است كه خداوند آن را ضمن دستور بر صلوات بر رسول آورده و اهميت زيادي براي بيان عقايد شيعي دارد. قبل از نقل برخي از مضامين دعاهاي امام، نقل روايتي در تحكيم پيوند محمد و آل محمد از امام سجادعليه السلام مناسب است. آن حضرت مي‏فرمود: إنَّ الله فرض علي العالَمِ الصلاة علي رسول الله و قرَّنَنا به، فمَنْ صلّي علي رسول الله و لم يُصَلِّ علينا، لَقَي اللّه تعالي و قد بتر الصَّلاة عليه و ترك أمره، خداوند صلوات بر پيامبرش را بر عالِم واجب كرده، و ما را نيز به آن مقرون ساخته است. كسي كه بر رسول خداصلي الله عليه وآله صلوات فرستد اما بر ما صلوات نفرستد، صلواتش را بر رسول ناقص گذاشته و دستور خدا را ترك كرده است.(940) همراهي محمد و آل محمد، مي‏تواند تأثير مهمي در موضع مردم نسبت به خاندان رسول خداصلي الله عليه وآله داشته باشد.

 يكي از مضامين مهم سياسي - ديني صحيفه، طرح مسأله امامت است. مفهوم امامت به صورت يك مفهوم شيعي، كه علاوه بر جنبه داشتن احقيت براي خلافت و رهبري، جنبه‏هاي الهي عصمت و بهره‏گيري از علوم انبيا و مخصوصاً پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله را در حدّي والا نشان مي‏دهد. در اينجا چند نمونه را نقل مي‏كنيم. در يك مورد مي‏فرمايد:

 ربِّ صلِّ علي أطائب أهل بيته الذين اخْتَرْتَهم لأمْرِك و جَعَلتهم خَزَنةَ عِلْمِك و حَفَظَةَ دينِك و خُلَفائك في أرضك و حُجَجِك علي عبادِك و طَهَّرتّهم من الرجس و الدَّنَس تطهيراً بارادتك و جَعَلْتهم الوسيلَةَ إليك و المَسْلك إلي جنَّتِك،(941) پروردگارا! بر پاكان از اهل بيت محمدصلي الله عليه وآله درود بفرست. كساني را كه براي حكومت برگزيدي، و گنجينه‏هاي علوم خود و حافظان دينت گردانيدي و خلفاي خود در روي زمين و حجت خود بر بندگانت قرار داري، آنان را با اراده خود از هر پليدي و آلودگي پاك و مبرّا ساختي و وسيله براي رسيدن به تو به بهشت جاودانت اختيار نمودي.

 در جاي ديگري فرموده است:

 ألّلهم إنَّ هذا المقامَ لِخُلَفائك و أصْفيائكَ و موضع أُمنائكَ في الدَّرَجَةِ الرَّفيعةِ الَّتي اخْتَصَصْتَهُم بها قدابتزوها ... حتي عادَ صفْوتُك و خُلَفائك مَغْلوبين، مقْهورين مُبْتَزّين ... أللهم الْعَن أعْدائهُم مِنَ الأوَّلينَ و الاِخرين و مَنْ رَضِيَ بِفِعالِهم و أْشياعهم و أتْباعِهِم.(942) خداوندا! مقام خلافت براي خلفاي توست، برگزيدگان از خلقت و جايگاه امانتهاي تو در درجات عاليه كه تو آن مقام را به آنها اختصاص دادي ولي ديگران از آنان گرفتند ... تا جايي كه برگزيدگان و خلفاي تو در مقابل ستم ستمكاران، مغلوب و مقهور شده و حق شان بر باد رفت. پروردگارا! بر دشمنان آنها از اولين و آخرينشان، به كساني كه بر تجاوز دشمنانشان رضا دادند و بر پيروان و تابعين آنها لعنت بفرست.

 و در جاي ديگري مي‏فرمايد:

 وَ صَلِّ عَلي خِيَرتِكَ الّلهُمَّ مِنْ خَلْقِكَ مُحَمَّدٍ و عِتْرَتِه الصَّفْوةِّ مِنْ بَريَّتِك الطَّاهرين و اجْعَلْنا لَهُمْ سامِعينَ و مُطيعينَ كَما أمَرْتَ(943) ألّلهمَّ اجْعَلْني مِنْ أهْلِ التَّوْحيدِ و الإيمانِ بِكَ و التَّصديقِ بِرَسُولِكَ والائمَةِ الَّذينَ حَتَمْتَ طاعَتَهُم.(944)

 پروردگارا! درود فرست بر بهترين خلقت، محمد و عترت برگزيده او از ميان بندگانت. و ما را همان گونه كه دستور داده‏اي مطيع آنان قرار ده. پروردگارا! مرا در شمار موحدان و مؤمنان و باورداران به پيامبر و امامان، كساني كه اطاعتشان را واجب كرده‏اي قرار ده.

 و در جاي ديگر مي‏فرمايد:

 ألّلهُمَّ أنَّكَ أيَّدْتَ دينَكَ في كُلِّ أوانٍ بِإمامٍ أقَمْتَهُ عَلَماً دِعِبادِك و مَناراً في بِلادِكَ بَعْدَ أنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِكَ وَ جَعَلْتَهُ الذَّريعَةَ إلي رِضْوانِك وَ افْتَرَضْتَ طاعَتَهُ و حذّرْتَ مَعْصيتَهُ وَ أمَرْتَ بِإمْتِثالِ أوامِرِه وِ الانْتِهاءِ إلي نَهْيِهِ وَ أنْ لايَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّم وَ لايَتَأخَّرُ عَنْهُ مُتَأخِّر فَهُوَ عِصْمَة لِلاّئذينَ وَ كَهْفُ المُؤْمِنينَ وَ عُرْوَةُ الْمُتُمسِّكينَ و بَهاءُ العالَمينَ.(945) ... وَ أقِمْ بِهِ كِتابِكَ وَ حُدُودِكَ وَ شَرائعِكَ وَ سُنَنَ رَسُولِكَ صَلَواتُكَ اللّه عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ أحْيِ بِهِ ما أماتَهُ الظّالِمُون مِنْ مَعالِمِ دينِكَ و أجْلِ بِهِ صِداءَ الْجَوْر عَنْ طَريقَتِكَ و ابْنِ بِهِ الضَّراءِ مِنْ سَبيلِكَ و أزِلْ بِهِ النّاكِبينَ عَنْ صِراطِكَ و أمْحِقْ بِهِ بُغاة قَصْدِكَ عِوَجاً ... وَ اجْعَلْنا لَهُ سامِعينَ مُطيعينَ.(946)

 پروردگارا! تو در هر زمان امامي را پرچم براي بندگانت و چراغ راهنما در روي زمينت قرار دادي، پس از آن كه رابطه مستقيم ميان خودت و او بر قرار فرموده و او را وسيله رسيدن به رضاي خود نمودي و فرمانبرداري از او را واجب و از نافرماني او بر حذر داشته و بر امتثال اوامر او دستور داده و از ارتكاب به نهي او منع كردي، دينت را تأييد فرمودي. امامي كه به هيچ يك از بندگانت حق تقدم بر او و جدا شدن از وي را ندادي، امامي كه تو محل امني براي آنان كه روي به سوي تو مي‏آورند و ايمان محكمي براي آنان كه چنگ به ذيل عنايت و هدايت تو مي‏زنند و افتخار جهانيان و پناهگاه مؤمنين‏اش قرار دادي ... پروردگارا! كتاب و قوانين و شريعت خود وسنّت پيامبرت را به‏وسيله او بر پاي دار و هرآنچه از معارف و اصول دين تو را ستمكاران به ورطه نابودي كشيده‏اند به وسيله او زنده فرما و آلودگيها و انحرافاتي كه به وسيله ستمكاران در راهت بوجود آمده به وسيله او از دامن دينت بزداي و خطرات راهت را به وسيله او از ميان بردارد. ما را براي او مطيع گردانده و در راه جلب رضايت او كوشا ساز.

 از جملات فوق بخوبي روشن است كه امام در صدد گسترش اعتقاد شيعي در مفهوم امامت، به عنوان مهمترين مفهوم شيعي، بوده است. مشابه اين تمجيدات را درباره اهل بيت، در نهج البلاغه پيش از اين به مناسبتي در بحث از خلافت امام علي‏عليه السلام آورديم. همان گونه كه اشاره شد، محدوده دعاها به همين جا خاتمه نمي‏يابد، بلكه اهداف عبادي و فكري و سياسي ديگري مورد نظر بوده است. اشاره به يك مورد فكري مناسب است. به نقل اربلي، امام سجادعليه السلام در مسجد رسول خداصلي الله عليه وآله در مدينه نشسته بود. در اين لحظه متوجه شد كه گروهي در بحث اعتقادي خود، خدا را به خلق او تشبيه مي‏كنند. امام از اين سخنان بر آشفت، از جا برخاست و كنار قبر رسول خداصلي الله عليه وآله رفت و شروع به خواندن دعايي كرد كه مضمون آن نفي عقيده تشبيه بود. آن حضرت چنين به درگاه خداوند تضرع كرد:

 إلهي بَدَت قُدْرتُكَ وَ لمْ تُبْد هيئة فَجهَلوكَ وَقَدَّروكَ بالتَّقديرِ علي غيْرِ ما أنتَ بهِ شبَّهوكَ و أنا بري‏ء يا إلهي منَ الَّذين بالتَّشْبيه طلبوُكَ  ...(947)

 يكي از اقدامات اهل بيت در دوره‏هاي مختلف آن بود تا به مردم نشان دهند كه اهل بيت رسول خداصلي الله عليه وآله كه تا آن اندازه در قرآن و سنت براي آنان حقوق و فضايل آمده چه كساني هستند. بني‏اميه در شام خود را اهل بيت رسول خداصلي الله عليه وآله معرفي مي‏كردند. در حجاز نيز برخي زنان پيامبرصلي الله عليه وآله در اين انديشه بودند. به تدريج ازواج رسول خداصلي الله عليه وآله مردند و از آنجا كه فرزندي نداشتند، اهل بيت بودنشان منتفي شد. اكنون پس از آنها جز فرزندان فاطمه اهل بيتي باقي نمانده بود.

 شناساندن اين امر كاري بود كه بايد انجام مي‏شد، به ويژه كه رخدادهاي بعد از پيامبرصلي الله عليه وآله سبب خاموشي خاندان رسول خداصلي الله عليه وآله در صحنه سياست بود. در زماني كه امام سجادعليه السلام به شام برده شد، به معرفي اهل بيت پرداخت. اين مطلب هم در خطبه امام معروف است و هم برخي اخبار تاريخي مؤيد آن. اكنون به خبري كه در اين باره نقل شده توجه مي‏كنيم.

 و أتي بحرم رسول الله صلي الله عليه واله حتي دخلوا مدينة دمشق من باب يقال له »تؤماء«، ثم أتي بهم حتي وقفوا علي درج باب المسجد حيث يقام السبي‏ء و اذا الشيخ قد أقبل حتي دنا منهم وقال: الحمدلله الذي قتلكم و أهْلككم و أراح الرجال من سطوتكم و أمكن أميرالمؤمنين منكم. فقال له علي بن الحسين: يا شيخ! هل قرأت القرآن؟ قال: نعم قد قرأته، قال: فعرفت هذه الاية: قل لاأسئلكم اجراً الا المودَّة في القربي؟ قال الشيخ: نعم. فقال علي بن الحسين: فنحن القربي يا شيخ، قال: هل قرأت في سورة بني السرائيل »وآت ذالقربي حقه« قال الشيخ: قد قرأت ذلك، فقال علي: نحن القربي يا شيخ، ولكن قرأت هذه الاية » واعلموا أنما غنمتم من شئ فان لله خمسه و للرسول و لِذي القربي، قال الشيخ: قد قرأت ذلك، فقال علي: فنحن ذي القربي يا شيخ. ولكن هل قرأت هذه الايه: إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً، قال الشيخ: قد قرأت ذلك. قال علي: فنحن اهل البيت الذي خصصنا بآية الطهارة. فبقي الشيخ ساعة ساكتاً نادماً علي ما تَكَلَّمَهُ؛ ثم رفع رأسه إلي السماء وقال: أللهم إني تائب إليك في ما تكلمته و من بعض هولاء القوم، أللهم إني أبرء إليك من عدوّ محمدٍ وآل محمد.(948)

 حرم رسول خداصلي الله عليه وآله را از دري به نام توما وارد دمشق كرده و در آستانه درب مسجد، محلي كه اسرا را نگه مي‏داشتند، نگه داشتند. در آن هنگام، شيخي نزديك آنها آمد و گفت: سپاس خداي را كه شما را كشته و به هلاكت رساند و مردم را از شوكت شما راحت نموده و اميرالمؤمنين را بر شما مسلط كرد. امام سجادعليه السلام به او گفت: اي پير! آيا قرآن خوانده‏اي؟ گفت: آري. فرمود: اين آيه را خوانده‏اي كه خدا از قول رسول گفت: من پاداشي جز خودت در مورد خويشان نمي‏خواهم؟ گفت: آري. فرمود: اي شيخ! ما قربي هستيم. بعد فرمود: آيا آيه و آتِ ذَوِي القُرْبي حقَّه را خوانده‏اي. گفت: آري. فرمود: اي شيخ! ما ذوي القربي هستيم. سپس فرمود: آيا آيه و اعْلَمُوا أنَّما غَنِمْتُم .... و لذي القربي را خوانده‏اي؟ گفت: آري. فرمود: اي شيخ ما ذوي القربي هستيم. آيا آيه تطهير را خوانده‏اي؟ گفت: آري. فرمود: اي شيخ ما اهل بيتي هستيم كه خداوند آيه طهارت را به ما اختصاص داده. در اين وقت، شيخ ساكت و پشيمان ماند و گفت: خدايا من از آنچه با او گفتم و از بغضي كه از اينان داشتم، به تو پناه مي‏برم. خدايا من از دشمن محمد و آل محمد بيزارم.

 گريه امام سجادعليه السلام در قالب اين دعاها و بندگي و عبادت واقعي امام، درسي آموزنده براي جامعه فاسد آن روز بود كه بني اميه اسلام را مورد تمسخر قرار داده بودند. اين گريه‏ ها براي واقعه دلخراش كربلا نيز بود و امام مي‏فرمود: »يعقوب براي يوسف، با اين كه نمي‏دانست حتماً مرده است، آنقدر گريه كرد تا چشمانش سفيد گرديد. اما من به چشمان خود ديدم كه چگونه شانزده تن از اهل بيت عليه السلام به شهادت رسيدند. چگونه مي‏توانم گريه نكنم.«؟(949)

 بدين ‏ترتيب گريه امام نيز خود به خود موجب گرديد تا در موارد زيادي مردم نسبت به واقعه كربلا هشيار شوند. اين علاوه بر آن بود كه امام خود وقايع كربلا را در موارد متعدد نقل مي‏فرمود.(950)

 

امام سجّادعليه السلام و بردگان

 از تلاشهاي امام، كه هم جنبه ديني داشت و هم سياسي، توجه به قشري بود كه بويژه از زمان خليفه دوم به بعد و مخصوصاً در عصر امويان، مورد شديدترين فشارهاي اجتماعي بوده و از محرومترين طبقات جامعه اسلامي در قرون اوليه به شمار مي‏رفتند. بردگان و كنيزكان، اعم از ايراني، رومي، مصري و سوداني، متحمل سخت‏ترين كارها شده و از طرف اربابان مورد اهانتهاي شديدي قرار مي‏گرفتند.

 امام سجاد، همانند اميرالمؤمنين - صلوات الله عليهما - كه با برخورد اسلامي خويش  بخشي از موالي عراق را به سمت خويش جذب كرد، كوشيد تا حيثيت اجتماعي اين قشر را بالا برد. يك بار كه كنيزكي را آزاد كرد و بعقد خويش درآورد، عبدالملك بن مروان كه قصد عيبجويي و استهزاي امام را داشت، او را به خاطر اين ازدواج مورد  سرزنش قرار داد كه چگونه تن به چنين كاري داده است. امام سجادعليه السلام در پاسخ با ذكر آيه »قَدْ كانَ لكم في رَسُولُ اللّه اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ« اشاره به سيره پيامبرصلي الله عليه وآله در مورد صفيّه  كرد. همچنين يادآورد شد كه پيامبرصلي الله عليه وآله دختر عمه خويش را به زيد بن حارثه داد.(951) و بدين ترتيب سيره حسنه پيامبرصلي الله عليه وآله را، كه نزد امويان بدين روز افتاده بود مجدداً  احيا كرد.

 سيد الاهل نوشته است: امام در حالي كه نيازي به بردگان نداشت، آنها را مي‏خريد. اين خريدن تنها براي آزاد كردن آنها بود. گفته‏اند امام قريب به صدهزار نفر را آزاد ساخت. بردگان كه چنين نيّتي از امام مي‏ديدند، خود را در معرض او مي‏نهادند تا امام آنها را بخرد. امام سجادعليه السلام در هر ماه و روز و سالي به آزادي آنها مي‏پرداخت؛ به طوري كه در شهر مدينه عده زيادي، همچون يك لشكر از موالي آزاد شده، از زن و مرد، به چشم مي‏خورد كه همگي از موالي امام بودند.(952)

 علامه امين نيز نوشته است: امام سجاد در پايان هر ماه رمضان بيست نفر از آنها را آزاد مي‏كرد. او همچنين نوشته است: هيچ برده‏اي را بيش از يك سال نگه نمي‏داشت و حتي پس از آزادي اموالي هم در اختيار آنها مي‏گذاشت.(953) در اين مدت آنها از نزديك با امام سجّادعليه السلام و شخصيت عظيم علمي و اخلاقي و تقوايي حضرت آشنا مي‏شدند و طبيعي بود كه در قلوب بسياري از آنها علاقه‏اي نسبت به امام سجادعليه السلام و جريانات شيعي به وجود آيد.

 زماني كنيزي، ظرف آب به دست، آب روي دستان امام مي‏ريخت. ناگهان ظرف از دست او افتاد و بر صورت امام خورد و آن را زخمي كرد. امام نگاهي به او كردند. كنيز گفت: و الكاظمين الغيظ، امام فرمود: خشمم را فرونشاندم. كنيز ادامه داد:و العافين عن الناس، امام فرمود: از تو گذشتم. كنيز باز ادامه داد: و الله يحب المحسنين،(954) امام فرمود: تو را به خاطر خداوند آزاد كردم.(955)

 زماني كه امام سجادعليه السلام از مسجد خارج مي‏شد شخصي بدو دشنام گفت. موالي امام بر او هجوم بردند، امّا امام آنها را از اين كار بازداشت و فرمود: آنچه از باطن ما بر او مستور مانده بيش از اين است كه او مي‏گويد، و بدين‏ترتيب او را شرمنده ساخت و سرانجام مورد لطف امام قرار گرفت.(956)

 حال كه بار ديگر در پايان بحث سخن از گذشت و عفو امام به ميان آمد، جا دارد روايت شيرين ديگري را نقل كنيم. عبداللّه بن محمد بن عمر مي‏گويد: هشام بن اسماعيل )والي امويان در مدينه( حقوق همسايگي را فراموش كرده و ما را اذيت مي‏كرد، بخصوص علي بن الحسين آزار بسياري از او ديد.

 هنگامي كه عزل شد، وليد دستور داد تا او را در معرض مردم نگاه دارند تا هر كسي مي‏خواهد از او انتقام بگيرد. هشام گفت كه از  هيچ كس به اندازه علي بن حسين وحشت ندارد. در حالي كه هشام در پشت ديوار  مروان بود، و امام سجادعليه السلام از كنار او عبور مي‏كرد، به ياران خويش گفت تا متعرض  او نشوند و حتي كلمه‏اي به او تندي نكنند. وقتي امام رد شد، هشام بن اسماعيل فرياد زد: »اَللّهُ اَعْلَم حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ«.(957) خداوند مي‏داند كه رسالت خويش را در كجا  قرار دهد.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »