ضبط آدرس

« صفحه بعدی

 فهرست

صفحه قبلي »

نسخه مخصوص چاپ

 


امام سجادعليه السلام

 علي بن الحسين ‏عليه السلام، مشهور به زين العابدين و سجّاد ، چهارمين امام شيعه است كه بنا به قول مشهور(847) در سال 38 هجري متولد شده است. در نقل‏هاي چندي هم سال 35 و 36، سال تولد دانسته شده است.(848) احمد بن قاسم كوفي سال تولد آن حضرت را سال 30 هجري ياد كرده است.(849) روز تولد آن حضرت در منابع مختلف(850) نيمه جمادي الاولي دانسته شده است. برخي ديگر تولد را در نهم شعبان(851) و برخي ديگر در پنجم آن ماه دانسته‏اند.(852)

 اگر تولد امام در سال 38 هجري باشد، آشكار است كه امام، بخشي از حيات امام علي‏عليه السلام و نيز دوران امامت امام مجتبي و امام حسين‏عليه السلام را درك كرده و ناظر تلاش معاويه براي تحت فشار گذاشتن شيعيان در عراق و ديگر نقاط بوده است. اما برخي از نويسندگان با توجه به اخباري كه در جريان واقعه طف نقل شده، سن امام را كمتر از آنچه مشهور است، دانسته و تولد امام را در حدود سال 48 گفته‏اند. اين اخبار حاكي از آن است كه پس از شهادت امام حسين‏عليه السلام و يارانش، افرادي قصد به شهادت رساندن امام سجادعليه السلام را داشته‏اند، اما عدّه‏اي به سبب نابالغ بودن آن حضرت از قتل وي جلوگيري كردند. حميد بن مسلم، كه خود در كربلا حضور داشته، مي‏گويد: شمر براي كشتن امام سجّاد آمد، اما من با استناد به اين كه او كودك است، از كشته شدن او جلوگيري كردم.(853)

 همچنين نقل شده كه وقتي عبيدالله تصميم به قتل امام سجادعليه السلام گرفت، از برخي خواست تا علايم بلوغ را در او جستجو كنند. وقتي آنها شهادت به بلوغ او دادند، حكم قتل او را صادر كرد. اما امام با گفتن اين سخن كه اگر تو مدعي »قرابت« با خاندان پيامبرصلي الله عليه وآله هستي )به عنوان نوه ابوسفيان!( مي‏بايد مردي را به همراهي اين زنان تا مدينه بفرستي، ابن زياد را در شرايطي قرار داد تا از تصميم كشتن وي منصرف  شود.(854) در خبر ديگري آمده است كه حضرت زينب‏عليها السلام از كشته شدن امام سجادعليه السلام جلوگيري كرد و فرمود: اگر قصد كشتن او را دارند، اول بايد او را بكشند.(855) جاحظ نيز در بر شمردن خطاهاي امويان اشاره به بي حرمتي به امام سجّاد در جستجوي علايم بلوغ پس از واقعه كربلا كرده است.(856) اگر اين اخبار درست باشد،(857) مي‏بايد سن امام كمتر از آن چيزي باشد كه مشهور است؛ زيرا نهايت سن بلوغ پانزده سال است و بناچار طبق اين اخبار شرايط به گونه‏اي بوده كه سني در همين حدود را اقتضا مي‏كرده  است.

 گرچه اين اخبار در منابع متعددي نقل گرديده، اما شواهدي وجود دارد كه مانع از قبول آنهاست؛ اولاً اين كه مشهور موّرخان و سيره نويسان تولد آن حضرت را در سال 38 ياد كرده‏اند كه بر مبناي آن، سن امام در جريان واقعه كربلا، 23 سال دانسته شده است. ثانياً اخبار پيشگفته از چشم موّرخان صاحب‏نظر به دور نبوده و در همان قرون نخست تعارض آنها با نقل مشهور، كه صحت آن براي آنها محرز بوده، روشن بوده و مورد نقد قرار گرفته است.

 محمد بن عمر واقدي، از مبرزترين راويان اخبار تاريخي اهل سنّت، بعد از نقل اين كلام از امام صادق‏عليه السلام كه فرمود »علي بن الحسين‏عليه السلام در 58 سالگي رحلت كرد، مي‏نويسد: اين گفتار بر آن دلالت دارد كه امام سجّادعليه السلام در حالي كه 23 يا 24 سال داشته در كنار پدرش در كربلا بوده است. از اين رو قول كساني كه او را »صغير« دانسته و نابالغ معرفي كرده‏اند، درست نيست. حضرت در كربلا مريض بود و به همين علت در جنگ شركت نكرده است. در اين صورت چگونه مي‏توان پذيرفت كه او نابالغ بوده است، اين در حالي است كه فرزندش، ابوجعفر محمد بن علي باقر، جابر بن عبدالله انصاري را زيارت و از او حديث نقل كرده است، در حالي كه جابر در سال 78 هجري رحلت كرده است.(858)

 ثالثاً از برخوردهايي كه امام سجادعليه السلام با عبيدالله بن زياد و حتّي يزيد بن ابي‏سفيان داشته، چنين برمي‏آيد كه سن آن حضرت بيش از مقداري است كه در نظر اول بيان شده و آمده است كه در كربلا سخن از بلوغ يا عدم بلوغ او به ميان آمده باشد. موقعيت و زمينه‏اي كه براي منبر رفتن آن حضرت فراهم شد، به نوبه خود مي‏تواند حاكي از سن و سالي باشد كه چنين شرايطي را ايجاب كرده‏است. براي كسي كه هنوز در بلوغ او ترديد است، نمي‏توان چنين موقعيتي را، كه از سوي يزيد در اختيار او نهاده شد، پذيرفت.

 رابعاً روايات متعدّدي كه در منابع تاريخي درباره تولّد امام باقرعليه السلام آمده، حاكي از آن است كه امام در چهار سالگي در كربلا حضور داشته و كسي در اين روايات ترديدي نكرده است. در صورت پذيرش اين اخبار، چاره‏اي جز قبول قول مشهور، با تفاوت يكي دو سال كمتر يا بيشتر نداريم.

 آخرين سخن آن كه كساني چون بيهقي در لباب الانساب سه قول ) سالهاي 38 36 33)براي سال تولد امام ذكر كرده‏اند كه هر سه آنها بي‏ارتباط با قول پيشگفته است. سال 33 را ابن‏عساكر ياد كرده است.(859) و زهري نيز گفته است كه علي بن الحسين در حالي كه 23 داشت، در كربلا كنار پدرش بود.(860)

 رحلت امام سجاد در برخي نقلها سال 861)92) و در نقلي ديگر 862)94) و در منابعي ديگر سال 863)95) دانسته شده است. رحلت آن حضرت در ماه محرم دانسته شده و روز آن در منابع به اختلاف 22 25 و 18 ياد شده است.(864)

 شبراوي نوشته است كه آن حضرت در سال 94 با سمّي كه از طرف وليد بن عبدالملك به او داده شد، به شهادت رسيد.(865)

 از مسائل اختلافي ديگر كه تحقيق درباره آن چندان بي‏ثمر نيست، يافتن نام و نسب دقيق مادر امام سجّادعليه السلام است. متأسفانه با تحقيقات دامنه داري كه بعضي از نويسندگان درباره اين موضوع كرده‏اند، هنوز نمي‏توان نظر دقيقي داد. تولد امام سجاد از مادري از شاهزادگان ساساني، در اين اواخر، بيشتر از آن رو مورد تكذيب قرار گرفته است كه مبادا دشمنان تشيّع، با استناد به آن، نشر تشيع در ايران را بسته به وابستگي خاندان ائمه با ساسانيان، از طريق دختر يزدگرد سوم، كه ادعا شده مادر امام سجّادعليه السلام است، عنوان كنند. استاد شهيدي در اثر پيشگفته، بخش عمده نقلهايي را كه در اين باره وجود داشته، آورده و مورد نقادي قرار داده است. اضافه بر آن، اخبار محدودي نيز كه حاكي از »ام ولد« بودن مادر حضرت سجادعليه السلام است، در دست است. علي‏رغم همه اختلافاتي كه در اين نقلها وجود داشته و يا ناسازگاري برخي از آنها با اخبار فتوحات و غيره، اين امر مسلم است كه اصل خبر، شهرت بسزايي داشته و در كهنترين متون شيعه، همچون وقعة صفين،(866) تاريخ يعقوبي،(867) بصائر الدرجات(868) و تاريخ قم(869) كه همگي در قرن سوم و چهارم تأليف شده، آمده است. در كافي نيز روايتي از امام صادق‏عليه السلام نقل شده است.(870) همين طور، قاضي نعمان نيز در قرن چهارم اين خبر را گزارش كرده است.(871) در اين باره از امام به عنوان »ابن الخيرتين، فخيرته من العرب القريش، و من العجم الفارس و كانت امه ابنة كسري«(872) ياد شده و شعري هم به ابوالاسود دئلي )م 69 هجري( منسوب شده كه در باره امام سجادعليه السلام گفته  است:

 و ان غلاما بين كسري و هاشم

لأكرم من نيطت عليه التمائم(873)

 ما در جاي ديگر رابطه اين قضيه را با نشر تشيع بررسي كرده و با پذيرش اين كه ترديد در اصل ماجرا وجود دارد، توهّم ارتباط بين آنها را، به گونه مناسب بررسي كرده‏ايم.(874) به نظر مي‏رسد كه تنها مي‏توان پذيرفت كه مادر امام سجاد، زني وابسته به يكي از خاندانهاي مهم كه مي‏توانسته از خاندانهاي ساساني باشد كه نوعا در تمامي مراكز استانها قدرت را به دست داشته‏اند باشد. اما اثبات اين كه دختر خود كسراي ايران بوده دشوار است.

 بر طبق نصوصي كه محدثين شيعه در كتب روايي نقل كرده‏اند، امام سجادعليه السلام جانشين و وصي پدرش حسين بن علي‏عليه السلام است. اين نصوص را شيخ كليني در كافي و شيخ حُر عاملي در اثبات الهداة و ديگران روايت كرده‏اند. احاديثي نيز كه از پيامبرصلي الله عليه وآله در مورد اسامي ائمه شيعه روايت گرديده، مؤيد اين مطلب است. صرف‏نظر از آن، پذيرش امام سجّادعليه السلام در جامعه شيعيان و مقبول بودن امامت آن حضرت در طي تاريخ، خود شاهدي اصيل بر صدق اين وصايت است. تنها شبهه‏اي كه در آن برهه براي شماري از هواداران اهل بيت‏عليه السلام به وجود آمد، مسأله امامت محمد بن حنيفه بود كه پس از اين، به صورت مختصر بدان خواهيم پرداخت. همچنين بر طبق نصوص شيعه، وجود وسائلي چون شمشير و يا زره رسول الله‏صلي الله عليه وآله مي‏بايست نزد ائمه باشد كه وجود اينها در نزد امام سجّادعليه السلام، حتّي در منابع اهل سنّت بصراحت ذكر شده  است.(875)

 دوره‏اي كه امام سجّادعليه السلام در آن زندگي مي‏كرد، دوراني بود كه همه ارزشهاي ديني دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته و مردمِ يكي از مهمترين شهرهاي مذهبي )مدينه(، مي‏بايست به عنوان برده يزيد با او بيعت كنند. احكام اسلامي بازيچه دست افرادي چون ابن‏زياد، حجاج و عبدالملك بن مروان بود. حجاج، عبدالملك را مهمتر و برتر از رسول اللّه‏صلي الله عليه وآله مي‏شمرد! و برخلاف نصوص ديني از مسلمانان جزيه مي‏گرفت و با اندك تهمت و افترايي مردم را به دست جلادان مي‏سپرد.

 در سايه چنين حكومتي آشكار است كه تربيت ديني مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزشهاي جاهلي چگونه احيا خواهد شده است. امام سجّادعليه السلام در اين شرايط، انساني اهل عبادت بود كه مهمترين تأثير اجتماعيش در ايجاد پيوند مردم با خدا به وسيله دعا بود. شخصيتي كه همه مردم تحت تأثير روحيات و شيفته مرام و روش او بودند. بسياري از طالبان علم راوي احاديث او بودند و از سرچشمه پرفيض او، كه برگرفته از علوم پيامبرصلي الله عليه وآله و علي‏عليه السلام بود، بهره مي‏جستند. محمد بن سعد مورخ و عالِم اهل سنّت، امام‏عليه السلام را اين گونه توصيف كرده است: »كان علي بن الحسين ثقة مأمونا كثير الحديث عالياً رفيعاً وَرِعاً«.(876)

 شافعي در رساله‏اي كه درباره حجيت خبر واحد نوشته، آورده است: »وجدت علي بن الحسين - و هو أفقه أهل المدينة - يعوّل علي خبر الواحد«(877)، علي بن حسين‏عليه السلام كه فقيه‏ترين مردم مدينه است، بر خبر واحد تكيه مي‏كرد. ابن شهاب زهري، علي رغم وابستگيش به امويان و حتّي با وجود كينه‏اي كه بين امويان و شيعيان وجود داشت، از عالمان زمان امام سجّادعليه السلام است كه با ولع تمام از امام بهره گرفته و حضرت را با عبارات زيادي ستوده است. زهري در نامه‏اي كه از سوي امام بدو نوشته شد، مورد نصيحت قرار گرفته تا موقعيت خود را به عنوان وسيله‏اي در دست حاكميّت امويان مورد تجديد نظر قرار دهد.(878) وي يك بار نيز از سوي امام سجّادعليه السلام به خاطر اهانت به علي بن ابي طالب‏عليه السلام مورد سرزنش قرار گرفت.(879) در عين حال، او همچنان راوي علوم امام سجّادعليه السلام بود؛ چنانكه در كتابهاي مختلف منقولات او را آورده‏اند.(880) اضافه بر اين، او شيفته عبادت امام سجّادعليه السلام و خلوص حضرت بود. نقل شده: »كان الزهري إذا ذكر علي بن الحسين يبكي و يقول: زين العابدين«.(881) همچنين از او نقل كرده‏اند: »علي بن الحسين أعظم الناس منّة عليّ«.(882) و نيز مي‏گفت: »ما رأيت أحداً أفقه من علي بن الحسين«.(883) ستايش زهري از امام سجادعليه السلام تا اندازه‏اي بود كه برخي از مروانيان به او مي‏گفتند: يا زهري! ما فعل نبيُّك، يعني علي بن الحسين.(884)

  از ميان ديگر محدثين، ابوحازم مي‏گفت: »ما رأيت هاشمياً أفضل من علي بن الحسين ولا أفقه منه«.(885) از جاحظ نيز نقل شده است كه مي‏گفت: »درباره شخصيت علي بن حسين، شيعي، معتزلي، خارجي عامي و خاصي همه يكسان مي‏انديشند و هيچ كدام ترديدي در برتري و تقدّم او )بر سايرين( ندارند«.(886)

 چنانكه بعداً اشاره خواهد شد، از دلايل مهم شهرت امام و محبّت او در ميان مردم، انتشار جملات زيباي امام سجّادعليه السلام در قالب دعا بود كه همه را به خود جذب مي‏كرد. سعيد بن مسيب، از محدثين مشهور، درباره امام سجّادعليه السلام مي‏گفت: »ما رأيت أورع من علي بن الحسين«.(887) هيچكس را با تقواتر از علي بن حسين نديدم. امام در زمان خويش به نامهاي »عليّ الخير«، »عليّ الاغّر« و »عليّ العابد« شهرت داشت.(888) مالك بن انس نيز بر اين باور بود كه )در آن زمان( در ميان اهل بيت رسول الله‏صلي الله عليه وآله كسي همانند امام سجادعليه السلام نبوده است.(889)

 ابن ابي الحديد درباره‏اش مي‏گويد: »كان علي بن الحسين غاية في العبادة«.(890) آن حضرت را كه اهل سجده بود و آثار آن بر پيشانيش ظاهر بود، »ذي‏الثفنات« مي‏گفتند.(891) ابن‏حبان در باره امام سجادعليه السلام مي‏گويد: و كان من أفاضل بني‏هاشم من فقهاء المدينة و عبادهم ... يقال علي بن الحسين سيد العابدين في ذلك الزمان.(892) ابوزهره نيز مي‏نويسد: »فعليّ زين العابدين كان إمام المدينة نُبلا و عَلماً«.(893)

 آورده‏اند كه وقتي آن حضرت وضو مي‏گرفت، رنگ چهره‏اش دگرگون مي‏شد. وقتي علت را مي‏پرسيدند، فرمود: »أتدرون بين يدي من أريد أن أقوم«،(894) آيا مي‏دانيد كه در برابر چه كسي مي‏خواهم بايستم؟ و گفته شده است كه در وقت نماز چهره امام دگرگون شده و رعشه بر اندامش بود. وقتي علت را پرسيدند فرمود:إني أريد الوقوف بين يدي ملك عظيم.(895) در وقت نماز به هيچ چيز توجه نداشت. يكبار در وقت نماز، دست فرزند امام شكست، او از درد فرياد مي‏زد، شكسته‏بند آوردند و استخوان دست را جا انداخت و فرزند امام از درد فرياد مي‏كشيد. بعد از آن امام دست بچه را ديد كه به گردنش آويزان است، در آن وقت بود كه تازه متوجه شد كه دست بچه شكسته است.(896) زمخشري مي‏گويد: زماني علي بن الحسين‏عليه السلام به قصد وضو گرفتن دستش را در آب برد، در آن حال: ثم رَفَعَ رأسه إلي السماء و القمر و الكواكب، ثم جعل يُفكِّر في خلقها حتي أصَّبح و أذن المؤذّن و يده في الماء، امام سرش را به آسمان و ماه ستارگان بلند كرده و در آنها به تفكر پرداخت، تا آن كه صبح شده و در حالي كه مؤذن اذان مي‏گفت، هنوز دست امام در آب بود.(897) زماني كه از خدمتكار او خواستند تا او را توصيف كند، گفت: »من هيچگاه در روز براي او طعامي نياوردم و در شب بستري براي او نگستردم«.(898) و آورده‏اند كه روزي به هنگام نماز، ماري به سمت آن حضرت حركت كرد، اما او تحركّي به خود نداد. مار از ميان دو پاي امام عبور كرد و او از جايش تكان نخورد و رنگش عوض نشد.(899)

 در دادن صدقه و رسيدگي به محرومين نيز زبانزد بوده و پس از شهادت او معلوم گرديد كه صد خانواده از انفاق و صدقات او زندگي مي‏كرده‏اند.(900) به نقل امام باقرعليه السلام، امام سجادعليه السلام شبانه، نان بر پشت مباركش گذاشته و در تاريكي شب براي فقرا مي‏برد، و مي‏فرمود: صدقه در تاريكي شب، آتش غضب خداوند را خاموش مي‏كند.(901) مردم نيز علاقه بدو داشتند و لذا در روايات آمده كه قرّاء به سوي مكه راه نمي‏افتادند تا آن كه امام سجادعليه السلام خارج شود و آنگاه به دنبال او هزار سواره به راه مي‏افتاد.(902) زماني امام، با لباس نيكويي از خانه خارج شد. پس از آن فوراً به خانه برگشت و صدا زد: همان لباس قبلي مرا بياوريد، گويي علي بن حسين نيستم.(903)

 وقتي كه سواره از كوچه ‏هاي مدينه مي‏گذشت، هيچ گاه نمي‏فرمود: راه راه، تا كسي كنار رود. عقيده ايشان بر اين بود كه راه مشترك است و من حق ندارم ديگران را كنار بزنم و خود بروم.(904)

 در مسافرت نسبش را از همراهان پنهان مي‏كرد. از ايشان سؤال شد كه: ما بالك اذا سافرْتَ كتمْتَ نَسَبَك اهل الرفقة؟ آن حضرت فرمود: أَكْرَهُ أنْ آخُذَ برسول الله ما لاأعطي مِثْلَه،(905) دوست ندارم به نام رسول خدا چيزي را بگيرم كه نمي‏توانم مانند آن را به ديگري بدهم. چنانكه جويرية بن اسماء مي‏گويد: ما أكَلَ عليُّ بن الحسين من قرابته مِنْ رسول الله درهمًا، او از بابت خويشي خود با رسول خداصلي الله عليه وآله درهمي استفاده نكرد.(906) از فرزندش امام باقرعليه السلام نقل شده است كه پدرم دو بار اموال خويش را در راه خدا تقسيم كرد.(907)

 آن حضرت در وقت مرگ محمد بن اسامة بن زيد، بر بالين او بود. در آن لحظه محمد سخت مي‏گريست. امام علت گريه او را پرسيد. محمد گفت: پانزده هزار درهم بدهي دارم. امام فرمود: بر عهده من نگران مباش.(908)

 اينها گوشه‏اي از فضايل امام سجّادعليه السلام بود.

 

« صفحه بعدی

فهرست

صفحه قبلي »