16- مسيحيت در روم
سرانجام كليسا برپا و استوار شد، اسقفان هر يك از كليساهاى محلى را بر عهده گرفتند، به معاونت آنان اقدام كردند و شماسان علاوه بر تكفل امور سالخوردگان و بينوايان ، به انواع گوناگون نيكوكارى پيدا شدند كه براى خدمت به كليسا و استوارى آن از نعمتهاى الهى برخوردار شده بودند: ايشان مبشران ، شبانان ، معلمان و رسولانى بودند كه با الهام روح خدا سخن مى گفتند. افرادى نيز قدرت معجزه كردن ، شفا دادن بيماران و سخن گفتن به زبانهاى مختلف را در خود داشتند.
موضع دولت روم در برابر كليساگاهى مسالمت آميز بود، ولى غالبا حاكمان رومى به آزار مؤ منان مى پرداختند و در نتيجه افراد بسيارى مانند پطرس و پولس كشته شدند.
اندك اندك با گذشت زمان برخى مراكز اهميتى ويژه و قدرتى مخصوص ‍ پيدا كردند: رم ، اورشليم ، اسكندريه و انطاكيه . امور مذهبى اين چهار شهر به عهده پاتريكها گذاشته شده بود. همچنين در مناطق ياد شده قلمروهايى فرعى به نام قلمرو اسقف ايجاد شدند كه زير فرمان اسقفان قرار داشتند (كلمه يونانى ((اسقف )) به معناى ناظر است ). در قرن چهارم هنگامى كه قسطنطين (استانبول ) را بنا كرد، اين شهر نيز در زمره اماكن مهمى قرار گرفت كه رهبرى كليساى آن در دست يك پاتريك بود.
در روزگار قسطنطين (م .337 ميلادى ) جامعه مسيحيت از يك گروه مورد آزار قدرتهاى امپراطورى روم به كليساى دولتى تحول يافت و حكومت آن را به رسميت شناخت . بر اثر اين تحول ، تغيير و دگرگونى بزرگى كليسا پديد آمد و بيشتر مردم در امپراطورى بيزانس و امپراطورى روم ، به استثناى يهود، دست كم در ظاهر به مسيحيت در آمدند .هنگامى كه جدايى بين كليساهاى شرق و غرب كامل شد هر يك از آن دو منطقه مستقلا مراسم عبادى ، فلسفه ، الهيات و سنت خود را شكل داد. همچنين كليساى قبطى در مصر، كليساى سريانى در سوريه و كليساى نسطورى در عراق و ايران سنتهاى قديمى خود را شكل دادند.
هنگامى كه در اوايل قرن هفتم ميلادى دين اسلام در جزيرة العرب ظهور كرد و حاكمان مسلمانان اداره امور مناطق مسيحى نشين در مصر، شام ، بين النهرين و شمال آفريقا را در دست گرفتند، مسيحيان لازم دانستند به دين اسلام با ديده احترام بنگرند و مسلمانان را ياراى ايمان و هموطن ، بلكه غالبا حاكم خود قبول كنند. از سوى ديگر، يوحناى دمشقى كه در عصر امويان مى زيست ، نخستين كتاب مسيحى را كه به بررسى اعتقادات اسلامى مى پرداخت ، به رشته تحرير درآورد.
در قرنهاى يازدهم تا سيزدهم ، دولتهاى اروپايى جنگهاى صليبى را به راه انداختند و بر اثر آن ، دشمنى و نفرت نه تنها بين مسلمانان و مسيحيان ، بلكه بين مسيحيان غرب اروپا و مسيحيان بيزانسى تا به امروز بر جاى مانده است . ويرانگريها، شكنجه ها و كشتارهايى كه مسيحيان در هجوم به قدس (1099 م .) و قسطنطنيه (1204 م .) از خود بروز دادند، بدترين تاءثير را هم نزد مسلمانان و هم نزد مسيحيان شرق باقى گذاشت .

17- جدايى در كليسا
كلمه جدايى بر انفصال بين دو بخش يا گروه از مسيحيان دلالت مى كند و ربطى به اعتقاد ندارد. مهمترين جدايى در تاريخ مسيحيت بين كليساى قسطنطنيه و كليساى رم پديد آمد و آن را گاهى جدايى شرق و غرب مى خوانند. كليساى روم مى گفت كسانى كه كليساها را رهبرى و سرپرستى مى كنند، اسقفان جهان هستند كه با هم در جسم واحدى تحت اشراف اسقف رم عمل مى كنند. به نظر كليساى قسطنطنيه پنج مركز براى مسيحيت وجود دارد كه از نظر اعتبار و اقتدار برابرند: اورشليم ، انطاكيه ، رم ، اسكندريه و قسطنطنيه .
با وجود اين اختلاف نظر پيرامون قدرت ، مسيحيان تابع رم و قسطنطنيه تا قرن نهم همگى متحد بودند. در قرنهاى بعدى نيز آن دو كليسا گاهى از هم جدا مى شدند ودوباره با هم آشتى مى كردند، تا اينكه سرانجام آخرين جدايى بين رم و قسطنطنيه در سال 1054 م . پديد آمد.
شكى نيست كه بيشتر جداييهاى مذهبى بر اثر اسباب و علل سياسى پيش ‍ مى آمد، ولى يك عنصر اعتقادى در جدايى اخير وجود داشت . كاتوليكها (همچنين پروتستانها) براى اظهار ايمان خود به صدور روح القدس از خداى پدر و عيساى پسر كه با هم عمل كرده اند، عبارت ((و از پسر)) (و به لاتينى : Filoiouge) را به كار مى برند؛ در صورتى كه ارتدوكسها به عبارت اصلى قانون ايمان بسنده مى كنند و عبارت مذكور را به آن نمى افزايد. به عقيده ارتدوكسها روح القدس فقط از خداى پدر صادر شده است . اين مساءله در واقع براى علماى الهيات اهميت دارد و توده مسيحيان اين نزاع را چيزى در حاشيه تاريخ مسيحيت تلقى مى كنند.
در دهه هاى اخير تلاش براى وحدت كليساهاى رم و قسطنطنيه شتاب بيشترى يافته است . هر يك از پاپ ژان بيست و سوم ، پل ششم و ژان پل دوم به ديدار دو پاتريك جهانى ارتدوكس ، اتيناگوراس و ديمتريوس در استانبول مبادرت كرده اند و متقابلا اين دو پاتريك براى بازديد پاپهاى مذكور به رم (واتيكان ) رفته اند. همچنين اين دو كليسا گروههايى را براى برانداختن موانع وحدت ايجاد كرده اند.

18- امپراطورى مقدس
با مسيحى شدن قسطنطنى قيصر روم در آغاز قرن چهارم ميلادى ، اندك اندك كليسا نيرو گرفت و دخالت در سياست را آغاز كرد و اين دخالت رو به افزايش نهاد. در سال 800 م . پاپ رهبر مسيحيان تاج شارلمانى پادشاه فرانسه را بر سر او گذاشت و با اين كار امپراطورى مقدس روم را بنياد نهاد. از اين زمان ، دخالت صريح روحانيون مسيحى در سياست شروع شد. جنگهاى صليبى و محكمه تفتيش در اين دوره بود و اين دخالتها سال 1806 رسما ادامه يافت .
يكى از ناگوارترين حوادث چند قرن اخير اين است كه هرگاه دانشمندان و انديشمندان مغرب زمين قدمى به سوى ترقى و پيشرفت برداشتند، فرياد اعتراض ارباب كليسا بلند شد. اين رفتار ناپسند چهره تابناك دين را تيره كرد و مردم را وادار ساخت كه بر كليسا بشورند.
بر اثر دخالتهاى نارواى كليسا در امور سياسى و اجتماعى مردم ، دانشمندان و انديشمندان مغرب زمين به اين نتيجه رسيدند كه دخالت دين در سياست تنها به نفع پدران روحانى است و عامه مردم از آن زيان مى بينند. مردم نيز كه از فشارهاى كليسا ناراضى بودند، اين انديشه را پسنديدند و پس از سالها مبارزه فكرى و مسلحانه توانستند خود را از قيد كليسا برهانند.
نوشته هاى علوم سياسى در اروپاى قرون وسطى درباره اينكه كدام يك از كليساى كاتوليك رومى و پادشاهى مقدس روم برتر است ، بحث مى كرد. در قرن سيزدهم توماس آكويناس در كتاب خلاصه الاهيات از نقش كليسا دفاع كرد و در قرن چهاردهم دانته اليگيرى در كتاب پيرامون سلطنت از مسيحيت متحد زير فرمان امپراتور و پاپ سخن گفت .
براثر فشار امپراتور فيليپ چهارم ، مقر پاپ در سال 1309 م .از رم ايتاليا
به شهرآوينيون در فرانسه منتقل شد و اين وضع تا سال 1377 م . يعنى قريب هفتاد سال ادامه يافت و از باب تشبيه به تبعيد يهوديان به بابل در قرن ششم قبل از ميلاد، آن را تبعيد بابلى پاپها ناميدند.
هنگامى كه مقر پاپى به رم برگردانده شد، باز هم پاپهايى در آوينيون برخاستند كه بعدا ناپاپ ناميده شدند. اين مساءله كه انشقاق بزرگ ناميده مى شود، از سال 1377 م . تا 1417 م . يعنى چهل سال ادامه يافت .
در اوايل قرن پانزدهم بر اثر شدت گرفتن اختلافات ، سه پاپ در كليساى كاتوليكها به رقابت برخاستند، زيرا علاوه بر پاپ رم به نام گرگورى دوازدهم و ناپاپ آوينيون به نام بنديكت سوم ، امپراطور فرد سومى را به پاپى برگزيد كه جان بيست و سوم ناميده شد. بدين شيوه ، مسيحيت در برابر سه مدعى قرار گرفت كه هر يك خود را بر حق مى دانست و دو حريف ديگر را بر باطل . شوراى كنستانس (1414-1418) كه براى بررسى اين مساءله و برخى مسائل ديگر تشكيل شد، در سال 1417 هر سه مدعى را بركنار كرد و پاپ رهنمود داد كه براى كسب قدرت اصول اخلاقى را در نظر نگيرند.
در قرن شانزدهم نيكولو ماكياولى در كتاب لوياتان گفت كه قدرت حاكم نبايد محدود شود؛ زيرا قدرت وى از قرارداد اجتماعى نشاءت مى گيرد و براساس آن حكومت موظف به تاءمين امنيت اجتماعى و فراهم كردن خواسته هاى مردم است . در همان قرن جان لاك بر اين موضوع پافشارى كرد و گفت هرگاه حكومتى از انجام تعهدات خود در قبال مردم سرباز زند، بايد آن را سرنگون كرد.
قدرت سياسى پاپ پس از سالها آرامش ، در اواخر قرن هجدهم رو به كاستى نهاد. رهبران فرانسه و ايتاليا از طريق نظامى و مراجعه به آراى عمومى ، كاخها و املاك پاپ را گرفتند و به فرمانروايى سياسى وى پايان دادند.
تسليم كردن پاپها كار آسانى نبود. از اين رو، دولت ايتاليا در قانون تضمينات (18 اكتبر 1870) شمارى از كاخها را به پاپ برگرداند و ملزم شد گونه اى حق سياسى براى وى قائل شود.
پاپ قانون تضمينات را نپذيرفت و اين امر موجب قطع روابط واتيكان با دولت ايتاليا به مدت شصت سال شد. سرانجام پس از سه سال مذاكره ، معاهده لاتران (11 فوريه 1929) بين واتيكان و ايتاليا به امضا رسيد و مساءله رم حل شد.
معاهده جديدى در آوريل 1984 بين واتيكان و ايتاليا به امضا رسيد و جايگزين معاهده لاتران شد.

19- رهبانيت
از زمان حواريون تاكنون ، برخى مسيحيان به تقليد از مسيح تجرد و زهد را شيوه زندگى خود قرار داده اند. عيسى هرگز ازدواج نكرد و تعليم داد كه افرادى به خاطر ملكوت خدا مجرد به سر خواهند برد (متى 12:19). البته بيشتر رسولان ، از جمله پطرس ، ازدواج كرده بودند، ولى پولس مجرد مى زيست و وضع او نادر بود. تجرد در آغاز با عقيده به بازگشت قريب الوقوع عيسى و فرارسيدن روز پايانى ارتباط داشت . با گذشت زمان و روشن شدن اينكه بازگشت اينكه بازگشت عيسى نزديك نيست ، برخى مسيحيان ، به نشانه حيات جديدى كه بايد در مسيح ايجاد كرد و به نشانه روابط جديد در جامعه مسيحيت - روابطى كه نه بر قرابت جسمانى ، بلكه بر ايمان به خدا استوار بود - تجرد را برگزيدند.
بايد يادآور شد كه از همان روزگار حواريون ، زندگى زناشويى از ديدگاه مسيحيان راه طبيعى پيروى از مسيح و اداى شهادت به تعاليم او بود. پيوسته در طول تاريخ مسيحيت ، تجرد يك شيوه استثنايى براى افرادى محدود از مسيحيان تلقى شده است كه احساس مى كنند به طور خاص ‍ دعوت شده اند تا حيات ايمانى خود را به آن شيوه ادامه دهند.
هنگامى كه در قرون نخستين ، طوفان آزارهاى سخت بر مسيحيان وزيدن گرفت ، آنان براى پيروى از انجيل در ميان آن خطرهاى بزرگ گروه كوچكى با روابط تنگاتنگ پديد آورند. هنگامى كه در زمان قسطنطين مسيحيت دين فرمانروايان شد و بيشتر شهروندان مسيحيت را پذيرفتند، سطح ديندارى مردم به طور طبيعى پايين آمد و بسيارى از مسيحيان به گونه اى زيست مى كردند كه با تعاليم مسيح و شيوه زندگى او شباهتى نداشت . اين دگرگونى وضع اجتماعى حركت به سوى رهبانيت در صحرا را در پى داشت . البته روشن است كه يهوديان پيش از مسيحيان به اين كار اقدام كرده بودند و همان طور كه در بخش يهوديت گذشت ، گروههايى به نام اسنى قبل از ميلاد، ديرهايى را نزديك قمران در كرانه بحرالميت تاءسيس كرده بودند. اين گروهها عقيده داشتند كه جامعه دنيوى به گونه اى با شر آلوده شده است كه دست يافتن به نجات در آن ممكن نيست و در تلاش براى دور نگه داشتن اعضاى خود از ابتلاى به گناه و فساد جامعه به زندگى در صحرا، پناه بردند.
در قرنهاى سوم و چهارم ، برخى مسيحيان همان مسلك را پيمودند و شهرهايى ، مانند اسكندريه و انطاكيه را رها كردند و زندگى زاهدانه در بيابان را برگزيده اند تا در گوشه تنهايى به دعا راز و نياز بپردازند. به محض آنكه شهرت يكى از راهبان مقدس مقيم در صحرا بالا مى گرفت ، مردم گروه گروه براى دريافت ارشاد و نصيحت و گذراندن اوقاتى در عبادت و در كنار او، به زيارت وى مى رفتند. برخى از اين زائران نزد وى مى ماندند و شيوه زندگى او را برمى گزيدند. بدين گونه ، نخستين دسته هاى رهبانى كه داراى زندگى مشترك بودند، در اطراف صومعه هاى ناسكان و گوشه گيران گرد آمدند.
اين پديده نخست در بيابان مصر مشاهده شد و به زودى مناطق صحرايى سوريه و جزيرة العرب را فرا گرفت . از پيشگامان تنسك و گوشه گيرى در مصر، آنتونى (م . 356 ميلادى ) و مكاريوس (م . 390 ميلادى ) بودند كه سخت ترين گونه زهد را انتخاب كردند. پاكوميوس (م . 346 ميلادى ) ياران و شاگردانى گرد آورند و نه صومعه بنا كرد كه در هر يك از آنها صد راهب به عبادت مشغول بودند. وى نخستين كسى بود كه براى سازماندهى زندگى رهبانى گروهى ، آيين نامه اى تنظيم كرد.
در مقابل آنچه گذشت ، برخى از پدران كليسايى معنا و مفهوم ديگرى براى رهبانيت مطرح كردند. آنان به فساد جامعه بشرى معتقد نبودند و ترك آن را لازم نمى ديدند. اين افراد مشغله زيادى داشتند و فعالانه در بحث و جدلهاى الهيات و مسائل سياسى عصر خود شركت مى كردند. با اين وصف ، همه آنان هر چندى يك بار براى دعا و تفكر به صحرا مى رفتند، همراه اين احساس كه با چنين عملى مى توان اشتغالات را مهار كرد و به يادآورد كه هدف زندگى پيروى كامل از تعاليم انجيل است .
باسيل قانونى را براى راهبان وضع كرد كه هنوز هم كليساهاى شرقى از آن پيروى مى كنند. سپس ديرهاى باسيلى در همه مناطق بيابانى سوريه ، جزيرة العرب و مناطق كم جمعيت آناتولى و يونان تاءسيس شد و راهبان به پند دادن و ارشاد شهروندانى كه به زيارت ايشان مى آمدند مى پرداختند و از مسافرانى كه در بيابان راه گم كرده يا براى فرار از ظلم و ستم و مشكلات به آنجا آمده بودند، پناهگاه و امكانات استراحت و آرامش آنان را فراهم مى كردند.

20- اصلاح مذهبى
آفتابهايى نيز زندگى كليساى كاتوليك را در قرون ميانه به پرتگاه نابودى كشاند كه شايد زشت ترين و ناهنجارترين آنها سايمونى (Simony) باشد كه عبارت بود از فروش منصبهاى روحانى و امتيازات كليسايى . علاوه بر اين ، پاپها، اسقفان و كشيشان تقريبا تمام نقشهاى مهم كليسايى را در انحصار خود داشتند و نقش قابل توجهى براى عامه مردم قائل نمى شدند و آنان را در امور دين و ايمان در نادانى باقى مى گذاشتند.
البته اقداماتى اصلاحى نيز در كليساى را كه چهره كليسا قرون ميانه پديد آمد. برخى از اين اقدامات در عين پذيرفتن اقتدار پاپها، اصلاح مفاسدى را كه چهره كليسا را زشت كرده بود، در نظر داشت . برخى ديگر كليساى كاتوليك را نمى پذيرفت و براى پيگيرى يك زندگى مسيحى بهتر و همراه پرهيزكارى بيشتر تلاش مى كرد. از اين رو، در ميان اين گروه برخى اوقات افكار و عقايدى پديد مى آمد كه با ايمان سنتى كليساها هماهنگ نبود و موجب تكفير آنان مى شد. كليسا و دولت دست به دست هم دادند و براى زدودن آن بدعتها، شيوه هاى غالبا بسيار قساوت آميزى با آنها جنگيدند.

1-20- شورشهاى قديمتر
مشهورترين شورشها بر ضد فساد كليسا عبارت بود از: نهضت بوگوميلها (در بالكان از قرن دهم تا دوازدهم ميلادى )، البيجيها (در جنوب فرانسه در قرنهاى دوازدهم و سيزدهم ميلادى )، ولديها (در شمال ايتاليا از قرن دوازدهم تا عصر ما)، وايكليف (در انگلستان ، در قرن چهاردهم ميلادى ) و هوس (در بوهيميا، در قرن پانزدهم ميلادى ). در سال 1232، دادگاههاى تفتيش عقايد براى رسيدگى به بدعتها تاءسيس ‍ شد و كسانى كه به نظر گردانندگان آن گمراه بودند، اگر حاضر به توبه نبودند، به اعدام محكوم مى شدند.

2-20- مارتين لوتر
در حالى كه بسيارى از كارگزاران كليسا مردم را به اصلاح دين فرا مى خواندند، جريان بخشش نامه ها غوغايى برانگيخت و شكاف در كليساى غربى را قطعى كرد. قضيه از اين قرار بود كه تنى چند از واعظان پرشور، مناطق مختلف اروپا را زبر پاگذاشتند و در همه جا اعلام كردند كه هر مؤ منى مى تواند با پرداخت مقدارى پول به كليسا خود را از مجازات بازخريد كند و نجات دهد. در اين هنگام مارتين لوتر (م . 1546) قيام كرد و در سال 1517 اعلاميه اى مشتمل بر 95 ماده انتشار داد كه در آنها با كاتوليكها مخالفت كرده بود. برخى از اين موارد عبارتند از:
- نجات فقط از راه ايمان به دست مى آيد؛
- كتاب مقدس تنها منبع ايمان مسيحى است ؛
- نبايد معتقد بود عشاى ربانى قربانى است ؛
- رهبانيت ونذر كردن براى آن باطل است ؛
- افراد غير روحانى بايد نقش مهمترى در مراسم عبادى و رهبرى دينى داشته باشند؛
- كليساهاى محلى بايد از كليساى رم مستقل شوند؛
- برخى اعمال كاتوليكى ، مانند حج ، روزه و اعتراف به گناه بايد ترك شود؛
- بايد با كارهاى غير قانونى ، مانند فروش بخشش نامه ها و مناصب روحانى برخورد شود.
لوتر درصدد بود كليسا را طبق تعاليم اصلى كتاب مقدس اصلاح كند (و به همين دليل ، نهضت وى اصلاح انجيلى ناميده شد). وى همچنين مى گفت بايد به ايمان جامعه مسيحيان نخستين بازگرديم . لوتر فرمانروايان آلمان را تشويق مى كرد كه سلطه پاپ را مردود شمارند و مردم را به پذيرش اصلاح شده در كشورهاى اروپاى شمالى (آلمان ، نروژ، سوئد، دانمارك و فنلاند) گسترش يافته است .

3-20- مصلحان ديگر
ديرى نپايد كه با پديد آمدن اختلاف ميان پيروان لوتر در برخى مربوط به ايمان و چنددستگى آنان ، حركت اصلاح از هم پاشيد و برخى از ايشان كليساهاى ويژه اى تاءسيس كردند. زوينگلى (Zwingili) (م .1531) رهبرى اصلاح دين در سويس را بر عهده گرفت و در مساءله حضور مسيح در عشاى ربانى از لوتر جدا شد. همچنين ژان كالون (Calvin) (م .1564) كه يكى از برجسته ترين مصلحان بود، مفهوم روحانيت را مردود دانست وانديشه انتخاب پيشين در رستگارى را به مسيحيت وارد كرد. بيشترين تاءثير وى در سويس ، هلند، فرانسه و اسكاتلند بود.
آناباتيستها يعنى طرفداران تجديد تعميد، نهضت واحدى ايجاد نكرده بودند، بلكه چند گرايش پروتستان كه تعميد كودكان را نمى پذيرند و تاءكيد بر آن داشتند كه فرد بايد از روى بينش عيسى را به عنوان منجى بپذيرد، به اين نام خوانده شدند. اين گروهها بر پرهيزكارى باطنى ، عمل روح القدس در فرد مسيحى ، ساده زيستن ، مسالمت جويى ، نفى خشونت و ابطال سلطه كليسايى و كشورى اهتمام داشتند. كليساهايى كه از اين موج فكرى وعقيدتى پديد آمده اند، عبارتند از: كويكرها، موراويها، منونيها و تعميديها. كويكرها را دوستان (Friends) يا انجمن دينى دوستان نيز مى نامند.

4-20- اصلاح در انگلستان
اصلاح پروتستان در انگلستان ، با يك جدايى كه در روزگار هنرى هشتم پديد آمده بود، آغاز شد. در حالى كه اعتقادات كاتوليكها را قبول داشت ، اقتدار پاپ را رد مى كرد و هنوز كليساى انگلستان با اين ويژگى مشخص مى شود و با چند كليساى ديگر در كشورهاى مختلف ، كليساهاى آنگليكان را تشكيل مى دهند. در دوران اليزابت اول ، دختر هنرى هشتم بسيارى از عناصر عقيده پروتستان به كليساى انگلستان راه يافت و به طور مشخص نمودهاى انگليسى اصلاح نيز پديدار شدند: پيوريتنها () كه مى خواستند كليساى انگلستان را به شيوه كالون و پيروانش پاكسازى كنند؛ نهضت متديستها () كه با تلاش جان وزلى () تشكيل يافت و در مقابله با ايمان مبتنى بر الفاظ الهيات ، بر پرهيزكارى باطنى اصرار ورزيد.
لازم به ياد آورى است كه همه اين امواج پروتستانى به ايالات متحده آمريكا سرايت كرد و آن كشور اكنون بزرگترين سرزمينى است كه اكثر مردم آن پروتستان هستند؛ همچنين امواج مذكور به استراليا، زلاندنو و آفريقاى جنوبى راه يافت و ميسيونرها آن را به آسيا، خاورميانه و آفريقا بردند.

5-20- اصلاح متقابل
كليساى كاتوليك از روى ناچارى به وارد بودن تعدادى از اتهامات مطرح شده مصلحان اعتراف كرد و بسيارى از پيروان آن كليسا گفتند كه تخلفات مورد اعتراض مصلحان واقعيت دارد و بايد بى درنگ آنها را از ميان برداشت . از سوى ديگر، كاتوليكها مشاهده كردند كه مصلحان ، به دليل انگيزه اصلاحى خود، عناصر مهمى از ايمان مسيحى را به فراموشى سپرده اند. بر اثر اين انديشه ، نهضتى پديد آمد كه براى اصلاح كليساى كاتوليك از درون مى كوشيد. اين نهضت اصلاح متقابل ناميده شد و دعوت پاپ براى برگذارى يك شروع اصلاحى بين سالهاى 1545 تا 1563 نخستين گام براى تحقق آن بود. اين شورا به مناسبت شهرى كه ميزبانى آن را برعهده داشت ، شوراى ترنت ناميده شد و ارتدوكسها و پروتستانها در آن شركت نكردند.
شوراى مذكور به اكثر تخلفات مورد نكوهش مصلحان پايان بخشيد و مجددا به منظور انديشه هاى مصلحان ، بر تعاليم كاتوليكى سنتى تاءكيد ورزيد. از جمله كسانى كه براى تثبيت اصلاح متقابل مى كوشيدند، اعضاى راهبانيتهاى نوبنياد، مانند كاپوچيها و ژزوئيتها بودند و همه سعى مى كردند كليساى كاتوليك را از درون ، با اتكا بر قدرت پاپ و نه قيام بر ضد آن ، اصلاح كنند. كشورهايى كه فعاليت اصلاحى متقابل در آنها ادامه يافت ، سرزمينهايى با اكثريت كاتوليك بودند؛ مانند اسپانيا، ايتاليا، لهستان و ايرلند.

6-20- واكنش كليساى ارتدوكس
بحث و بررسى الهيات در دوران امپراطورى بيزانس در كليساى ارتدوكس شكوفا شد و اين شكوفايى كه ريشه در سنتهاى قديمى داشت ، تا سقوط قسطنطنيه ادامه يافت . در قرن شانزدهم ، ارتدوكسها لازم ديدند موضع خود را نسبت به مسائل مورد نزاع كاتوليكها و پروتستانها بيان كنند. با آنكه يكى از پاتريكهاى قسطنطنيه به نام لوكاريس (م . 1638) به مواضع كالون گرايش بسيار داشت ، كليساهاى ارتدوكس اعلام كردند كه در بيشتر مسائل مورد بحث به سنتها وفادار هستند و مواضعى مانند مواضع كليساى كاتوليك دارند.

7-20- شوراى واتيكانى دوم
آخرين شوراى جهانى كليسا شوراى واتيكانى دوم بود كه به دعوت پاپ ژان بيست و سوم تشكيل شد. اين شورا از سال 1962 تا 1965 ادامه داشت و هدف آن نوسازى كليساى كاتوليك به مقتضاى نيازهاى عصر جديد بود. در اين شورا اسقفانى از تمام مناطق جهان شركت كردند. همچنين ناظرانى از كليساهاى ارتدوكس و پروتستان و مهمانانى از اسلام ، يهوديت و اديان ديگر حضور داشتند.
شوراى واتيكانى مذكور شانزده سند منتشر كرد كه هدف آنها نوسازى همه مذاهب ايمان و رفتارهاى دينى بود. مهمترين تعاليم شورا به قرار زير است :
1. منزلت ممتاز كتاب مقدس در ايمان كليسا؛
2. روحانى قلمداد شدن همه مسيحيان ؛
3. تعهد به پيگيرى تلاش براى وحدت مسيحيت ؛
4. تعهد جدى به مبارزه براى برقرارى عدالت ، صلح و حقوق بشر؛
5. برگزارى مراسم عبادت به زبان محلى ؛
6. وجود نجات الهى براى پيروان اديان ديگر.
عنوان يكى از سندهايى كه شورا منتشر كرد، چنين است : ((اظهار نظر پيرامون رابطه كليسا با اديان غير مسيحى .)) بخش مخصوص به اسلام در سند ياد شده ، نخستين منبع كليسايى است كه در آن موضوع مسلمانان به طور رسمى بررسى مى شود. اينك خلاصه اى از آن بخش : - مسيحيان بايد به مسلمانان به ديده احترام بنگرند و آنان را ارج نهند؛
- مسلمانان و مسيحيان خداى واحدى را مى پرستند كه آفريدگار آسمان و زمين ، توانا و مهربان است و با بشر سخن گفته است ؛
- مسلمانان و مسيحيان به طور يكسان مى كوشند كه تسليم فرمانهاى او باشند؛
- هر دو گروه ايمان خود را به ايمان ابراهيم استناد مى دهند؛
- مسلمانان به عيسى به عنوان يك پيامبر تعظيم مى كنند و مريم باكره را گرامى مى دارند؛
- مسلمانان و مسيحيان در انتظار روز داورى و رستاخيز مردگان هستند؛ - مسلمانان زندگى مبتنى بر اخلاق را ارج مى نهند؛
- مسلمانان خدا را مى پرستند، بويژه از طريق نماز، روزه و انفاق .
اظهار نظر شوراى واتيكانى دوم پيرامون اسلام چنين خاتمه مى يابد:
از آنجا كه در طول قرنهاى گذشته درگيريها و دشمنى هاى زيادى بين مسيحيان و مسلمانان پديد آمده است ، شورا مؤ كدا از همگان مى خواهد كه گذشته را به فراموشى بسپارند و صميمانه به تفاهم گرايش پيدا كنند و با يكديگر براى حفظ و تقويت صلح ، آزادى ، عدالت اجتماعى و ارزشهاى اخلاقى به سود همه افراد بشر بكوشند.
در سال 1965 پاپ پل ششم در واتيكان دبير خانه گفتگوى اديان را تاءسيس كرد و پس از آن كميته اى را براى گفتگو با مسلمانان به آن افزود كه از اهداف آن ، تقويت احترام متقابل و ايجاد تفاهم ميان مسيحيان و مسلمانان از طريق سخنرانى هاى علمى ، مطالعات طرحهاى مشترك در زمينه امور اجتماعى و جريانات مربوط به توسعه و اخلاق است .

21- فرقه مسيحى
مسيحيت مانند هر دين ديگر، فرقه هاى متعددى دارد كه برخى از آنها باستانى و برخى نسبتا تازه هستند، همچنين برخى از آنها پيروان بسيار و برخى ديگر پيروان اندك دارند.
مسيحيان فرقه را كليسا مى نامند. در مسيحيت سه فرقه بزرگ و تعدادى فرقه كوچك وجود دارد. تفاوت بعضى از فرقه ها (مانند كاتوليك و ارتدوكس ) با يكديگر بسيار كم است ، ولى برخى از آنها(مانند كاتوليك و پروتستان ) با هم بسيار تفاوت دارند. هنگام بررسى اصلاح دين با برخى از فرقه هاى مسيحيت آشنا شديم . اينك به سه فرقه يا كليساى بزرگ مسيحيت اشاره مى كنيم :

1-21- كليساى كاتوليك
اين فرقه بسيار قديم است و تاريخ آن به عصر حواريون ، يعنى حدود 2000 سال پيش مى رسد. كاتوليك يك رهبر دارند كه پاپ (POPE يعنى پدر) ناميده مى شود.
از آغاز نشر دعوت رسولان حضرت عيسى (ع )، تدريجا پنج كانون بزرگ مسيحيت در اورشليم ، اسكندريه ، انطاكيه ، قسطنطنيه و رم به وجود آمد. از آنجا كه شالوده كليساى روم به دست پطرس نهاده شد و پولس ‍ براى مدتى معلم و رهبر آن بود، آن كليسا خود را از ساير كليساها برتر مى ديد، و تفوق آن بر ساير كليساهاى مسيحى تدريجا مسلم شد. اسقف اعظم آن كليساها از روى تعظيم پاپ (پا پاس ) خوانده مى شد و در مرافعات و اختلافات بين كليساها از راءى و فتواى وى پيروى مى شد. قبل از انتقال قطعى تختگاه امپراطورى به بيزانس ، هنگامى كه اسقفهاى پنج مركز فوق پاتريك (پاتريارك ) خوانده مى شدند، اسقف رم اين لقب را نپذيرفت و همان عنوان پاپ را براى خود كافى دانست و آن را مايه امتياز شمرد. (واژه ((كاتوليك )) (Catholic) در زبان يونانى به معناى جامع است .)

2-21- كليساى ارتدوكس
اين فرقه قريب هزار سال پيش پديد آمد و از نظر عقيدتى با فرقه كاتوليك اختلاف چندانى ندارد. ارتدوكسها رهبرى واحد را قبول ندارند و مى گويند اسقف رم (پاپ ) مى تواند يكى از چند رهبر دينى باشد. كليساى ارتدوكس علاوه بر پاتريك نشين قديمى (قسطنطنيه ، اسكندريه ، انطاكيه و اورشليم )، چهار پاتريك نشين هاى جديد روسيه ، صربستان ، رومانى ، بلغارستان و گرجستان را نيز در بر مى گيرد؛ همچنين كليساهاى قبرس ، يونان ، جمهورى چك ، جمهورى اسلواكى ، لهستان و آلبانى ارتدوكس هستند.
مسيحيان ارمنى نيز از نظر عقيدتى ارتدوكس به شمار مى روند. ارمنستان نخستين سرزمينى است كه مسيحيت را به عنوان دين رسمى خود پذيرفت و آن هنگامى بود كه پادشاه اين سرزمين ، به نام تيرداد دوم در سال 301، به دعوت گريگورى نوربخش ، مسيحى شد. البته كليساى ارمنى با كليساهاى كاتوليك و ارتدوكس متحد نيست و رهبر آن كليسا كاتوليكوس (جاثليق ) شهر اچميازين است .
ارتدوكسها در برخى مسائل كلامى نيز با كاتوليكها اختلاف دارند؛ همان طور كه قبلا گفته شد، ارتدوكسها معتقدند روح القدس تنها از خداى پدر صادر شده است ، در حالى كه كاتوليكها و پروتستانها صدور او را هم از خداى پدر و هم از خداى پسر مى دانند و اين تفاوت مهم است . همچنين وجود مطهر (يعنى پالايشگاه گناهان در عالم پس از مرگ ) را نمى پذيرند. (واژه ((ارتدوكس )) (Orthodox) در زبان يونانى به معناى راست كيش ‍ است .)

3-21- كليساهاى پروتستان
از حدود پانصد سال پيش تا كنون فرقه هاى پروتستان بى شمارى در مسيحيت پديد آمده اند. پروتستانها به رهبرى متمركز عقيده ندارند و براى روحانيت مسيحى ارزش چندانى قائل نيستند. پروتستانها بسيارى از اعتقادات فرقه هاى ديگر را رد مى كنند و نوعى مسيحيت پيراسته را مى پذيرند. البته پروتستانها نيز بسيارى اعتقادات غير عقلانى ، مانند تثليث و فدا را همچنان حفظ كرده اند. ((پروتستان )) (Protestant) واژه اى فرانسوى است كه از زبان لاتينى آمده و معناى آن معترض ‍ است .)

22- دين مسيح در عصر حاضر
جامعه مسيحيت در آغاز باور داشت كه عيسى به زودى با شكوه تمام باز مى گردد و به اين دليل آن جامعه بى صبرانه منتظر روز پايانى بود. انتظار مذكور و شوق بازگشت مسيح در بخشهاى قديمتر عهد جديد مانند رساله اول و دوم به تسالونيكيان منعكس شده است ؛ ولى رساله هاى متاءخرتر مانند رساله اول و دوم به تيموتاؤ س ، رساله به تيطس و رساله هاى پطرس به تشكيل جامعه و زندگى مسيحى در اين جهان اهتمام ورزيده اند.
با آنكه اكثريت مسيحيان با گذشت زمان دانستند كه بازگشت مسيح نزديك نيست ، اقليتى از آنان بر اين عقيده باقى ماندند كه وى به زودى مى آيد. ايشان مطالب كتاب مكاشفه يوحنا پيرامون جنگ بين خير و شر را تفسير لفظى مى كردند و به اين علت در انتظار بازگشت نزديك عيسى به سر مى بردند تا وى بيايد و حكومتى هزار ساله ايجاد كند، حكومتى كه به روز داورى پايان خواهد يافت . از ديرباز گروههاى كوچكى به نام ادونتيست و هزاره گرا در مسيحيت پيدا شدند كه تمام كوشش خود را در راه آمادگى براى آمدن عيسى در آخرالزمان مصروف مى دارند.
بارى ، مسيحيت بر اساس انديشه انتظار موعود پديد آمد و پس از رفتن حضرت عيسى مسيح (ع )، پيوسته مسيحيان در سوز و گداز بازگشت دوباره وى روزگار گذرانده اند. شور و هيجان اميد به ظهور آن حضرت هنگام نزديك شدن سال 1000 و 2000 ميلادى ميان مسيحيان اوج گرفت .
مسيحيت از آغاز تاكنون دينى شديدا تبليغى بوده است . مبلغان اين آيين به سراسر جهان رفته و كاميابيهايى به دست آورده اند. آنان در آموختن زبانهاى مختلف و ترجمه كتاب مقدس و تهيه جزوات تبليغى رنگارنگ بسيار كوشا هستند. دولتهاى غربى نيز از اين فعاليتهاى تبليغى حمايت كرده اند.

كتابنامه
1. آريان ، قمر، چهره مسيح در ادبيات فارسى ، تهران : انتشارات معين ، 1369.
2. الدر، جان ، تاريخ اصلاحات كليسا، تهران : انتشارات نور جهان ، 1326.
3. امرسون ، هرى ، مارتين لوتر، ترجمه فريدون بدره اى ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، 1368.
4. ترجمه تفسيرى كتاب مقدس ، انگلستان ، 1995.
5. تنير، محمد طاهر، افسانه هاى بت پرستى در آيين كليسا، ترجمه عبدالرحيم خلخالى ؛ تهران : دارالكتب الاسلاميه ، 1363.
6. تيسن ، هنرى ، الهيات مسيحى ، ترجمه ط. ميكائليان ، انتشارات حيات ابدى .
7. حكمت ، على اصغر، تاريخ اديان ، تهران : انتشارات ابن سينا، 1345.
8. راميار، محمود، بخشى از نبوت اسرائيلى و مسيحى ، تهران .
9. رابرتسون ، آرچيبالد، عيسى ، اسطوره يا تاريخ ؟، ترجمه حسين توفيقى ، قم : مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب 1378.
10. روستن ، لئو، فرهنگ تحليلى مذاهب آمريكائى ، ترجمه محمد بقايى (ماكان )، تهران : انتشارات حكمت ، 1376.
11. زرين كوب ، عبدالحسين ، در قلمرو وجدان ، تهران : انتشارات سروش ، 1375.
12. سليمانى اردستانى ، عبدالرحيم ، پسر خدا در عهدين و قرآن ، قم : انتشارات مؤ سسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره )، 1378.
13. فيلسون ، فلويد، كليد عهد جديد، ترجمه مسعود رجب نيا، انتشارات نور جهان ، تهران : 1333.
14. كتاب مقدس ، لندن ، 1904.
15. گريدى ، جوان ا.، مسيحيت و بدعتها، ترجمه عبدالرحيم سليمانى اردستانى ، قم : مؤ سسه فرهنگى طه ، 1377.
16. مصطفوى ، على اصغر، اسطوره قربانى ، تهران : انتشارات بامداد، 1369.
17. مولند، اينار، جهان مسيحيت ، ترجمه مسيح مهاجرى و محمد باقر انصارى ، تهران : انتشارات اميركبير، 1368.
18. ميشل ، توماس ، كلام مسيحى ، ترجمه حسين توفيقى ، قم : مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب ، 1377.
19. ميلر، ويليام ، تاريخ كليساى قديم ، ترجمه على نخستين ، تهران : انتشارات حيات ابدى ، 1981.
20. ناس ، جان بى .، تاريخ جامع اديان ، ترجمه على اصغر حكمت ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، 1370.
21. ولف ، كرى ، مفهوم انجيلها، ترجمه محمد قاضى ، تهران : 1348.
22. هاكس آمريكايى ، قاموس كتاب مقدس ، تهران : انتشارات اساطير، 1377.
23.هوردرن ، ويليام ، الهيات پروتستان ، تهران : شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، 1368.
24. هيوم ، رابرت اى .، اديان زنده جهان ، ترجمه عبدالرحيم گواهى ،
تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1373.
,East Middle the in Religion ,(ed).j.A ,Arberry .25 .1969 ,Press CambridgeUniversity:Cambridge
:London,Church Christian the of Dictionery Oxford The,(ed).l.F ,Cross .26 .1974 .Press University Oxford
Publishing Continuum The :york New ,Christianity ,Hans,Kung .27 .1995,Company
:Oxford ,Christianity of History Illustrated Oxford The ,(ed) John ,Mcmanners .28 .1992 ,Press University Oxford
,Canada and States United the in Christianity of History A ,.A Mark ,noll .29 .1992 ,Company Eerdmans .B William :Michigan ,Rapids Grand
,Todd Longman ,Patron :London ,Investigations Theological ,Karl ,Rahner .30 .1974
Wadsworth :CA ,Belmont ,Christianity in Readings ,.E ,Robert ,Voorst Van .31 .1997 .Company Publishing

9- عرب قبل از اسلام
1- ديانت اعراب عصر جاهليت
اعراب دو گانه بودند: قحطانى و عدنانى . اعراب قحطانى قومى سامى و قديم بودند كه در جزيرة العرب و بويژه جنوب آن مى زيستند. اعراب عدنانى نسب خود را به عدنان از نسل حضرت اسماعيل (ع ) مى رساندند. معروفترين و نيرومندترين قبيله عرب كه قبل از بعد از اسلام رهبرى داشت ، قريش بود كه از اعراب عدنانى به شمار مى رفت . رسول گرامى اسلام (ص ) و خلفاى او و بسيارى از بزرگان صدر اسلام از اين قبيله بودند. (56)
اعراب پيش از اسلام ، قومى صحرانشين و بى سواد بودند و اسلام آن دروه بى فرهنگى را دوره جاهليت ناميد. به همين سبب ، تاريخ مدونى از اعراب جاهلى در دست نيست و آنچه يافت مى شود، منقولاتى شفاهى است كه پس از ظهور تمدن اسلامى به نگارش در آمده است و دانشمندان عصر ما در پذيرفتن بيشتر آن مطالب ترديد دارند. طه حسين دانشمند بزرگ مصر در قرن اخير به كمك پژوهشگران غربى بسيارى از منقولات مربوط به اعراب جاهلى را نقد كرد و آثارى در اين باره پديد آورد. دانشمندى نيز به نام دكتر جواد على دائرة المعارف بزرگى را به زبان عربى در ده جلد نوشته است كه همه جوانب تاريخ و فرهنگ اعراب جاهلى را در بر مى گيرد. نام اين اثر ارزشمند المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام است .
معروفترين ديانت اعراب جاهليت بت پرستى بود و اين مرام حتى ميان عدنانيان رواج داشت . برخى از آنان نيز به يهوديت و مسيحيت گراييده بودند.

2- خدايان اعراب
اعراب مانند ساير بت پرستان خدايان فراوانى در اشكال مختلف داشتند. برخى از اين خدايان به شكل انسان و حيوان و احيانا تركيبى از اين دو يا سنگهاى خاصى با شكل طبيعى بودند. بعضى از خدايان بومى و بعضى برگرفته از اقوام ديگر بودند. معمولا تاريخ نگاران شخصى به نام عمر و بن لحى را بنيانگذار بت پرستى در عربستان مى شناسد و معتقدند كه وى در سفر شام جمعى را ديد كه بت مى پرستند. هنگامى كه از خاصيت آن سؤ ال كرد، پاسخ دادند اين بت ما را يارى مى كند و بارندگيهاى اين سرزمين به سبب اوست . اين شخص به داشتن بت علاقه پيدا كرد و هبل را از آنان دريافت كرد و به مكه آورد. هبل معروفترين بت ساكنان مكه بود. دانشمندان عصر ما براى اين داستان ارزشى قائل نيستند و براى بت پرستى آغازى نمى شناسند. از ديدگاه آنان بت پرستى تكامل يافته طبيعت پرستى است . با اين وصف ، بت پرستان حجاز، مانند ساير بت پرستان ، بتهاى وارداتى نيز داشته اند و نمونه اى از آن ، ذوالشرى (duschara) بود كه آن را از نبطيان اردن اقتباس كرده بودند.
اعراب در مواردى مفاهيم را به شكل بت مجسم مى كردند و آن را مى پرستيدند، مانند منات كه خداى قضا و قدر بود.
خدايانى نيز به شكل حيوانات بودند مانند نسر كه به شكل كركس بود و اين خدايان ، اصلى توتمى داشتند.

3- ايمان به الله
به طورى كه از آيات قرآن مجيد به دست مى آيد، اعراب جاهلى الله را آفريدگار جهان مى دانستند و بت را شريك او قرار مى دادند. هنگام عبادت و سوگند خوردن و ساير موارد نام الله و نام بتان هر دو مورد استفاده قرار مى گرفت ؛ مثلا در آغاز كارها مى گفتند: ((باسمك اللهم )) ولى هنگام عبادت و حاجت خواستن به سراغ بتان مى رفتند. اختلاف آنان با پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله در اين بود كه آن حضرت از پرستش بتان و نياز خواهى از آنان نهى مى كرد و شرك را باطل مى دانست .

4- ارواح آزار دهنده
از لوازم زندگى در بيابانها و دشتهاى بيكران توجه و اهتمام به برخى موجودات نامرئى است . عربهاى بيابانى نيز به ارواح آزار دهنده بسيار اهميت مى دادند و زندگى خود را به گونه اى تنظيم مى كردند كه از شرارت آنها محفوظ و از خدمات آنها برخوردار شوند. اين مساءله در قرآن مجيد (جن :6) آمده است . آنان معتقد بودند كه جنيان به اشكال مختلف در مى آيند و گونه هايى از آن به انسان زيان مى رسانند. مراجعه به جن گيران و انجام مراسمى براى دلجويى از آن موجودات پيوسته رواج داشته است . غولان گونه اى از جنيان بودند كه در بيابانها مى زيستند و احيانا با مسافران همراه مى شدند و در موقع مناسب آنان را مى كشتند. عفريت خطرناكترين نوع جنيان بود. يكى از اهداف دين اسلام اين بود كه به مردم بفهماند اين موجودات براى بشر سود و زيانى ندارند.

5- صابيان
به نظر مى رسد كه صابيان در آغاز آيين مشخصى نداشتند و اين نام بر آيينهاى گوناگونى اطلاق مى شد. جالب توجه است كه مشركان عرب در عصر حضرت رسول اكرم (ص ) آن حضرت و پيروان وى را ((صابى )) مى ناميدند و گاهى براى اظهار اسلام مى گفتند: ((صباءنا)) يعنى ((صابى شديم .))صابيان دو گروهند: گروهى كه صبّه و صابئة البطائح ، مانداى ، مغتسله و ناصورى نيز خوانده مى شوند، پيرو يك آيين باستانى بوده اند كه تحولاتى يافته و گونه هايى از آن در خاورميانه ظهور كرده است و بازماندگان اين آيين در خوزستان و جنوب عراق يافت مى شوند.
گروهى ديگر از صابيان كه به علت كمك به نشر علوم در جهان اسلام شهرت يافته اند، صابيان حران هستند كه در آغاز قرن سوم هجرى نام ((صابى )) را براى خود برگزيدند و به آن مشهور شدند. ابن النديم در مقاله نهم كتاب الفهرست مى نويسد: ماءمون خليفه عباسى هنگام عبور از حران اين جماعت را ديد و از آنان پرسيد: ((چه دينى داريد؟)) آنان نتوانستند پاسخ درستى بدهند. ماءمون گفت : ((اگر اهل كتاب هستيد، بايد تعيين كنيد از كدام طايفه اهل كتابيد و اگر اهل كتاب نيستيد، بايد موضع خود را مشخص كنيد.)) مقرر شد آنان تا بازگشت ماءمون از سفر پاسخ خود را آماده كنند. در اين ميان ، گروهى از ايشان مسيحى و گروهى ديگر مسلمان شدند و گروهى نيز نام ((صابئين )) را كه در قرآن مجيد آمده است ، برگزيدند و بدين شيوه خود را در پناه دولت اسلامى قرار دادند.

6- عقايد و آراى صابيان
صابيان قديم براى هر يك از سيارات هفتگانه معبدى داشتند و گفته مى شود خانه كعبه را معبد سياره زحل قرار داده بودند. آنان به پرستش ماه نيز اهميت مى دادند. صابيان خود را پيرو حضرت يحيى (ع ) مى شمارند، ولى رهبانيت را حرام مى دانند. معابد ايشان هميشه كنار رود جارى بنا مى شود و تنها روحانيون آنان حق ورود به معابد را دارند. يكى از آداب بسيار مقدس ايشان تعميد است كه از يحياى تعميد دهنده به يادگار مانده است .
صابيان براى كفاره شدن گناهان خود، تعميدهاى مكررى انجام مى دهند.

كتابنامه
1. برنجى ، سليم ، قوم از ياد رفته ، تهران : انتشارات حكمت ، 1367.
2. حكمت ، على اصغر، تاريخ اديان ، تهران : انتشارات ابن سينا، 1345.
3. زرين كوب ، عبدالحسين ، در قلمرو وجدان ، تهران : انتشارات سروش ، 1375.
4. مصطفوى ، على اصغر، اسطوره قربانى ، تهران : انتشارات بامداد، 1369.
5. ناس ، جان بى .، تاريخ جامع اديان ، ترجمه على اصغر حكمت ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، 1370.
6. نورى ، يحيى ، اسلام و عقايد و آراء بشرى ، تهران : مجمع مطالعات و تحقيقات اسلامى ، 1353.